« یكی از دوستان می گفت: خانم من باردار
بود و نزدیك ماه رمضان می خواستم به مسافرت بروم. برای خداحافظی و التماس دعا رفتم
خدمت آقای بهجت. ایشان مرا دعا كردند و فرمودند:
« در این ماه خدا پسری به شما عطا خواهد كرد، اسمش را محمد
حسن بگذارید. » در حالی كه آقا علی الظاهر اصلا " اطلاعی نداشتند كه خانم من
حامله است، و طبعاً راهی برای تشخیص اینكه پسر است یا دختر و در چه تاریخی متولد
می شود نبود. اتفاقاً در شب نیمه رمضان بچه ما متولد شد و اسمش را محمد حسن
گذاشتیم. از این گونه امور برای ایشان خیلی ظاهر می شد، اما ابداً ایشان اظهار نمی
كنند و همین ها را هم راضی نیستند جایی نقل بشود، ولی برای اینكه مؤمنین بدانند كه
در این زمان هم خدا به بعضی از بندگانش عنایت دارد و اگر كسانی صادقانه راه بندگی
خدا را طی كنند، خدا آنها را راهنمایی می كند؛ كه: « والَّذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: و حتماً آنان را كه در راهِ ما تلاش
و مجاهدت كنند، به راههای خود هدایت می كنیم. سوره عنكبوت/ 69
»
راه تكامل و انسانیت بسته نیست و در
این زمان نیز كسانی كه بخواهند راه تقرب خدا را طی كنند، در سایه عنایات ولی
عصر(عج) و احیاناً به دست این چنین بندگانی كه در بین مردم حضور دارند، می توانند
به مراتبی از كمال و قرب خدا نایل گردند. اینها همه برای ما می تواند امید بخش
باشد و بر ایمان ما بیفزاید.
اینها حقایق ثابتی است.
شوخی نیست، حقایق عینی است كه وجود دارد و می توانیم ببینیم و آثارش را درك كنیم و
خود را قدری از شیفتگی به دنیا و زرق و برقهای آن رها كنیم و بدانیم كه لذت و خوشی
منحصر به لذتهای حیوانی و شیطانی نیست. انسان می تواند به كمالاتی و لذتهایی برسد
كه قابل مقایسه با این لذتهای مادی نیست؛ ولی افسوس كه ضعف معرفت و ایمان از یك
طرف، و هجوم عوامل شیطان داخلی و خارجی، انسانی و جنّی از طرف دیگر آن قدر زیاد
است كه كمتر به این گوهرهای گرانبها توجه می كنیم.
آقای مسعودی نیز در این باره می گوید:
« هر كس به خدمت ایشان برسد، اگر توجه داشته باشد می بیند
كه ایشان درباره جهت خاصی كه در او (مخاطب) وجود دارد بحث می كند. ما وقتی با آقای
مصباح درس ایشان می رفتیم غالباً پیش از شروع درس درباره امور سیاسی یا اقتصادی یا
امور معیشتی خودمان بحث می كردیم، زیرا آن زمان وضع معیشتی طلاب (ازجمله ما) خوب
نبود، وقتی آقا می آمدند بدون هیچ مقدمه درست در همین رابطه بحث می كرد، و ما یقین
می كردیم كه آقا متوجه هست كه ما چه بحث می كردیم. مثلاً وقتی ما می گفتیم: چه كار
كنیم؟ وضع زندگیمان بد است، قرض داریم، نان شب نداریم. بلافاصله ایشان وقتی می
نشستند می فرمودند: بله، طلاب زمان ما هم وضعشان اینطور بود. نداشتند، گرسنگی می
خوردند، ولی صبر می كردند. و حكایتی از زندگی علمای گذشته را در این رابطه نقل می
كردند. به یاد دارم روزی با آقای مصباح گفتگو می كردیم: ما چیزی نداریم و نمی شود
همیشه با نان خالی زندگی كرد. ایشان آن روز بعد از
جلوس فرمودند: یك روز صبح بچه شیخ مرتضی انصاری(ره) نزد او آمد و گفت: آقا ما هیچ
خورشتی نداریم، فقط نان خالی داریم. شیخ فرمود: نان تازه است، معلوم می شود كه
ایشان تازگی نان را خورشت می دانسته اند.
با بیان این مطلب ما یك مقدار آرام می شدیم كه ما حداقل
همراه نان، پنیر داریم.
آیت الله شیخ جواد كربلایی نیز می گوید:
« مرحوم آقای حاج عباس قوچانی كه از شاگردان مرحوم آیت الله
آقای حاج میرزا علی قاضی (ره) بودند در یك جلسه خصوصی بعد از تعریف و تمجید بسیار
از آیت الله بهجت، به بنده فرمودند: من در سفر خود به ایران برای تشرف به زیارت
امام رضا علیه السلام خدمت آقای بهجت رسیدم و در جلسه خصوصی بعد از اصرار زیاد از
ایشان خواستم كه درباره حالات شخصی و الطاف حق تعالی نسبت به خودشان و برخی از
مكاشفاتشان سخن بگویند. ایشان حدود بیست امر مهم الهی و لطف خاص الهی را كه حق
تعالی به ایشان عطا فرموده بود برای بنده نقل كردند واز من پیمان گرفتند كه به كسی
نگویم، ولی بنده یك مورد را به برخی از رفقا گفتم.
من(كربلایی) از آقای قوچانی با اصرار خواستم آن یكی را به
بنده بفرمایند. فرمودند: ایشان فرمودند:
« بنده اگر بخواهم پشت سر
خودم را ببینم، می بینم. »
سپس می فرمودند: بعد از چند سال دیگر
بنده به ایران مسافرت كردم و خدمت آیت الله بهجت رسیدم باز در جلسه خصوصی عرض
كردم: آنچه را كه چند سال پیش به بنده فرمودید آیا در قوه خودش باقی است؟ فرمودند:
بله. »
یكی از نزدیكان آقا می گوید:
« یك بار به فومن رفته بودم،
یك روز مانده به مراجعت خدمت آقای اریب، از علمای فومن رفتم، ایشان چند سكه داد و
گفت: یكی از اینها را به آیت الله بهجت بده. وقتی برگشتم آن را خدمت آقا دادم.
دوباره كه می خواستم به فومن بروم آیت الله بهجت، 1000 تومان به من داد و فرمود:
این را با یك واسطه به آقای اریب بدهید. آن مقدار پول را بردم به یك بازاری دادم و
گفتم: این را به آقای اریب بده و نگو چه كسی داده، من در مغازه او نشستم او رفت و
برگشت و دیدم خیلی تعجب كرده است. گفتم: چه شد؟ گفت: وقتی این پول را به آقای اریب
دادم، گفت: قسمتی از خانه ما خراب شده بود و تعمیر كار آمده و گفته بود كه 1000
تومان می گیرم درست می كنم. من كه پولی نداشتم، به تعمیر
كار گفتم: فعلاً صبر كن و اینك این پول درست به اندازه مخارج تعمیر خانه است
».
یكی از دوستان می گوید:
« یكی از بستگان نزدیك من
به مرض سرطان مبتلی گردید. اطباء گفتند: حتماً باید در اسرع وقت تحت عمل جراحی
قرار گیرد، در غیر این صورت غده سرطانی به جاهای دیگر بدن نیز سرایت خواهد كرد. متحیر
مانده بودیم كه چه كنیم، آیا بیمار را عمل بكنیم یا نه؟ قرار شد خدمت آیت الله
بهجت مراجعه و از ایشان طلب استخاره كنیم.
به محضر ایشان رسیدم و
مشكل را بازگو نموده و طلب استخاره نمودم، آقا استخاره كردند و فرمودند: عمل لازم
نیست، و مبلغی پول دادند كه برای او صدقه بدهیم، و نیز دستور فرمودند مقداری آب
زمزم را با تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام مخلوط كرده به قصد شفاء هر روز
مقداری از آن به مریض بدهید تا بیاشامد، همچنین دستور فرمودند تعداد زیادی از فقرا
را اطعام نماییم، و یا هر چند به مقدار كم به آنان صدقه پرداخت كنیم و ضمناً به
فقرای و صدقه گیرندگان بگوییم برای سلامتی بیمار دعا كنند. بلافاصله دستورات آقا
را مو به مو اجراء كردیم و مریضه جهت توسل عازم حرم امام رضا علیه السلام گردید و
مدت سه روز در آن حرم شریف به دعا و راز و نیاز پرداخت. حالات بسیار روحانی و عجیبی
به او دست داد، پس از برگشت دیگر احساس درد نكرد. بلافاصله روانه منزل آقا شدم تا
ایشان را در جریان بگذارم و دستورات بعدی را بگیرم، كه در میانه راه بین منزل و
مسجد آقا را دیدم ناگهان پیش از آنكه سخنی بگویم. آقا پرسید: حال مریضه شما چطور
است؟ گفتم: الحمدالله و قضایای مشهد را نقل كردم. آقا فرمودند: به همان
دستورات عمل كنید، و برای امتحان به پزشك مراجعه كنید. قتی مریضه به پزشك مراجعه
كرد، پزشك معالج از بیمار با تعجب می پرسد: شما كاری كرده اید یا جایی رفته اید؟
بیمار می گوید: چطور؟ دكتر با تعجب می گوید: خانم، مرض شما به طور ناباورانه كاهش
یافته و هیچ احتیاجی به عمل ندارد، و مقدار باقی مانده از غده را با دارو حل می
كنیم. هم اكنون الحمدلله مریضه ما بطور كامل شفا یافته و به زندگی خود ادامه می
دهد. آنچه كه برای ما جالب توجه بود استخاره ای بود كه آقا فرمودند و گفتند: نیازی
به عمل ندارد.
یكی از طلاب حوزه علمیه
می نویسد: « بنده در اوان طلبگی كه در تهران مشغول تحصیل بودم، گاهی برای
زیارت به قم مشرف می شدم، و براساس سفارش اكید مرحوم پدرم كه می فرمود هر وقت قم
رفتی نزد آیت الله بهجت هم برو، خدمت آقا رسیده و عرض ادبی می نمودم. روزی پدرم
خود پرده از علت این سفارش زیاد برداشت و فرمود:
« روزی در مسجد بالا سر
واقع در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام چشمانم به جمال دلربای حضرت ولی
عصر(عج) روشن شد، شرم حضور و عظمت حضرت مانع از آن شد كه مانند عاشقی كه پس از
مدتها به معشوقش رسیده با حضرت معاشقه نمایم، ولی پس از چند لحظه دیدم درست در
همان مكان و نقطه ای كه حضرت را دیده بودم آیت الله بهجت نشسته است.
»
این دیدار را مرحوم ابوی یكی از دلایل عظمت آقا و چه بسا
مرتبط بودن آن فقیه عظیم الشأن با حضرت ولی عصر(عج) می دانستند.
آقای قدس می گوید: « یكی از روحانیون مازندران، كه اینك رئیس دادگستری یكی از استانهای
ایران است، برای حقیر نقل كرد: زمانی كه آیت الله كوهستانی مازندرانی به رحمت
ایزدی پیوستند، آقا زاده آن مرحوم خدمت آیت الله العظمی بهجت مشرف شدند آقا فرموده
بودند:« آقای شما كه رحلت نمودند در آن عالم غوغا بر پا شد. » حقیر پرسیدم یعنی
چه؟ شخص ناقل فرمودند: بیش از این نمی دانم.
آقای خسرو شاهی نیز در
این رابطه می گوید:
« از یكی از طلاب كه در
قید حیات است شنیدم كه می گفت: بعد از ازدواج، خانه ای در قم اجاره كردم، پس از
استقرار در منزل، از نظر مالی دچار تنگدستی عجیبی شدیم تا روزی رسید كه حتی به این
فكر افتادیم كه غذای شب را چگونه تهیه كنیم. و در شرایطی بودیم كه نمی توانستیم از
كسی قرض بگیریم. از خانه بیرون آمدم و برای زیارت به حرم
حضرت معصومه علیها السلام مشرف شدم، پس از زیارت و هنگام خداحافظی دیدم كسی از پشت
سر مقداری پول به من داد و گفت: این باید به شما برسد. برگشتم دیدم آیت الله
العظمی بهجت است. در حالی كه اصلاً به ایشان اظهار نیازی نكرده بودم. شبیه این
قضیه را از یكی دیگر از طلاب نیز شنیده ام. از اینجا به یاد مطلبی افتادم كه آیت
الله بهجت می فرمودند: « آیا می شود مولایمان از ما بی خبر باشد یا ما را به حال
خودمان وا بگذارد؟ اگر طلاب به وظایف خود عمل كنند نگران چیزی نباشند، خود مولا
مواظب ما هست. اینطور نیست كه ما را از چشم بیندازد. »
حجة السلام والمسلمین
علم الهدی نیز می گوید:« یكی از طلاب نقل می كرد كه سالی برای تبلیغ می خواستم
گیلان بروم، مخارج خانواده را فراهم كردم ولی هزینه راه را نداشتم ناچار به زیارت
كریمه اهل بیت حضرت معصومه (سلام الله علیها) مشرف شدم و گلایه و درددل كردم، ما
كه دربست در اختیار شما اهل بیت علیهم السلام هستیم و می خواهیم شریعت جدّتان را
تبلیغ نماییم ولی كرایه راه نداریم، بالاخره بعد از زیارت قصد كردم به نماز جماعت
حضرت آیت الله بهجت بروم. بعد از شركت در نماز ظهر و عصر، هنگامی كه ایشان می
خواستند بروند، ناگهان به طرف من كه در صف دوم نشسته بودم اشاره نمودند، من خیال كردم
با كسی دیگر كار دارد دوباره اشاره كردند و فرمودند: با تو هستم. بلند شدم و به
حضورش رسیدم. فرمودند: پشت سر من بیا. همراه با عده ای در ركاب ایشان رفتیم تا به دم در
منزل ایشان رسیدیم. فرمودند: اینجا بایست تا من برگردم. داخل منزل تشریف بردند و
بعد از چند دقیقه كوتاه برگشتند و دویست تومان پول ( كه آن زمان خیلی ارزش داشت)
به من دادند. عرض كردم: چه كنم؟ فرمود: مگر پول
نخواستی؟ جریان یادم آمد.
عرض كردم: این پول زیاد است. فرمود: نه، چند نفر دیگر هم
احتیاج دارند آنها را هم تأمین می كنی. به هر حال خداحافظی كردم و عازم تهران شدم،
در خیابان چراغ گاز كه ماشین های گیلان از آنجا حركت می كردند دیدم چند نفر از
رفقا نیز می خواهند برای تبلیغ به گیلان بروند ولی پول ندارند. گفتم: نگران نباشید
پول رسیده است، اول رفتیم و نهاری صرف كردیم و بعد سوار ماشین شدیم و به محض رسیدن
به مقصد آن دویست تومان نیز تمام شد.
از هم او می گوید:« شخصی می گفت: می خواستم به حج مشرف شوم، به حضور آیت الله العظمی
بهجت رسیدم و عرض كردم: خداوند یك بلائی را ازما دور كرد و آن اینكه در مسافرتی
ماشین ما به خاطر سرعت زیاد یا اشكال دیگر كاملاً وارونه شد ولی بحمدالله هیچ یك
از ما آسیبی ندیدیم.
حضرت آیت الله فرمودند: بیست سال یا بیست و پنج سال پیش
(تردید از گوینده است) نیز چنین گرفتاری
برای شما پیش آمد ولی شما جان سالم بدر بردید. بعد یادم آمد كه آقا راست می
فرمایند. »
جناب حجة السلام
والمسلمین حاج آقا شوشتری می فرمودند:
« شخصی خدمت آیت الله
بهجت می رسد و می گوید: آقا! من اكثر شبها برای نماز شب خواب میمانم چه كار كنم؟
دعایی بفرمایید. آقا هم می فرمایند: چه ساعت دوست داری بیدار شوی؟ میگوید: ساعت سه
نصف شب. آقای بهجت به ایشان می فرمایند: برو ان شاءالله بیدار میشوید.
»
حاج آقا شوشتری ادامه می دهد: « اینك چندین سال است از آن
جریان می گذرد، و آن شخص به من گفت: از آن تاریخ به بعد هر شب سر همان ساعت بیدار
می شوم، هر چند یك ساعت قبل خوابیده باشم، و هیچگاه نماز شبم ترك نشده است. و این
از كرامات آیت الله بهجت است.
یكی از اساتید محترم
اخلاق، مرقوم داشته اند كه ایشان روزی به بنده فرمودند:« فلانی، آیا می خواهی آنچه
از اول عمرت تا به حال انجام داده ای و آنچه از حال تا آخر عمرت واقع خواهد شد، به
تو بگویم؟! »
و نیز شخصی از برخی شبهات اعتقادی در رنج بوده، از شهرش به
سوی «قم» حركت می نماید و در آنجا مأوی می گیرد. شبی، آیت الله بهجت را در خواب می
بیند و ایشان جواب شبهات را بر او ارائه می كنند؛ آن شخص از خواب كه بر می خیزد در
صادقه بودن رؤیا، خلجانی در قلبش پدید می آید و روز جمعه برای مطرح كردن آن شبهات
به خدمت آیت الله بهجت می رسد، لب می گشاید كه آنها را مطرح كند، ایشان می
فرمایند: « جواب همانهایی بود كه در خواب به تو گفتم، تردید مكن!
»
قضیه اقتدای مرحوم قاضی به ایشان را،
آقازاده مرحوم آیه الله آقا ضیاء الدین آملی این گونه نقل كردند كه روزی من و پدرم
به محضر آیت الله العظمی بهجت رسیدیم و جمعی در آنجا حاضر بودند، پدرم در آنجا
گفتند كه قضیه ای را نقل می كنم و می خواهم كه از زبان خودم بشنوید و بعد از آن
نگوئید كه از خودش نشیندیم، و آن اینكه: « من با چشم خودم دیدم كه در مسجد سهله یا
كوفه (تردید از ناقل است) مرحوم قاضی( استاد اخلاق آیت الله العظمی بهجت ) به ایشان اقتدا نموده
بودند. »
و با توجه به اینكه تولد معظم له سال 1334 هجری قمری است و
سال 1348 ه.ق. به كربلای معلا مشرف و در سال 1352 ه.ق. به نجف اشرف مشرف شدند و
سال رجعت ایشان به ایران سال 1364 ه.ق. بوده است، پس سن ایشان در آن هنگام، حدود
30 سال بوده است. 5487
8. اهتمام ویژه به رعایت
شرعیات
5487 مهمترین
ویژگی كه در اولین نگاه از آیت الله بهجت مشاهده می شود اهتمام ایشان به رعایت
آداب شرعی و سیره اهل بیت علیهم السلام می باشد.
آیت الله مصباح در این باره می گوید: « همه علمای اخلاقی شیعه
در اینكه راه صحیح تكامل، راه عبودیت است و انسان جز با اطاعت دستورات خدا نمی
تواند به مقامی برسد، متفقند. مگر كسانی كه انحرافاتی در فكر و رفتارشان باشد؛ اما
بر اهمیت دادن به رعایت آداب شرعی و سیره اهل بیت علیهم السلام همه یكسان نیستند.
حضرت آقای بهجت(حفظه الله) هم شخصاً در رعایت آداب شرعی بسیار مقید هستند و ریزه
كاریهای خاصی را در رفتارشان رعایت می كنند، كه وصف آنها كار دشواری است.
اینك به عنوان نمونه یك نكته ای را نقل می كنم شاید اینها
در تاریخ بماند و كسانی كه مایل باشند از دستورات شرع پیروی كنند بدانند كه تا
كجاها باید انسان آداب شرعی را رعایت كند.
ملك مختصری در شمال، از پدرشان به ایشان به ارث رسیده بود
كه محصول برنج داشت و لااقل بخشی از مصرف خانه ایشان از آنجا تأمین می شد. ولی
وقتی برنج را می آوردند ایشان مقید بودند كه مقداری از آن (هر چند فرض كنید چند
كیلو را) به همسایگان و دوستان اهداء كنند.
در جریان مبارزات، مدتی
بود كه بنده قم نبودم به مسافرت رفته بودم حتی نزدیكان ما هم درست اطلاع نداشتند
كه من كجا هستم. در این مدت ایشان یك بار كیسه ای برنج و بار دیگر مبلغی پول (كه
البته آن زمان هم خیلی زیاد نبود) به منزل ما فرستاده بودند، نكته اینجاست كه مبلغ
پول را توسط آقازاده خود علی آقا، و خانم خود ایشان به خانه ما فرستاده بودند و
آقا زاده شان سر كوچه ایستاده بود و خانم ایشان آن را در منزل ما به خانواده ما
داده بودند.
وقتی برگشتم و این جریان را شنیدم مدتی متحیر بودم كه این
چه سرّی بود كه خانمشان تشریف بیاورند در منزل ما و این مبلغ را بدهند. بعد از
مدتی به این نتیجه رسیدم كه یكی از آداب شرعی این است كه اگر زنی شوهرش مسافرت هست
مرد نامحرم در خانه اش نرود و اگر كاری هست به وسیله خانمی انجام بگیرد. این قدر
ظرافتها و ریزه كاریها در گفتار و رفتار و نشست و برخاست اولیای خدا وجود دارد كه
فهمیدن آنها خود یك علمی میخواهد،
5487چه رسد به اینكه انسان بتواند
دقیقاً آنها را رعایت كند، و همینهاست كه بنده را در بندگی پیش می برد و پیش خدا
عزیز می كند و به مقامات بلندش می رساند.و نصیحت ایشان به كسانی كه از ایشان دستور می خواهند، رعایت مسلّمات شرع
است، و افرادی كه نصیحتی می خواهند ایشان تأكید می كنند مسلمات شرع را درست رعایت
بكنید. و آن چیزهای كه مشكوك و مشتبه است در درجه بعد است. ایشان یك استدلالی در این زمینه دارند كه بسیار آموزنده
است، و بنده هم از ایشان یاد گرفته ام و گاهی در سخنرانیها یا جاهای دیگر مطرح می
كنم، و آن این است كه: خداوند كه می خواهد بندگان را هدایت كند و به كمال برساند،
اموری را كه بیشتر در سعادت انسان مؤثر است بیشتر بیان می كند، لذا ما نیز اگر
بخواهیم بفهمیم چه چیزهایی موجب سعادت انسان می شود، باید ببینم خداوند بر چه
چیزهایی بیشتر تأكید كرده است. هر مطلبی كه در قران و روایات و كلمات اهل بیت
علیهم السلام و سیره عملی آنها بیشتر مورد توجه بوده، معلوم می شود در تكامل انسان
بیشتر مؤثر است. از مهمترین آنها اهتمام به نماز است، این همه آیاتی كه در قرآن
درباره نماز آمده است و این همه روایاتی كه درباره رعایت وقت نماز، حضور قلب در
نماز و آداب نماز است شاید در هیچ بابی از ابواب فقه و دستورات شرع نداشته
باشیم.ایشان گاهی به عنوان طعن و طنز می گفتند: ماها برای تكامل مان دنبال یك چیزی
می گردیم كه نه خدا گفته نه پیغمبر و نه امامی...».
آیت الله شیخ جواد
كربلایی نیز در این باره می گوید:
« آیت الله العظمی بهجت به بنده با یك آب و تابی می فرمودند:
« كی بر طبق مسلمات شرع مانند: ترك معاصی، اتیان واجبات و
نوافل و قرائت قرآن در جای خلوت با حضور قلب، و خلاصه انجام عبادت با شرایط صحت و
شرایط قبول و با محتوا بودن عبادت از حیث اسرار نماز و اسرار سایر عبادات عمل كرده
ای تا نتایج آنها را بیابی، كه حال از ما دستورالعمل برای سیر الی الله تعالی می
خواهی، و گویا منتظری پیری از پشت كوه قاف بیاید و تو را راهنمایی كند! آیا این
همه مسلمات شرع اطهر كافی نیست كه كما هو حقه عمل كنی و به جایی برسی.
»
خلاصه بنده از بیان
ایشان فهمیدم كه سالك باید كاملا " و از همه جهات مواظب ظواهر شرع مقدس بوده،
و نسبت به حالات معنوی كتوم باشد مگر از اهلش. و اهل آن اندكند. »
چندی پیش نیز كه بنده
در قم درس اخلاق می گفتم ایشان به من فرمودند:
« آنچه را اهل علم می
فهمند بگو، و ما فوق درك آنها را مگو. »
5487

9. الگوی رفتاری مجسّم
یكی از ویژگیهای آیت الله بهجت كه
ایشان را از دیگر عالمان، و بلكه مجتهدان ممتاز می كند، الگوی رفتاری برگرفته از
شیوه معصومین علیهم السلام است كه گفتار و كردار، اعمّ از نشست و بر خاست، و سخن
گفتن و خاموش بودن، و در نحوه انجام عبادات و راز و نیاز با معبود یكتا، و برخورد
با افراد، و ... نمایان است. این ویژگی به گونه ای است كه حتی هر انسان غافلی را به
خدا متوجه می كند.
آیت الله مصباح در این
باره می گوید:
« بنده از سال1331 كه به قم آمدم با ایشان آشنا شدم، منزل
ایشان جنب مدرسه حجتیه بود، و تقریبا " هر روز آقا را هم در راه و هم در حرم
زیارت می كردم، چهره نورانی ایشان برای هر بیننده ای جاذبه داشت، و كیفیت نشست و
برخاست و حركات و سكنات ایشان جلب توجه می كرد و نشان می داد كه ایشان در یك فضای
معنوی خاصی زندگی می كند و توجه شان به فوق مطالبی است كه دیگران به آن توجه دارند
تقیّد ایشان به عبادات و سحر خیزی و زیارت حضرت معصومه علیها السلام و برنامه های
متعددی كه هر روز اجرا می كردند. همگی اولین چیزهایی بود كه هر بیننده ای را به
خود متوجه می كرد، مخصوصاً كسانی كه دوست داشتند یك الگوی رفتاری برای خودسازی
بشناسند و پیروی كنند.
آنچه بر این عوامل می افزود توجّهات
خاص و نگاه های نافذ ایشان بود، گاهی نسبت به بعضی از افراد مثل یك جاذبه ای كه
روح طرف را به خود جذب كند، اثر می گذاشت.
به هر حال، این خصوصیات باعث شد كه كنجكاوی ما تحریك بشود و
ببینم ایشان كیست و چه خصوصیات و چه ویژگیهایی دارد. از دوستان و آشنایان و كسانی
كه احتمال می دادیم با ایشان بیشتر مأنوس باشند، تحقیق كردیم و برای ما روشن شد كه
ایشان هم از نظر علمی و هم از نظر معنوی ممتاز هستند. كم كم اجازه گرفتیم گاه گاهی
به منزلشان برویم و از نصایحشان استفاده كنیم. »
10. تلاش برای سیر معنوی
و تكامل دیگران
حضرت آیت الله حاج شیخ
جواد كربلایی نقل می كردند: « سالها قبل از حضرت آیت الله العظمی حاج ابوالقاسم
خوئی(ره)، و نیز پیش از ایشان از آیت الله العظمی بهجت مدّظله شنیده بودم. كه آقای
خوئی در مبحث "استعمال لفظ در بیش از یك معنی " فرموده بودند كه این گونه
استعمال لفظ مستلزم دو لحاظ آلی و استقلالی در یك استعمال است، و لذا محال می باشد.
»
ولی آیت الله بهجت در همان سنین جوانی
به آیت الله خوئی عرض كرده بودند: ممكن است نفس انسان به مرتبهای از قوه برسد كه
بتواند بین این دو لحاظ جمع كند. در واقع ایشان این مطلب را بهانه كرده بودند برای
انتباه آیت الله خوئی به لزوم تحصیل معارف الهیه و اتّصاف به صفات اولیاء الله.
آیت الله خوئی نیز علت عنوان این مطلب را از ایشان جویا شده
بودند. بعد از توضیح آیت الله بهجت، ایشان پرسیده بودند به كی و كجا مراجعه كنم؟ و
آیت الله بهجت، حضرت آیه الحقّ آقای سید علی قاضی (ره) را معرفی كرده بودند.
سپس با وساطت آیت الله بهجت، جلسه ملاقاتی بین آیت الله
قاضی و خوئی در صحن حضرت ابوالفضل علیه السلام ترتیب می یابد و یك ساعت و نیم به
طول می انجامد.
آیت الله خوئی بعدها به بنده (كربلایی) فرمودند: ما تسلیم
شدیم و تحت تأثیر قرار گرفتیم و سخنان ایشان را پذیرفتم. ایشان برنامه و شرائط
ویژه ای ارائه فرمودند؛ كه می بایست با لباس مخصوص، ذكر مخصوص و به تعداد مشخص
تكرار انجام شود، همه شرائط را آماده نمودم و تصمیم گرفتم كه ساعت دو بعد از ظهر
در جای مناسب و خلوتی در حرم حضرت علی علیه السلام شروع كنم، ولی متأسفانه هنگامی
كه تمام شرایط را فراهم كردم و خواستم ذكر را بگویم هر چه فكر كردم آن ذكر به یادم
نیامد، مأیوس شدم و به خود گفتم: ابوالقاسم! تو را برای این كار نخواستهاند
.
آن ذكر این بود:« لا إله إلا هو، و
علی الله فلیتوكّل المؤمنون: معبودی جز او (خدا) نیست، پس مؤمنان تنها باید بر خدا
توكل كنند. سوره تغابن/13 »
آقای مسعودی نیز در این باره می گوید:
« در هر صورت، ایشان برای عده ای امور تربیتی را اجرا می
كردند گاهی به شخصی پیغام می دادند كه:
این كار را بكن، یا فلان كار را نكن. یا این مسأله خوب است
كه این طور باشد.
یك روز به خدمت ایشان
رسیدم و عرض كردم: آقا وضع زندگی ما خیلی سخت شده است، پول نداریم چه كار كنیم؟
ایشان یك ذكری به من گفتند كه من آن ذكر را ادامه دادم، و از آن روز تا به حال
هنوز بی پول نشده ایم. ایشان فرمودند: پیش
خودت باشد. و من هر روز انجام می دهم.»
11- نظم و برنامه ریزی در
كارها
یكی از شاگردان آقا می
نویسد:« حضرت آقا در كارشان دقیق و منظم هستند به عنوان مثال حتی برنامه ریزی كرده
اند كه از در منزل تا مسجد مشغول فلان ذكر، و بعد از آن ذكر خاصی را بگویند، تا
وقت ایشان ضایع نگردد، و نوافل یومیه را نیز به همین منوال برنامه ریزی نموده اند. »
یكی از فضلای قم می
نگارد: « روزی نزدیك غروب چند دقیقه ای سر كوچه منزل آیت الله بهجت (مدظله)
ایستادم تا همراه ایشان به مسجد بروم، ولی چون هوا مقداری تاریك شده بود با خودم
گفتم ممكن است ایشان از منزل خارج شده و به مسجد تشریف برده باشند. لذا به طرف
مسجد حركت كردم ولی دیدم هنوز ایشان تشریف نیاورده اند. از یكی از دوستان كه همراه
من بود خداحافظی كردم و قصدم این بود كه بر گردم واز فرصت استفاده نموده و در
فاصله حركت معظّم له تا مسجد پرسشی مطرح كنم. در فاصله زمانی كه از مسجد می آمدم
سعی كردم پرسشی را در نظر بگیرم چون سؤال خاصی را از پیش در نظر نداشتم. حقیقت این
بود كه مقصودم از این مزاحمتها و طرح سؤالها بیشتر این بود كه بهانه ای برای سخن
گفتن و به حرف آمدن بزرگانی مثل ایشان فراهم كنم، چرا كه معتقدم نَفَس گرم و
مسیحایی این بندگان خوب خدا در نفوس ما اثر می كند، و در فرمایشاتشان یك كلمه و یك
نكته ظریف مطرح می شود كه به انسان نهیب می زند و فرد را از غفلت خارج می كند.
خلاصه این سؤال را در نظر آوردم: اینكه در قرآن كریم آمده است كه خداوند « مبدل
السیئات بالحسنات: تبدیل كننده بدیها به خوبیها » است به چه معناست؟ چگونه ممكن است سیئه به حسنه تبدیل شود؟ وقتی ایشان
نزدیك شدند، سلام كردم و سپس عرض كردم: حاج آقا سؤالی داشتم اگر اجازه هست مطرح
كنم؟ ایشان بلافاصله دستشان را به حالت نفی تكان دادند و با لحن تندی فرمودند: «
ابداً! هیچ! نه وقتش را دارم و نه حالش را! وقت گذشته
است نماز دیر شده و منتظرند! شما هم متوجه باشید كه سؤالاتتان از این جور سؤالات
نباشد. سپس نگاهی سر تعظیم به سوی حرم حضرت معصومه علیها السلام فرو آورده و سلامی
كرده و داخل مسجد شدند!
حقیقت این بود كه من حسابی به اصطلاح جا خوردم و در برابر
این برخورد معظم له واقعا " دست و پایم لرزید. لذا یكی دو قدم عقب كشیدم و به
دنبال ایشان وارد مسجد شدم. در نماز هم حواسم پرت بود و تماماً راجع به این جریان
و علت آن و منظور معظم له فكر می كردم. بعد از نماز هم در همین زمینه فكر می كردم.
در مجموع از این برخورد
فهمیدم همانطور كه خداوند قهر و رحمتش هر دو به نفع بندگان است، به نظر خودم یك
احتمال این بود كه ایشان می خواستند بفهمانند كه انسان قبل از نماز باید خود را
مهیای اقامه آن كند، ذكری بگوید، توجهی پیدا كند، و آمادگی روحی و نفسانی برای
نماز و سخن گفتن با خدا پیدا كند، خود ایشان نیز در حین آمدن به مسجد مشغول ذكر
بودند و بدین وسیله برای نماز مهیا می شدند. احتمال دیگر این بود كه چون دیدند من
از روبروی ایشان می آیم و به محض دیدن ایشان جلو رفتم سؤال را مطرح كردم، خواستند
بفهمانند كه این كار درستی نیست. البته من از مسجد بر گشته بودم و می خواستم از
فرصت استفاده كرده، و در بین راه از ایشان بهره ای بر گیرم. احتمال سوم این بود كه
ایشان از سؤال جور كردن فوری من و آنچه در ضمیر من گذشته بود ـ كه در واقع سؤال
كردن من چیزی جز بهانه به حرف كشیدن ایشان نبودـ خبردار بودند و با این برخورد از
ما فی الضمیر من خبر دادند. و البته جای تعجب ندارد چرا كه خود ایشان به دوستان ما
گفته بودند كه در گذشته هر طلبه ای در نجف اشرف كه «طی الارض» نداشت بین طلاب دیگر
انگشت نما بود. یعنی این گونه امور خارق العاده بایستی برای طلبه و علما، عادی و طبیعی
باشد. »
12. دائم الذكر بودن
5487حجة السلام والمسلمین خسرو
شاهی می گوید: « یكی از خصوصیات بارز آیت الله بهجت دائم
الذكر بودن ایشاناست. روزی ایشان هنگام
بازگشت پس از اقامه نماز جماعت از مسجد به طرف منزل، به طلابی كه همراه و پشت سر
ایشان حركت می كردند، رو كردند و فرمودند: با من كاری دارید؟ گفتند: نه می خواهیم
همراه حضرتعالی چند قدمی برداریم وهمراهی شما نصیب ما بشود. ایشان فرمودند: من از
مسجد تا منزل برنامه ای برای ذكر گفتن دارم، چون فكر می كنم شما با من كاری دارید
ذكر را متوقف می كنم، و وقتی منزل می رسم می بینم برنامه ام كامل انجام نشده است و
ناراحت می شوم. » 5487
13. اندیشیدن پس از سخن
گفتن
5487 نیز آقای خسرو
شاهی می گوید: 5487 « یكی از ویژگیهای بارز ایشان
آن است كه وقتی می خواهند مطلبی بفرمایند، علاوه بر رعایت مقتضی حال، اول فكر می
كنند. 5487 5487 حتی 5487 در این
زمینه فكر می كنند كه مطلب را چگونه و در چه قالب و جملاتی بگویند. تا از سویی
كوتاه باشد و از جهتی رساتر 5487 5487 بوده
و بهتر مطلب را برساند.»
14. كتوم بودن (راز دار)
5487 آقای مصباح در این باره می
گوید:
« یكی از ویژگیهای ایشان این
است كه در اظهار مقامات معنوی كتوم هستند، و بسیار نادر اتفاق می افتد كه چیزی
بگویند و یا به گونه ای رفتار كنند كه شخص متوجه و مطمئن شود كه ایشان یك امر خارق
العاده ای را انجام داد، و یا علم خارق العاده ای دارند؛ ولی افرادی كه ارتباط
نزدیك با ایشان دارند در طول سالها زندگی و معاشرت با ایشان گاهی به نكته هایی
برخورد كرده اند كه نشانه های قطعی است برای اینكه ایشان قدرتهایی بیش از آنچه
دیگران دارند، در اختیار شان است. »
15. تربیت غیر مستقیم
دراین باره باز آقای مصباح می گوید: «
برای اینكه از نكات اخلاقی ایشان استفاده كنیم معمولاً چند دقیقه ای زودتر در جلسه
درس حاضر می شدیم، و ایشان معمولاً پیش از درس تشریف می آوردند و در اتاق محل درس
جلوس می فرمودند و به صورتهای مختلف و غالباً بلكه همیشه بطور غیر مستقیم نصیحت می
كرد. یعنی همین كه می
نشستند یك حدیثی می خواندند، یا یك داستان تاریخی نقل می كردند، ولی حدیثی یا ذكر
آن داستان تاریخی با رفتار روز گذشته چنان تناسب داشت كه گویی ایشان دارند حالات
ما را بیان می كنند، و به این صورت نقصها موجود در رفتار ما را با نقل حدیث یا ذكر
داستان و یا جریان تاریخی به ما گوشزد می كرد. و این مطلبی بود كه سایر دوستان نیز
بدان اذعان داشتند و می گفتند: ایشان یك مطالبی می گویند كه درست منطبق می شود بر
زندگی ما، و با ذكر آن داستان یا حدیث مشكلات ما را در زندگی حل می كنند و قصور و
اشتباهاتمان را به ما گوشزد می كنند.
به هر حال روش تربیتی ایشان در
برخورد با دیگران به طور مستقیم نبود و نمی گفتند كه این كار را بكنید یا نكنید،
یا فلان كار بد را انجام دادید بلكه با ذكر حدیث، جریان تاریخی و داستانی شخص را
متوجه نقص كارش می كردند و به او گوشزد می كردند كه خودش را اصلاح كند. »