سوسا وب تولز - ابزار رایگان وبلاگ
سلسله خاموشی
حسین سهیل نقشی





نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۲
زمان : 21:2
میلاد حضرت محمد (ص) وامام صادق (ع)


زندگی نامه حضرت محمد (ص)

حکایت شیرین تولد پیامبر اعظم (ص)
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۱۳
سال تولد پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) در عام الفیل بوده که برابر با سال 570 میلادی است و همه محدثان و مورخان اتفاق نظر دارند که ماه تولد پیامبر گرامی در ماه ربیع الاول بوده، هر چند در روز آن اختلاف نظر دارند. گروهی آن را 17 ربیع و گروهی دیگر 12 آن ماه می دانند.

 

صفحات تاریخ گواهی می دهند که میلاد پیامبران با حوادث و رویدادهای خارق العاده ای همراه بوده است. مثلا میلاد حضرت موسی (ع) در زمانی رخ داد که حکومت وقت گروهی را مامور کرده بود تا تمام نوزادان ذکور بنی اسرائیل را ذبح کنند، دوران بارداری حضرت مریم(ع) و تولد حضرت مسیح (ع) با یک رشته حوادث عظیم و چشمگیر که مخالف قوانین عادی است همراه بوده است. مادر وی بدون آنکه با مردی ازدواج کند آبستن گردید، وضع به گونه ای بود که احدی از بنی اسرائیل از حمل او آگاه نبود، و او در نقطه ای خلوت وضع حمل کرد، خدا به او دستور داد که درخت خرمای خشکیده را تکان دهد تا رطب خرمای تازه از آن فرو ریزد، آنگاه فرزند خویش را به سوی قوم خود آورد، سیل اعتراض ها آغاز گردید، او برای دریافت پاسخ به نوزاد خود "مسیح" اشاره کرد که سئوال های خود را از او بپرسید. ناگهان نوزاد لب به سخن گشود و گفت: من بنده خدا هستم کتاب (انجیل) به من داده شده و از پیامبران می باشم، خدایم مرا به نماز و زکات امر فرموده است.

 
بنابراین نباید تعجب کنیم که تاریخ می گوید ولادت پیامبر گرامی اسلام (ص) با یک رشته حوادث فوق العاده همراه بود. مثلا هنگام ولادت او طاق کسری در ایران شکافت و چند کنگره آن فرو ریخت، آتشکده فارس خاموش شد، بت های مکه سرنگون شد، نوری از وجود آن حضرت به سوی آسمان بلند شد و شعاع وسیعی را روشن ساخت و انوشیروان و موبدان خواب وحشتناکی دیدند و آن حضرت هنگام تولد جمله های "الله اکبر، الحمد لله کثیرا و سبحان الله بکره و اصیلا" را به زبان جاری کرد. (تاریخ یعقوبی، جلد 2 صفحه 5)

 
اگر در علت این حوادث بیندیشیم می فهمیم که این رویدادها از سپری گشتن دوران بت پرستی بشارت می دهد، و این که به همین زودی مظاهر قدرت های اهریمنی به نابودی کشیده خواهد شد و حوادث شب میلاد آن حضرت می تواند از این مقوله باشد، زیرا هدف از آن ایجاد تکان و توجه در قلوب مردمی بود که در بت پرستی و ظلم و بیدادگری غرق شده بودند.

 
اصولا لازم نیست که حوادث در همان روز وقوع مایه عبرت و وسیله پند و اندرز گردد، بلکه کافی است که حادثه ای در سالی رخ دهد و پس از سالیان درازی از آن بهره گرفته شود. مردم عصر رسالت و یا کسانی که پس از آن آمده اند وقتی ندای مردمی را می شنوند که با تمام قدرت به ضدیت با بت پرستی و ظلم و بیدادگری برخاسته است آنگاه که سوابق زندگی او را مطالعه و بررسی می کنند، ملاحظه می نمایند که در شب میلاد این مرد، حوادثی رخ داده است که با دعوت او کاملا هماهنگ است، طبعا تقارن این دو نوع حادثه را نشانه راستگویی او می گیرند و به تصدیق او بر می خیزند.

 
سال و ماه و روز تولد

سال تولد پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) در عام الفیل بوده که برابر با سال 570 میلادی است و همه محدثان و مورخان اتفاق نظر دارند که ماه تولد پیامبر گرامی در ماه ربیع الاول بوده، هر چند در روز آن اختلاف نظر دارند. گروهی آن را 17 ربیع و گروهی دیگر 12 آن ماه می دانند، ولی فرزندان خانواده آن حضرت قول نخست را تعیین می کنند.

 
پس از تولد آن حضرت، عبدالمطلب او را به درون کعبه برد و برای این نعمت بزرگ خدا را سپاس گفت. روز هفتم در مراسم نامگذاری، عبدالمطلب گروهی را دعوت کرد و در جشن باشکوهی نام ایشان را "محمد" نهاد، آنگاه که از او پرسیدند چرا نام او را "محمد" نهادی؟ او در پاسخ گفت می خواهم او در آسمان و زمین فرد ستوده باشد و این نام کمتر در عرب رایج بوده است. البته رسول گرامی (ص) بسان دیگر پیامبران نام های متعدد دارد و از نام های آن حضرت است: احمد، طه، یس.

 
حضرت محمد (ص) مدت کمی از شیر مادر و چندی از شیر زنی به نام "ثویبه" نوشید. آن گاه مصلحت دیده شد که برای پرورش در هوای صحرا و رشد و نمو در محیط آزاد و دور از بیماری که گاهی شهر مکه را تهدید می کرد به دایه ای سپرده شود که او را در بیرون از مکه پرورش دهد.

 
افتخار این کار نصیب زنی به نام "حلیمه" شد که از قبیله بنی سعد بود. این زن 5 سال تمام پیامبر را در میان قبیله خود پرورش داد. او گاهگاهی پیامبر را به مکه می آورد و چند روزی نزد عبدالمطلب و مادر گرامیش آمنه می گذاشت آنگاه دو مرتبه او را با خود به صحرا می برد. وی از دوران پرستاری خود حوادث عجیب و شیرینی را نقل می کند که یکی را در اینجا یادآور می شویم: روزی کودک عبدالمطلب از من درخواست کرد که همراه فرزندان من به صحرا برود و شب هنگام به محل باز گردد من از ترس این که مبادا به کودک عبدالمطلب آسیبی برسد، یک مهره "یمنی" که مایه حفاظت کودکان در قبیله ما شناخته شده بود به گردن او انداختم، در این هنگام کودک از من پرسید این سنگ سبز چیست؟ گفتم این حافظ و نگهبان توست، در این هنگام کودک خشمگین و طوفانی شد و با دست خود آن مهره را از گردن باز کرد و به دور افکند وبا صدای رسا و بلند گفت: مادر جان آرام، آرام، من نگهبان و حافظ دیگری دارم با من کسی هست که پیوسته مرا حفظ می کند. (بحار، جلد 15 صف 349)

 
حضرت محمد (ص) به مکه باز می گردد

دایه مهربان کودک عبدالمطلب پس از 5 سال محافظت تصمیم گرفت که او را به مکه بازگرداند تا مجددا تحت سرپرستی جد بزرگوراش عبدالمطلب و مادر گرامیش آمنه قرار گیرد. این کودک مایه تسلی خاطر هر دو نفر بود که در مرگ عبدالله شدیدا غرق تاثر بودند کودک با مادرش هر دو راه یثرب را در پیش گرفتند و یک ماه در آن جا توقف داشتند و خانه ای را که عبدالله پدر رسول اکرم (ص) در آنجا بود را مشاهده کردند و سپس رهسپار مکه شدند. هنگام بازگشت به مکه مادر آن حضرت در نقطه ای به نام "ابواء" شدیدا بیمار شد و درگذشت و در این موقع عبدالمطلب شخصا سرپرستی او را بر عهده گرفت.

 

قرآن مجید از این دوره یادآوری می کند که آنجا می فرماید:"آیا تو را نیافت یتیم و پناه نداد". پیامبر (ص) 8 ساله بود که عبدالمطلب درگذشت و ایشان را با مصیبت بزرگی روبرو کرد. در این موقع سرپرستی پیامبر طبق سفارش عبدالمطلب به حضرت ابوطالب واگذار شد. حضرت ابوطالب برادر تنی عبدالله بود و پس از عبدالمطلب شخصیت بزرگ بنی هاشم به شمار می رفت و به سخاوت و جوانمردی اشتهار کامل داشت



نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲
زمان : 18:54
شعبان نیک خواه -(توفیق علی)
| ادامه مطلب...



ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی

تا دمی براساییم زین حجاب جسمانی

بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را

آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی

بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من

خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی

... دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم

در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟

ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیم

حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی

رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن

آستین این ژنده، می‌کند گریبانی

زاهدی به میخانه، سُرخرو ز می‌ دیدم

گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی

زلف و کاکل او را چون به یاد می‌آرم

می‌نهم پریشانی بر سر پریشانی

خانه‌ی دل ما را از کرم، عمارت کن!

پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی








زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اِکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست
در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند
عرصهٔ شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش؟
زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این چه استغناست یا رب؛ وین چه نادر حکمت است؟
کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست!
صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب
کاندر این طُغرا نشان حَسبه لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر که خواهد گو برو
گیر و دار و حاجب و دربان درین درگاه نیست
بر در میخانه رفتن کار یک‌رنگان بُوَد
خودفروشان را به کویِ مِی فروشان راه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماست
ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مَشربیست
عاشق دُردی‌کِش اندر بند مال و جاه نیست






























نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : شنبه هفتم دی ۱۳۹۲
زمان : 13:7
شهادت امام رضا (ع)


حضرت رضا (علیه السلام) درباره فلسفه نماز چنین می فرمایند : « فلسفه نماز آن است که اقرار به ربوبیت خدا، نفی هرگونه شریک برای او و ایستادن با کمال خضوع و فروتنی و بیچارگی در پیشگاه خداست.


ایستادگی که با اعتراف به گناه و درخواست آمرزش گناهان پیشین و نهادن جبین و صورت بر زمین درپنج نوبت از شبانه روز و با احترام به عظمت خدا آمیخته است.

 

 نماز موجب یاد خدا، دوری از غفلت و سرکشی و باعث خشوع و عشق و درخواست افزایش شؤون مادی و معنوی است. امام هشتم (علیه السلام)، برای نماز احترام ویژه ای قایل بودند و در گفتار و رفتار، مردم را به اقامه نماز با شکوه فرا می خواندند و خود در بزرگداشت آن، پیشاپیش انسان ها بودند. برای دریافت هرچه بهتر این موضوع و تماشای شکوه ملکوتی نماز در چهره نورانی امام همام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)، نظر شما را به نمونه های زیر جلب می کنم: امام رضا (علیه السلام) عملاً در صورت امکان، به هرچه باشکوه تر برگزار شدن نماز جماعت، تأکید فراوان داشت و خود نیز در این راه کوشا بود.

 

در این راستا، کافی است نظر شما را به نماز عید باشکوه آن حضرت که ناکام شد و نیز نماز شکوهمند باران که باعث عزت شیعیان گردید، جلب کنم : هنگامی که حضرت رضا (علیه السلام) بر اثر دعوت اجباری مأمون عباسی به خراسان آمد، در آنجا پس از اصرارهای تأکید آمیز مأمون، مسأله ولایت عهدی را مشروط در این که در امور مهم سیاسی دخالت نکند، پذیرفت ؛ تا این که عید قربان (یا عید فطر) فرا رسید.

 

مأمون به آن حضرت عرض کرد: « برای نماز عید آماده شو و آن را اقامه کن و خطبه آن را نیز القا فرما » حضرت رضا (علیه السلام) این پیشنهاد را رد کرد، چرا که اقامه این نماز با خطبه آن ، از شؤون حکومت اسلامی بود و آن حضرت در شروط ولایت عهدی، شرط کرده بود که در امور مهم دخالت نکند.

 ولی اصرار بی حد مأمون، باعث شد حضرت رضا (علیه السلام) برای مأمون، چنین پیغام دهد: « اگر بنا بر این است که من اقامه نماز کنم، مانند روش پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امیر مؤمنان علی (علیه السلام) نماز می خوانم. مأمون پیشنهاد حضرت را پذیرفت و اعلام عمومی کرد که صبح زود، همه مردم برای اقامه نماز در کنار در خانه امام (علیه السلام) اجتماع کنند. مردم از بزرگ و کوچک، همراه سرداران و امیران و سپاهیان، اجتماع کردند . حتی پشت بامها پر از جمعیت شد.

 

هنگامی که خورشید طلوع کرد، امام علی بن موسی الرضا(علیه السلام) غسل کرد و عمامه ای سفید بر سر نهاد، یک سر آن را بر سینه و سر دیگرش را پشت سر و میان دو شانه اش انداخت .

دامن به کمر زد و دستور داد همگان چنین کنند. آنگاه عصای پیکان داری را به دست گرفت و بیرون آمد. آن حضرت، با شکوه ملکوتی و خاص، با پای برهنه حرکت کرد و سر به سوی آسمان نموده و فریاد تکبیرهای عید را بلند کرد. همه مردم هم صدا و هماهنگ، صدای تکبیرشان سراسر فضا را فرا گرفت.

 

 گویی از آسمان و در و دیوار و صحرا و کوه و از همه چیز، نوای دلنواز و دشمن شکن تکبیر به گوش می رسد. آنچنان مردم را تحت تأثیر قرار داد که همه مردم شهر مرو گریه می کردند و با شیون و فریاد به سوی مصلی (صحرا) حرکت می نمودند .

سرداران وقتی که سادگی امام (علیه السلام) و حرکت خودجوش مردم را دیدند، از مرکب ها پیاده شده، همراه امام (علیه السلام) با نهایت تواضع، تکبیر گویان به راه خود ادامه دادند . آنان شکوه ملکوتی این صحنه را که تداعی کننده صحرای غدیر و همایش عظیم نیشابور در ماجرای اعلام حدیث سلسله الذهب بود، لحظه به لحظه به مأمون گزارش می دادند .

 

فضل بن سهل ( فرمانده ارتش مأمون) که در نزد وی بود، به مأمون گفت : « اگر مردم همراه امام (علیه السلام) با این شکوه به مصلی برسند، همه شیفته امام شده و آنگاه ارکان حکومت تو به خطر می افتد. صلاح این است که برای امام (علیه السلام) پیام بفرستی که نماز را ناخوانده باز گردد. مأمون این پیشنهاد را پذیرفت و بی درنگ برای امام(ع) پیام داد که باز گردد. امام (علیه السلام) نیز بازگشت و فرمود: « من که قبلاً گفته بودم در امور حکومتی دخالت نکنم » . (1)

 

آری، همان مقدمات نماز حاکی است که باید نماز را با شکوه و پر صلابت اقامه کرد تا خار چشم دشمن گردد و مایه انسجام و وحدت مسلمانان شود. گوشه دیگری از ابعاد توجه حضرت به نماز و تجلی اوج بندگی ایشان را می توان در نمونه بعدی جستجو کرد. پس از ماجرای ولایت عهدی حضرت رضا (علیه السلام) در خراسان، مدتی باران نیامد و بعضی از تیره دلان بهانه جو، با نیش زبان به یکدیگر می گفتند: نیامدن باران به علت ولایت عهدی علی بن موسی الرضا (علیه السلام) است. این یاوه سرایی به گوش مأمون رسید و از حضرت رضا (علیه السلام) خواست تا نماز طلب باران را اقامه کند. حضرت، روز دوشنبه را برای برگزاری نماز پر شکوه استسقاء تعیین نمود، چرا که در عالم خواب، پیامبر (صلی الله علیه و آله) را همراه علی (علیه السلام) دیده بود که به ایشان فرموده بودند تا روز دوشنبه صبر کن .

 

روز دوشنبه فرا رسید و آن حضرت همراه مردم، با شکوه ملکوتی و با نهایت تواضع در برابرعظمت الهی به سوی صحرا حرکت کردند. نماز شروع شد، راوی می گوید: سوگند به خدا، همان لحظه ابرها آشکار شدند، امام (علیه السلام) بعد از نماز به مردم فرمود: تا باران نیامده، به خانه های خود باز گردید. مردم حرکت کرده و هنوز به خانه نرسیده بودند که بارش باران همه جا را فرا گرفت. به قدری باران آمد که حوض ها و گودال ها پر شدند و آب فراوان در نهرها جاری و همه سرزمین های سوزان سیراب گشتند. مردم با احساسات پر شور فریاد    می زدند: « کرامت های الهی بر پسر رسول خدا (ص) مبارک باد » .

آنگاه امام (علیه السلام) کنار جمعیت آمد و پس از موعظه، به راز و نیاز به درگاه بی نیاز و شکرگذاری پرداخت و حاضران را به حمد و سپاس الهی دعوت کرد. (2)

چنان که اشاره شد، یکی از کارها و حوادث مهم استقرار امام رضا (علیه السلام) در خراسان، تشکیل جلسات بحث و مناظره او با علما و محققان، از مذاهب مختلف بود که در گرایش مردم به اسلام و مذهب تشیع، نقش بسزایی داشت. بدخواهان در این مورد نیز به مأمون اعلام خطر کردند و آن مجالس را چنان وانمود کردند که موجب تهدید سلطنت مأمون شده و آن را به خطر می اندازد.

 

سرانجام، مأمون یکی از نزدیکانش به نام «محمد بن عمرو طوسی» را مأمور تعطیلی آن مجلس کرد و نسبت به ساحت مقدس آن بزرگوار گستاخی نمود. امام رضا(علیه السلام) با ناراحتی و خشم از نزد مأمون خارج شد. امام (علیه السلام) به خانه اش رسید، به نماز ایستاد و در قنوت نماز عرض کرد: « ... و انتقم لی ممن ظلمنی و استخف بی و طرد الشیعه عن بابی و اذقه الذل و الهوان » خدایا انتقام مرا از کسی که به من ستم کرد و مرا تحقیر نمود و شیعه را از در خانه من پراکنده ساخت بگیر و تلخی و خواری را بر کام او بچشان . (3)

آری این نیز برداشت دیگری از نماز است که امام رضا(علیه السلام) ضربه قهاریت الهی را در پرتو نماز، بر سر بدخواهان و منافقان تیره دل و کار شکن کوبید و با این کار نشان داد که باید برای برقراری حق و ابطال باطل، کوشا بود.

 

پی نوشت ها

1-     اقتباس از اصول کافی، ج1 ، ص489 و 490 ، ترجمه ارشاد شیخ مفید ، ج 2 ، ص 257

2-     اقتباس از عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج2 ، ص 167 تا 170

3-     همان مدرک




نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲
زمان : 13:42
28صفر


باسمه تعالی

«آخرین کلام»

جناده بن ابی امیه گوید: در آن بیماری که امام حسن (علیه السلام) به دنبال آن از دنیا رفت، به دیدار آن حضرت رفتم. در پیش روی آن حضرت تشتی به منظور دفع آثار سمی که معاویه به ایشان خورانده بود، قرار داشت.

‏جناده می‌گوید: "من عرض کردم: اى فرزند رسول خدا! مرا موعظه کن."

امام حسن مجتبى (علیه السلام) فرمود:

«خود را براى سفر آخرت آماده نما و پیش از آنکه مرگت فرا رسد، زاد و توشه این سفر را تهیه کن.

بدان که تو دنیا را می‌طلبى و مرگ نیز تو را طلب مى کند. غم و غصه روزی که نرسیده را بر امروزت بار مکن. بدان که بیش از آنچه قوت و روزى‌ توست، مالی به دست نمى آورى؛ مگر آنکه آن مال را برای دیگرى اندوخته می‌کنی.

و بدان که (در روز قیامت) درباره حلال مال دنیا مورد حساب و بازخواست قرار می‌گیری و در مورد حرام آن، کیفر و عقاب می‌شوی و در مورد شبهه ناک آن نیز عتاب و سرزنش خواهی شد. پس دنیا را به منزله مردارى قرار ده (که فقط در مورد اضطرار و ناچارى از آن برگیرى) و از آن به مقدارى که برای تو کفایت کند، برگیر. (1)

‏براى دنیاى خود به گونه اى کارکن که گویا همیشه در آن زندگى مى کنى. (پس اگر یکی از کارهای دنیوی به تأخیر افتاد، بعدا فرصت داری که آن را انجام دهی.)(2) و براى آخرتت به گونه‌ای کار کن که گویا فردا خواهى مرد (به صورتی که فرصت برای انجام کار اخروی بسیار تنگ است). و اگر می‌خواهی به راهی جز حسب و نسب و عشیره، عزتى کسب کنی و بزرگى و هیبتی به غیر از راه سلطنت به دست آوری، خود را از خوارى و ذلت نافرمانى و ‏معصیت خداوند، به عزت و بزرگى اطاعت پروردگار عز وجل درآور.

هرگاه ناچار شدی با مردان همنشینی کنی (و ناچارشدى تا با کسی دوستى نمایی)، با کسى نشست و برخاست کن که:

 - چون همنشین او گشتى، (مصاحبت او) تو را بیاراید و زینت بخش تو باشد (نه آن که سبب شرمسارى تو گردد.)

 - هر گاه خدمتی به او کردى، از تو محافظت کند.

 - اگر کمکى از او بخواهی، کمکت کند.

 - اگر دستت را به امید احسانی به سویش دراز کردی، تو را کمک کند.

 - اگر شکستى در کار تو پیدا شد، آن را برطرف سازد.

 - اگر کار نیکى از تو دید، آن را به حساب آرد.

 - اگر (در هنگام نیاز) سکوت کردی، او (ابتکار عمل را به‌دست گیرد و) خود اقدام کند.

 - اگر برای تو رویداد ناگوار و دردناکى پیش آمد، تو را همراهی کند.

 - (و با کسی همنشینی کن) که از ناحیه او سختی و ناراحتی به تو نرسد.

 - و در درستی‌ها و حقایق تو را تنها نگذارد.

 - اگر بر سر تقسیم چیزى با هم اختلاف پیدا کردید، تو را بر خویشتن مقدم دارد.»

جناده ادامه می‌دهد:

سپس رنگ ایشان به قدری زرد شد که ترسیدم از دنیا برود. در این هنگام امام حسین (علیه السلام) وارد شد و آن حضرت را در بر گرفته و سر و میان دو چشم امام مجتبی(علیه السلام) را بوسید. سپس نزدیک آن حضرت نشست و آن دو با یکدیگر رازها گفتند. امام حسن (علیه السلام)، امام حسین (علیه السلام) را وصی خود قرار داد و در سن 47 سالگی شهید گشته و در بقیع مدفون گردید.

«برگرفته از کتاب بحار الانوار، جلد 44، تألیف: "مرحوم علامه مجلسی(ره)"



یا رسول اللّه! امروز ماتم سرای دل را به نام تو، سیه پوش کرده ایم و نام مبارک تو را با درود و تحیّت بر زبان جاری می سازیم .


نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲
زمان : 15:0
اربعین حسینی


اربعین حسینی

، جویبار همیشه جاری عاشورا، روز شهادت حماسه سازان و اربعین، روز زیارت مرقد عاشورا سازان است. عاشورا، خروش خون حسین(ع) است و اربعین، پژواک این فریاد ظلم شکن است.

عاشورا و اربعین، نقطه ابتدا و انتهای عشق نیست؛ بلکه چله عارفانه تشیع سرخ علوی است.

عاشورا تا اربعین، نقطه اوج عشق حسینی است و در این چهل روز، حسین(ع) تنها سخن محافل است تا در طول عمر انسان، بهانه بیداری و ظلم‏ستیزی باشد.

عاشورا، زمانه خون و ایثار است و اربعین، بهانه تبلیغ و پیمان. در عاشورا، حسین(ع) با تاریخْ سخن گفت و در اربعین، تاریخ پای درس حسین(ع) نشست.

عاشورا روز کشت "خون خدا" در کویر جامعه ظلم‏زده است و اربعین، آغاز برداشت نخستین ثمره آن.

آری، اربعینْ فرصتی برای اعلام همبستگی با عاشوراست. هر اربعین حسینی، قاصد حماسه ای ماندگار، پیامدار استعلای ایمان، نشانه‏ای از شکوه عشق، و برگ همیشه سبزی بر درخت هماره سرخ شهادت است.

اربعین یک واژه نیست؛ کتابی قطور و پرماجراست. کتابی که گذر زمان و حادثه‏های زمین، هرگز نمی‏تواند نوشته‏های آن را محو کند و البته کهنگی در آن راه ندارد.

اربعین، هنرنامه مصوّر آرمان گرایی و حق یاوری است. اربعین، نشانه‏ای بر اعتلای دین و بالندگی زمزمه‏های دعا و تلاوت قرآن در شب عاشورای حسینی است.ر

اربعین، صدای عدالت و صداقت، و شاخه‏های درخت آزادگی است که از خاک کربلا روییده و تا ژرفای روزها و روزگاران ریشه دوانیده است.

اربعین، جویبار همیشه جاری و سرخ تاریخ، و جوشش چشمه‏های خون خداوند از چهار سوی عالَم است

نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲
زمان : 19:52
تاسوعا وعاشورا


                     علت نامگذاری این ماه و حرمت ویژه آن در میان مسلمانان

تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت علی (ع) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی که هجرت روی داده بود گرفتند ….(۱) علت نامگذاری این ماه آن بود که در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می دانستند.

ـ در دوم ماه محرم الحرام سال ۶۱ هجری کاروان حضرت امام حسین (ع) وارد کربلا شد و سپاهیان دشمن که هر روز بر تعدادشان افزوده می شد در روزهای تاسوعا و عاشورا که روز نهم و دهم محرم می باشد او و یارانش را به شهادت رساندند. پیشوای هشتم شیعیان امام رضا (ع) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می شد و در آن  نمی جنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شکستند و فرزندان و زنان ما را اسیر کردند و خیمه ها را آتش زدند و غارت کردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریه اش رعایت نکردند. …. آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی در «مراقبات» نوشته است:«کودکانم را می دیدم که در دهة نخست ماه محرم غذا نمی خوردند و به نان خالی اکتفا می کردند کسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان می کنم عشقی درونی آنان را برمی انگیخت.» (۲) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (ع) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش کرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می پردازند…. (۳)

۱-(تاریخ تحلیلی اسلام/ دکتر شهیدی/ ص۱۳۰)

۲-(پیام آورعاشورا/ مهاجرانی/ص ۱۱)
۳-(با اندکی دخل و تصرف/ فرهنگ عاشورا جواد محدثی/ ص ۴۰۶)

* * * *

امام حسین (ع) و یاران او

امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد. رسول خدا (ع) نام این فرزند زهرا (س) را حسین نهاد وی مورد علاقه شدید پیامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسین منی و انا من حسین….» و در آغوش پیامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علی بن ابی طالب (ع) نیز از موقعیت والایی برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواری، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگیری از بینوایان، عفو و حلم و …. از صفات برجسته این حجت الهی بود. در دوران خلافت پدرش در کنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفین» و «نهروان» شرکت داشت.پس از شهادت پدرش که امامت به حسن بن علی (ع) رسید همچون سربازی مطیع رهبر و مولای خویش و همراه برادر بود پس از انعقاد پیمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاویه حاکم شام) با برادرش و بقیه اهل بیت (ع) از کوفه به مدینه آمدند. با شهادت امام مجتبی (ع) در سال ۴۹ یا ۵۰ هجری (که به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قیس الکندی مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسید. معاویه با توطئه به ازدواج درآوردن یزید با جعده این کار را تدارک دید). بار امامت به دوش سیدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله که معاویه بر حکومت مسلط بود، امام حسین (ع) همواره یکی از معترضین سرسخت نسبت به سیاستهای معاویه و دستگیریها و قتلهای او بود و نامه های متعددی در انتقاد از رویه معاویه در کشتن حجربن عدی و یارانش و عمروبن حمق خزاعی که از وفاداران به علی (ع) بودند و اعمال ناپسند دیگر او نوشت. در عین حال حسین بن علی (ع) یکی از محورهای وحدت شیعه و از چهره های برجسته و شاخصی بود که مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموی (حکومتی که از سال ۴۱ هجری با معاویه اولین خلیفه اموی شروع می شود و تا سال ۱۳۲ هجری ادامه می یابد) از نفوذ شخصیت او بیم داشت با مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری یزید به والی مدینه نوشت که از امام حسین (ع) به نفع او بیعت بگیرد اما سیدالشهداء که فساد یزید و بی لیاقتی او را می دانست، از بیعت امتناع کرد و برای نجات اسلام از بلیه سلطه یزید که به زوال و محو دین می انجامید، راه مبارزه را پیش گرفت از مدینه به مکه هجرت کرد و در پی نامه نگاریهای کوفیان و شیعیان عراق با آن حضرت و دعوت برای آمدن به کوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقیل را فرستاد و نامه هایی برای شیعیان کوفه و بصره نوشت و با دریافت پاسخ کوفیان در بیعتشان با مسلم بن عقیل در روز هشتم ذیحجه سال ۶۰ هجری از مکه به سوی عراق حرکت کرد.

پیمان شکنی کوفیان و شهادت مسلم بن عقیل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سیدالشهدا که همراه خانواده، فرزندان و یاران به سوی کوفه می رفت، پیش از رسیدن به کوفه در سرزمین «کربلا» در محاصره سپاه کوفه قرار گرفت. تسلیم نیروهای یزید نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمین، مظلومانه و تشنه کام، همراه اصحابش به شهادت رسید. از آن پس کربلا کانون الهام و عاشورا سرچشمه قیام و آزادگی شد و کشته شدن وی سبب زنده شدن اسلام و بیدار شدن وجدانهای خفته گردید. (۱)

خون او تفسیراین اسرار کرد         ملت خوابیده را بیدار کرد(۲)

ـ اصحاب شهادت طلب و با وفای سیدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهی، ایمان، شجاعت و فداکاری بودند …. آنان که در رکاب سیدالشهداء به فیض شهادت رسیدند جمعی از بنی هاشم بودند. جمعی از مدینه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخی در مکه در طول راه به وی پیوستند. برخی هم از کوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهید بپیوندند. کسانی هم در راه نهضت حسینی، پیش از عاشورا شهید شدند،‌که آنان نیز جزء اصحاب او به شمار می آیند. (چون مسلم بن عقیل و قیس بن مسهر صیداوی و …) (۳)

ـ مدت قیام امام حسین (ع) از روز امتناع از بیعت با یزید تا روز عاشورا ۱۷۵ روز طول کشید (۱۲ روز در مدینه، ۴ ماه ۱۰ روز در مکه، ۲۳ روز در بین راه مکه تا کربلا و ۸ روز در کربلا از ۲ تا ۱۰ محرم) (۴)

۱-(فرهنگ عاشورا/ جواد محدثی/ ص ۱۴۷٫ ۱۴۸)

۲-علامه اقبال لاهوری

۳- (پیام آور عاشورا/ مهاجرانی/ ص ۱۱)

۴- (فرهنگ عاشورا/ جواد محدثی/ ص ۳۲)

روزهای محرم

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقیل علیه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( ورودیه )

روز سوم محرم : حضرت رقیه علیها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب علیهم السلام – طفلان زینب علیهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن علیهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن علیه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علی اصغر علیه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علی اکبر علیه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا – حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا – حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام – حضرت زینب علیها السلام و شام غریبان

روز یازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

* * * *

داستانهایی از کربلا( وای که چقدر قشنگه: حتما بخونیا)

.

* * * *

زائر حسین اگر در آتش هم باشد نجات مى یابد

سید بن طاووس علیه الرّحمه از محمد بن احمد بن داوود نقل کرده است که مى گفت :

من همسایه اى داشتم که او را على بن محمد مى گفتند. گفت که من هر ماه یک مرتبه به زیارت امام حسین (ع ) مى رفتم . و چون سنّم بالا رفت و جسمم ضعیف شد مدّتى به کربلا نرفتم ، و بعد از مدّتى پیاده روانه شدم ، و در مدّت چند روز به کربلا رسیدم ، زیارت کردم و نماز خواندم و چون به خواب رفتم دیدم که حضرت امام حسین (ع ) از قبر بیرون آمده و به من مى گوید:

چرا مرا جفا کردى ؟ و قبل از این به من نیکوکار بودى !

گفتم اى سیّد جسمم ضعیف شده است و پایم بى قوّت شده است و در این وقت ترسیدم که آخر عمر من باشد چند روز راه آمده ام تا به زیارتت رسیده ام و روایتى از شمابه من رسیده است مى خواهم از شما بشنوم ، فرمود: بگو!

گفتم که روایت مى کنند که شما فرموده اید: هر که به زیارت من آید در حیات خود من او را بعد از وفاتش زیارت مى کنم .

فرمود: که بلى من گفته ام و اگر او را در آتش جهنّم بیابم از آتش او را بیرون مى آورم .

بحارالانوار ج ۱۰۱ ص ۱۶ – المستدرک ج ۲ ص ۳۲۴


احترام امام زمان به تربت سیّدالشهدا علیهما السلام

یکى از بانوان مؤمنه پرهیزگار به نام خدیجه ظهوریان فرزند عباسعلى که هم اکنون قریب نود سال از عمر با برکت خود را پشت سر گذاشته و با آنکه نزدیک ده سال است بر اثر سکته از پا در آمده و با کمک عصا خود را به این سو و آن سو مى کشاند نماز جماعتش ترک نمى شود، نقل مى کند: حدود سى سال قبل مهر تربتى را که خود از کربلا آورده بودم کثیف شده بود، آن را بردم در آب روان (آب خیابان وسط شهر مشهد مقدس ) شستشو دادم و در میان سطل گذاشته برگشتم ، روبروى مسجد دوازده امامى ها که رسیدم با خودم گفتم خوب است مهر را بر گردانم ، تا وقتى که به منزل مى رسم طرف دیگرش نیز خشک شود، مهر را که برگردانیدم بر اثر خیس بودن طرف زیرین مهر، قدرى تربت به انگشت بزرگم چسبیده انگشتم را به دیوار روبروى مسجد مالیده و رفتم .

شب در خواب دیدم آقاى بزرگوارى که به ذهنم رسید حضرت حجة بن الحسن امام زمان – ارواحنا فداه – هستند، سرشان را به همان جاى دیوار که ذکر شده گذاشته و به من مى فرمایند: ((اینجا تربت جدّم حسین علیه السلام را مالیده اى !))

* * * *

زمین کربلا

مرحوم جنّت مکان حاج حسین نورى در دارالسلام خود نقل کرده است که در کتاب کلمه طیّبه از مرحوم میرزا سید على صاحب شرح کبیر که مى فرماید: من عصرهاى پنجشنبه مواظبت داشتم به زیارت قبرهائى که در اطراف خیمه گاه است .

شبى در عالم رؤ یا دیدم که رفته ام به زیارت همان قبرها، ناگهان شنیدم هاتفى به زبان فارسى مى گوید: خوشا به حال کسى که در این زمین مقدس ( کربلا) مدفون شود، اگر چه با هزاران گناه باشد از هول قیامت سالم مى ماند، و هیهات که از هول قیامت سلامت باشد، کسى که در این زمین دفن نشود.

* * * *

خاک حسین در دست پیامبر (ص )

در روایت اهل سنت و شیعه مستندا نقل شده است که امّ سلمه همسر پیامبر (ص ) مى گوید:

روزى رسول خدا (ص ) مشغول استراحت بودند که دیدم امام حسین علیه السلام وارد شدند، و بر سینه پیامبر(ص ) نشستند، حضرت رسول (ص ) فرمودند: مرحبا نور دیده ام ، مرحبا میوه دلم ، چون نشستن حسین علیه السلام بر سینه پیامبر (ص ) طولانى شد، پیش خودم گفتم ! که شاید پیامبر(ص ) ناراحت شوند ،و جلو رفتم ، تا حسین علیه السلام را بر دارم .

حضرت پیامبر (ص ) فرمودند: امّ سلمه تا وقتى که حسینم خودش ‍ مى خواهد بگذار بر سینه ام بنشیند، و بدان که هر کس باندازه تار مویى حسینم را اذیّت کند مانند آن است که مرا اذیّت کرده است .

امّ سلمه مى گوید: من از منزل خارج شدم ، و وقتى باز گشتم به اتاق رسول خدا(ص ) دیدم پیامبر (ص ) گریه مى کند، خیلى تعجّب کردم ! و عرض ‍ کردم یا رسول اللّه خداوند هیچگاه تو را نگریاند، چراناراحتید؟ ملاحظه کردم و دیدم حضرت پیامبر(ص ) چیزى در دست دارد، و بدان مینگرد و مى گرید. جلوتر رفتم و دیدم مشتى خاک در دست دارد.

سؤ ال کردم یا رسول اللّه این چه خاکى است که تو را این همه ناراحت مى کند. رسول اکرم (ص ) فرمودند:

اى امّ سلمه الان جبرئیل بر من نازل شد و عرض کرد که این خاک از زمین کربلا است . و این خاک فرزند تو حسین علیه السلام است که در آنجا مدفون مى شود.

یا امّ سلمه بگیر این خاک را و بگذار در شیشه اى ، هر وقت که دیدى رنگ خاک به خون گرائید، آنوقت بدان که فرزندم حسین علیه السلام به شهادت رسیده است .

امّ سلمه مى گوید: آن خاک را از رسول خدا(ص ) گرفتم که بوى عطر عجیبى میداد. هنگامى که امام حسین علیه السلام بسوى کربلا سفر کردند، من نگران بودم و هر روز به آن خاک نظر مى کردم ، تا یک روز دیدم که تمام خاک تبدیل به خون شده است و فهمیدم که امام حسین علیه السلام به شهادت رسیده اند. لذا شروع کردم به ناله و شیون کررم و آن روز تا شب براى حسین گریستم ، آن روز هیچ غذا نخوردم تا شب فرا رسید، از شدّت ناراحتى و غصّه خوابم برد.

در عالم خواب رسول خدا (ص ) را دیدم ، که تشریف آوردند ولى سر و روى حضرت خاک آلود است ! و من شروع کردم به زدودن خاک وغبار از روى آن حضرت و عرض کردم یا رسول اللّه (ص ) من بفداى شما، این گرد و غبار کجاست که بر روى شما نشسته است .

فرمود: امّ سلمه الان حسینم را دفن کردم !،

تحفة الزّائر مرحوم مجلسى ص ۱۶۸

نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲
زمان : 17:53
زید بن صوحان العبدی


زید بن صوحان العبدی

 از فضل بن شاذان روایت است که : که زید از رؤسای تابعین و زهاد ایشان بود و چون عایشه یه بصره رسید به او نامه ای نوشت :

این کتابتی است از عایشه زوجه پیامبر صلی الله علیه و آله به فرزندش زید بن صوحان خالص الاعتقاد وقتی این نامه بدست شما رسید مردم کوفه را از نصرت و یاری علی ابن ابیطالب باز دار دیگرم به تو برسد .

وقتی نامه بدست زید رسید جواب نوشت : ما را امر کرده ای به چیزی که به غیر آن را مأموریم و خود ترک چیزی کرده ای که به به آن مأمور هستی و السلام.

 


نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲
زمان : 18:32
ماههای دوازده گانه سال


ماههای دوازده گانه سال

گردش زمین از مسیر خود در برابر ستار گان که طرز قرار گر فتن آنها در آسمان متفاوت است که آنها را در قدیم بُرج می گفتند و به اسامی حمل ، ثور،جوزا، سرطان ، اسد ، سنبُله ، میزان ، عقرب،قوس ، جُدی ،دلوو حوت نامگذاری کرده اند .

که اول حمل همان اول فروردین است که در زبان ایرانی آنها را فرورین ، اردیبهشت، خرداد ،تیر، مرداد، شهریور،مهر،آبان، آذر،دی، بهمن ،اسفند نامگذاری کرده اند که این ماهها از سال خورشیدی است ، یعنی حرکت زمین به دور خورشید.

 اما ماههای عربی که گردش و رؤیت ماه به اشکال مختلف به دور زمین که  اول هر سال محرّم همان سال است به اسامی محرّم ،صفر ، ربیع الاول، ربیع الاّخر،جمادی الاول، جمادی الاّخر، رجب، شعبان، رمضان، شوال، ذیقعده ،ذیحجه.

ماههای مسیح عبارتند از: ژانویه،فوریه ،مارس، آوریل، مه، ژوئن، ژوئیه، اوت،سپتامبر،اکتبر،نوامبر، دسامبر.


نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲
زمان : 18:28
رفت وامد جن در بین انسان ها


رفت وآمد جن در بین انسان؟!

سوال:

آیا جنیان در بین انسان ها رفت و آمد دارند یا خیر ؟با یک توضیح اجمالی قابل درک برای  رده سنی 12-15.

جواب :

اجنه در بین انسان ها رفت و آمد دارند ولی هیچ مزاحمتی نسبت به مؤمنین و دوستان  امیر المؤمنین (علیه السلام ) ندارند. مگر کسانی که در زند گی آنها دخالت های بی جا کنندو مشغول ختم و چله نشینی گردند . برای این که آنها راتسخیر خود نمایندو یا فرزندان آنها رااذیت و آزار  نمایند . اما کسانی که مشغول زند گی خود می باشند و به دستورات اسلام و فرمایشات اهل بیت(علیه السلام) عمل کنند مخصوصا آنها که برای شروع هر کاری بسم الله می گویند و هنگام خواب دو (قل اعوذ)را تلاوت  میکنند و مخصوصا هر روز 6 بار(قل هوالله ) تلاوت شده و به شش جهت بدمند،هیچ گونه مزاحمتی نسبت به آنان نخواهند داشت.

سوال :

آیا شیطان یا اجنه می توانند از خطورات ذهنی افراد مطلع شوند ؟

جواب :

اطلاع شیاطین و جن در حد مر تبه وجودی آنان است اگر کسی دارای مراتب  عقلانی وفوق عقلانی باشد از دسترس شیاطین و جن خارج هستند غالبا از خاطرات مردم ساده و یا ساده لوح مانند کودکان با اطلاع میشوند.

 


نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲
زمان : 18:27
تمریک خوش اواز یاس ادب


قمريك خوش آواز ياس ادب                            هست تاريخ تولد مريد با ادب

زاده شد يك روز قبل از هبوط آب بر زمين    به ماه چهارم ز سال ايران زمين

سر لوحه ي كارش سه حرف پريشاني ***    از ره نسبت بگويم گر بداني

حرف اول ثلث عشر كمتر ز ثالث                ثلث حرف ثاني اش باشد به ثالث

پيرو دين رسول و شه ملك لا فتي است  ****      بيزار ز الا ما سوي است  ز بيدادگري ها در خروش   ***        چو سير و سركه مدام در جوش است

به سان سنگ آسيايي است    ***   به ززخم عاشقان همچون دوايي است

گر ممال داري امان                                             ور درآميزيش يا را در ميان

جمع آوري آن حروف هر دو به هم             اين نام مريد است آن شهره صنم

بایزید بسطامی:

مرید آن است که بر در جهنم بایستد و هر که را که خواهند به جهنم ببرند دست او گرفته به بهشت برد و خود به جای او به جهنم رود



نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲
زمان : 18:25
نیم انسان - نیم حیوان



نیم انسان – نیم حیوان

 سابقه انسانهای که بخشی از بدنشان شبیه یکی از حیوانات است به زمانهای دور برمیگردد. قدیمی ترین این موارد هم همان مجسمه ابوالهول است که زنی است که نیمه تحتانی بدن او شیر است .ویا نگهبانان سر تخت جمشید  که مردانی هستند با بدن شیر و دوبال که به محافظت از کاخ می پردازند . اما به طور کل اینگونه موارد ریشه در افسانه ها و تخیلات مردم گذشته و حال دارد. این پیکرها نشانه قدرت مافوق بشری بوده که انسان همواره آرزویش را داشته. اوبا تر کیب کردن خصوصیات حیوانات مختلف سعی کردن خویش داشته است. چنگال پلنگ ، بال عقاب، بدن شیر ، شاخ قوچ و...همه و همه نشان دهنده این میل درونی بوده است .


نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲
زمان : 18:23
حکایتی از شیخ حسنعلی اصفهانی


  حکایتی از شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) آقای  حاج سید محمد دعائی نقل کردند که مدتی بین اصفهان و یزد مخامصه و ستیز بود و کسی بین این دو شهررفت وآمد نمی کرد و من نیز مدتی بود که از پدرم که دریزد بود خبر نداشتم ونگران بودم .مشکل خود را خدمت حضرت شیخ عرض کردم. ایشان فر مودند : امروز عصر نزد شما می آیم وقلیانی می کشم .عصر که  تشریف آوردند  پشت میز      کو چکی نشستند و چند دقیقه در خود فرو رفتند وسپس حبه قندی به من دادند وفرمودند :هم اکنون پدرشما باهمشیره تان نشسته وچای می خورند ، ومیخواستند این حبه قند را به همشیره تان بدهند که از دستشان افتاد و من بر داشتم،و هر دو سالم و خوب هستند. شکل حبه قند که چهار گوش بود ،کاملا مشابه به قند های پدرم بود،زیرا که ایشان عادت داشت قند را به صورت چهار گوش می شکست. چندی بعد که مو فق به ملاقات پدرم شدم ، واقعه قند آن روز رابرایش نقل کردم و ایشان نیر آن را تایید کرد و گفت ما آن روز نفهمیدیم که حبه قند وقتی از دست من افتاد چه شد که به کلی ناپدید شد .
نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲
زمان : 18:22
برای دیدن خواب هدفمند


  برای دیدن خواب هدفمند

رای دیدن خواب هدفمندعبارات زیر را بر کف دست نوشته وتنها بخوابد یکی از پریان بیاید و از هر چه خواهد در خواب اورا خبر دهد اینست :  بسم الله شهث هث یهث قبل از نوشتن حتما وضو بگیرید و با اجازه استاد باشد .  


نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲
زمان : 18:21
جن


جن

هدایای جن ها با انسان

از امام باقر (ع) نقل شده: پدرم امام سجاد (ع)با جمعی از مردم و دوستان عازم مکه شدند وقتی که صحرای عسفان رسیدند  دوستان در آن وادی خیمه و چادرهایی آماده نمودند،سپس پدرم وارد شد و فر مود: چرا شما در این مکان منزل کرده اید در حالی کا اینجا منز لگاه طایفه ای از جن میباشد که شیعیان و دو ستان ما هستند و جای آنهاتنگ شده است . اصحاب عرض کردند : ما از جریان مطلع نبودیم معذرت خواستند و شروع کردند با انداختن چادر ها ناگاه صدایی شنیدند که کسی میگفت : یابن رسول الله دستور فر مایید به خیمه ها دست نزنند ما افتخار داریم که شما به محل ما وارد شده و نزول اجلال فر موده اید تنگی جا را تحمل و افتخار هم میکینم در حالی که صاحب صدا را نمی دیدیم حضرت فرمودند : بگذارید خیمه ها باشد و آسوده بنشینید وقتی که در خیمه ها جا گر فتند دیدیم از یک طرف خیمه طبقی بسیار بزرگ از میوه های رنگارنگ مانند موز و انگور و میوه های دیگر به زمین گذاشته شد و بشقابهایی هم چیده شد حضرت فرمود : همگی از این نعمت ها استفاده بکنید و اصحاب نیز استفاده کردند.


نویسنده : حسین سهیل نقشی
تاریخ : جمعه پنجم مهر ۱۳۹۲
زمان : 18:20


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.