مرعشی نجفی

   در ایام تحصیل علوم دینى و فقه اهل بیتعلیهم‏السلام، در نجف اشرف، شوق زیادى جهت دیدارجمال مولایمان بقیة الله الاعظم عجل‏الله‏تعالى‏فرجهداشتم با خود عهد كردم چهل شب چهارشنبه پیاده به‏مسجد سهله بروم، به این نیت كه جمال آقا صاحب الامرعلیه‏السلام را زیارت كنم و به این فوز بزرگ نایل شوم.

تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم. تصادفا دریك‏شب چهارشنبه ،رفتنم از نجف به تاخیر افتاد و هوا ابرى و بارانى ‏بود. نزدیك شب وحشت و ترس وجود مرا فرا گرفت ‏مخ

 

در ایام تحصیل علوم دینى و فقه اهل بیتعلیهم‏السلام، در نجف اشرف، شوق زیادى جهت دیدارجمال مولایمان بقیة الله الاعظم عجل‏الله‏تعالى‏فرجهداشتم با خود عهد كردم چهل شب چهارشنبه پیاده به‏مسجد سهله بروم، به این نیت كه جمال آقا صاحب الامرعلیه‏السلام را زیارت كنم و به این فوز بزرگ نایل شوم.

تا 35 یا 36 شب چهارشنبه ادامه دادم. تصادفا دریك‏شب چهارشنبه ،رفتنم از نجف به تاخیر افتاد و هوا ابرى و بارانى ‏بود. نزدیك شب وحشت و ترس وجود مرا فرا گرفت ‏مخصوصا از زیادى قطاع الطریق و دزدها، ناگهان ‏صداى پایى را از پشت ‏سر شنیدم كه بیشتر موجب ترس ‏و وحشتم گردید. برگشتم به عقب، سید عربى را با لباس ‏اهل بادیه دیدم، نزدیك من آمد و با زبان فصیح گفت: اى‏سید! سلام علیكم.

ترس و وحشت ‏بهكلى از وجودم رفت و اطمینان و سكون نفس پیدا كردم. تعجب آور بود كه چگونه این ‏شخص در تاریكى شدید، متوجه سیادت من شد و در آن ‏حال من از این مطلب غافل بودم. به هر حال سخن ‏مى‏گفتیم و مى‏رفتیم . سید عرب از من سؤال كرد: قصد كجا دارى؟

گفتم: مسجد سهله.

فرمود: به چه جهت؟

گفتم: به قصد تشرف و زیارت ولى عصرعلیه‏السلام.

مقدارى كه رفتیم،به مسجد زید بن صوحان كه مسجد كوچكى است نزدیك مسجد سهله رسیدیم داخل مسجد شده و نماز خواندیم و بعد از دعایى كه سید خواند كه، مثل آن بود كه دیوار و سنگها باایشان آن دعا را مى‏خواندند،احساس انقلابى عجیب در خود نمودم كه از وصف آن ‏عاجزم.

بعد از دعا سید فرمود: سید تو گرسنه‏اى، خوب‏است ‏شام بخورى.

پس سفره‏اى را كه زیر عبا داشت ‏بیرون آورد و درآن ‏سه قرص نان و دو یا سه خیار سبز تازه بود. مثل این كه‏ تازه از باغ چیدهشده بود . وآن وقت چله زمستان وفصلسرماى ‏شدید بود و منمتوجه نشدم كه این آقا این‏ خیارهای  تازه سبز را در این فصل زمستان از كجا آورده؟ به هر حالطبق دستور آقا شام خوردم.

سپس فرمود: بلند شو تا به مسجد سهله برویم.

داخل مسجد شدیم،آقا مشغول اعمال وارده درمقامات شد و من هم به متابعت آن حضرت انجام وظیفه‏ مى‏كردم و بدون اختیار نماز مغرب و عشاء را به آقا اقتدا كردم و متوجه نبودم كه این آقا كیست؟

بعد از آن كه اعمال تمام شد، آن بزرگوار فرمود:

اى سید آیا مثل دیگران بعد از اعمال مسجد سهله به ‏مسجد كوفه مى‏روى یا در همین جا مى‏مانى؟

گفتم: مى‏مانم و سپس در وسط مسجد در مقام امام ‏صادق علیه‏السلام نشستیم.

به سید گفتم: آیا چاى یا قهوه یا دخانیات میل دارى ‏آماده كنم؟

در جواب، كلام جامعى را فرمود: این امور از زواید‏ زندگى استكهما ازآن دوریم.

این كلام در اعماق وجودم اثر گذاشت ‏به نحوى كه ‏هرگاه یادم مى‏آید اركان وجودم مى‏لرزد. به هر حال ‏مجلس نزدیك دو ساعت طول كشید و در این مدت‏ مطالبى رد و بدل شد كه به بعضى از آنها اشاره مى‏كنم.

1. در رابطه با استخاره سخن به میان آمد. سید عرب ‏فرمود:

اى سید با تسبیح به چه نحو استخاره مى‏كنى؟

گفتم: سه مرتبه صلوات مى‏فرستم و سه مرتبه‏ مى‏گویم: «استخیر الله برحمتة خیرة فى عافیة‏» پس‏ قبضه‏اى از تسبیح را گرفته مى‏شمارم، اگر دو تا بماند بد است و اگر یكى ماند خوب است.

فرمود: این استخاره،دنباله ای دارد كه به ‏شما نرسیده و آن این است كه هرگاه یكى باقى ماند فورا حكم به خوبى استخارهندهید بلكه دوباره ‏بر ترك عمل، استخاره كنید اگر زوج آمد كشف مى‏شود استخاره اول خوب است اما اگر یكى آمد كشف مى‏شود كه استخاره اول میانه است.

به حسب قواعد علمیه مى‏بایست دلیل بخواهیم و آقا جواب دهد به جاى دقیق و باریكى رسیدیم پس به مجرد این قول تسلیم شدم و در عین حال متوجهنبودمكه این آقا كیست.

2. از جمله مطالب در این جلسه تاكید سید عرب بر تلاوت ‏و قرائت این سوره‏ها بعد از نمازهاى واجب بود. بعد ازنماز صبح سوره یاسین و بعد از نماز ظهر سورهنباء بعد از نمازعصر سوره نوح و بعد از مغرب سوره واقعه و بعد از نماز عشاء سوره ملك.

3. دیگر این كه تاكید فرمودند: بر دو ركعت نماز بین‏ مغرب و عشاء كه در ركعت اول بعد از حمد هر سوره‏اى خواستى مى‏خوانى و در ركعت دوم بعد از حمد سوره ‏واقعه را مى‏خوانى و فرمود: این نماز كفایت مى‏كند از خواندن ‏سوره ‏واقعه بعد از نماز مغرب، چنانكه گذشت.

4. تاكید فرمود كه: بعد از نمازهاى پنجگانه این دعا رابخوان:

«اللهم سرحنى عن الهموم و الغموم و وحشة ‏الصدر و وسوسة الشیطان برحمتك یا ارحم‏الراحمین‏».

5. و دیگر بر خواندن این دعا بعد از ذكر ركوع درنمازهاى یومیه خصوصا ركعت آخر تاكید كردند:

«اللهم صل على محمد و آل محمد و ترحم على‏عجزنا و اغثنا بحقهم‏».

6. در تعریف و تمجید از شرایع الاسلام مرحوم محقق ‏حلى فرمود:

تمام آن مطابق با واقع است مگر كمى از مسایل آن.

7. تاكید بر خواندن قرآن و هدیه كردن ثواب آن، براى‏ شیعیانى كه وارثى ندارند یا دارند،ولكن یادیاز آنها نمى‏كنند.

8. تحت الحنك را از زیر حنك دور دادن و سر آن را درعمامه قرار دادن چنانكه علماى عرب به همین نحو عمل ‏مى‏كنند و فرمود: در شرع این چنین رسیده است.

9. تاكید بر زیارت سید الشهدا علیه‏السلام.

10. دعا در حق من و فرمود: قرار دهد خدا تو را از خدمتگزاران شرع.

11. پرسیدم: نمى‏دانم آیا عاقبت كارم خیر است و آیا من ‏نزد صاحب شرع مقدس رو سفیدم؟

فرمود: عاقبت تو خیر و سعیت مشكور و روسفیدى.

گفتم: نمى‏دانم آیا پدر و مادر و اساتید و ذوى الحقوق ‏از من راضى هستند یا نه؟

فرمود: تمام آنها از تو راضى‏اند و درباره‏ات دعا مى‏كنند.

استدعاى دعا كردم براى خودم كه موفق باشم براى ‏تالیف و تصنیف.

دعا فرمودند.

پس از این گفتگوبه خاطرحاجتى خواستم از مسجد بیرون روم ، آمدم كنار حوض كه در وسط راه قبل از خارج ‏شدن از مسجد قرار دارد،به ذهنم رسید چه شبى بود واین سید عرب كیست كه این همه با فضیلت است؟ شاید همان مقصود و معشوقم باشد تا به ذهنم اینفكر‏خطور كرد، مضطرب برگشتم و آن آقا را ندیدم و كسى ‏هم در مسجد نبود. یقین پیدا كردم كه آقا را زیارت كردم ‏و غافل بودم، مشغول گریه شدم و همچون دیوانه اطراف ‏مسجد گریه مى‏كردم تا صبح شد، چون عاشقى كه بعد از وصال مبتلا به هجران شود.

این بود اجمالى از تفصیل، كه هر وقت آن شب یادم ‏مى‏آید بهت زده مى‏شوم  

ملا حسینقلی همدانی

 

  سه حكایت از ملا حسینقلی همدانی  

  

عبد فرّار از اراذل و اوباش نجف اشرف بود كه مردم او را در ظاهر، احترام می‌كردند تا از آزار و اذیت او در امان بمانند. این فرد شرور اگر میل به چیزی پیدا می‌كرد یا دوستدار مالی می‌شد، كسی نمی‌توانست او را از دست‌یابی به خواسته‌اش باز دارد
مردم نجف از دست او در آزار بودند. در یكی از شبها كه آخوند ملاحسینقلی همدانی از زیارت حضرت امیر ـ علیه السلام ـ باز می‌گشت، عبد فرّار در مسیر راه او ایستاده بود. عارف همدانی 

بدون هیچ توجهی از كنار او گذشت. این بی‌توجهی آخوند بر عبد فرّار سخت گران آمد. از جای خود حركت كرد تا این شیخ پیر را تنبیه كند. دوید و راه را بر او سد كرد و با لحنی بی‌ادبانه گفت: هی! آشیخ! چرا به من سلام نكردی؟! عارف همدانی ایستاد و گفت: مگر تو كیستی كه من باید حتماً به تو سلام می‌كردم؟ گفت: من عبد فرّارم. آخوند ملاحسینقلی به او گفت: عبد فرّار! افررتَ من اللهِ ام من رسولهِ؟ تو از خدا فرار كرده‌ای یا از رسول خدا؟ و سپس راهش را گرفت و رفت
فردا صبح، آخوند ملا حسینقلی همدانی درس را تمام كرده، رو به شاگردان نمود و گفت: ‌امروز یكی از بندگان خدا فوت كرده هر كس مایل باشد به تشییع جنازة او برویم. عده‌ای از شاگردان آخوند به همراه ایشان برای تشییع حركت كردند. ولی با كمال تعجب دیدند آخوند به خانه عبد فرار رفت. آری او از دنیا رفته بود. عجبا! این همان یاغی معروف است كه آخوند از او به عنوان بندة خدا یاد كرد و در تشییع جنازه او حاضر شد؟! به هر حال تشییع جنازة تمام شد. یكی از شاگردان آخوند به نزد همسر عبد فرارا رفته و از او سؤال كرد: چطور شد كه او فوت كرد؟ همسرش گفت: نمی‌دانم چه می‌شد؟ او هر شب دیروقت با حال غیرعادی و از خود بی‌خود منزل می‌آمد، ولی دیشب حدود یك ساعت بعد از اذان مغرب و عشا به منزل آمد و در فكر فرو رفته بود و تا صبح نخوابید و در حیاط قدم می‌زند و با خود تكرار می‌كرد: عبد فرار تو از خدا فرار كرده‌ای یا از رسول خدا؟! و سحر نیز جان سپرد. عده‌ای از شاگردان آخوند فهمیدند این جمله را آخوند ملاحسینقلی همدانی به او گفته است. چون از او سؤال كردند، ایشان فرمودند: «من می‌خواستم او را آدم كنم و این كار را نیز كردم، ولی نتوانستم او را در این دنیا نگه دارم

عفو و گذشت 

كرامت نفس و بزرگواری ایشان از جمله خصلت‌هایی است كه در شاگردان و یاران او نفوذ كرده بود. در این مورد، علامه طهرانی از نوة آخوند نقل می‌كند: «در یكی از سفرهای زیارتی كه آخوند با اصحابشان پیاده به كربلا مشرف می‌شدند، در راه، راهزنان بیابانی اموال ایشان را غارت كرده و هر چه دارند، می‌ربایند. سپس كه عارف همدانی را می‌شناسند، به حضورشان آمده و هر چه ربوده بودند، تقدیم كرده و معذرت می‌خواهند. آخوند ملا حسینقلی فقط كتابهای وقفی را كه ربوده بودند، پس می‌گیرد و بقیة كتب و اموال را نمی‌گیرد و می‌فرماید: «به مجرّد سرقت، من ایشان را حلال كردم؛ چو راضی نشدم به واسطة من خداوند كسی را در آتش دوزخ بسوزاند و نمی‌خواهم به خاطر من لقمة حرام از گلوی كسی پائین برود و موعظه در او بی‌اثر باشد

رازپوشی 

بعضی از اولیای الهی در این عالم، باطن انسانها و صفات حیوانی آنان را می‌بینند و می‌شناسند، ولی از آن جا كه مظهر صفت ستّار العیوب الهی‌اند، سرپوشی می‌كنند و رازهای مردم را فاش نمی‌كنند. عارف فرزانة همدانی از این چنین عظمت روحی برخوردار بود. شیخ محمد رازی در این رابطه، از زبان یكی از شاگردان آخوند نقل می‌كند
«آخوند ملا حسینقلی همدانی كه مربی اخلاق و عالم ربانی و سالك حقیقی و دارای كرامات و صاحب مكاشفات و منامات بود، هر وقت به حرم مطهر امیرمؤمنان، علی ـ علیه السلام ـ مشرف می‌شد، با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص می‌رفت و هنگام خروج، عبا را به سر انداخته و سر به زیرافكنده و با عجله به منزل خود می‌رفت. ما از نحوة تشرف آن چنانی و از برگشتن این چنینِ وی در تعجب بودیم، تا روزی در صحن مطهر مراقب ایشان بودم. وقتی به آن كیفیت بیرون آمد و به شتاب رفت، سر راه را بر او گرفته و به صاحب قبر مطهر علوی ـ علی مشرفها السلام ـ سوگند دادم كه علت آن گونه تشرف و این گونه مراجعت چیست؟ گفت: امّا آن گونه تشرف وظیفة هر كسی است كه عارف به مقام ولیّ الله اعظم، امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ باشد كه با كمال خضوع و خشوع مشرف گردد و امّا علت این گونه مراجعت برای این است كه اثر تشرف با معرفت به حضور و پیشگاه حضرت علی ـ علیه السلام ـ عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و باز شدن چشم و گوش ملكوتی است و چون حقایق و باطن اشیاء و اشخاص برایم منكشف می‌گردد، نمی‌خواهم چشم من به یكی از دوستانم بیفتد كه مبادا آنها را به غیر صورت انسان ببینم و رازهای پنهانی و عیوب نهانی آنان پیش من فاش شود. و در نتیجه نفس من از آنان مكدر شده و نسبت به او در من تنفر ایجاد گردد، دل می‌خواهد سرّ آنها حتی در پیش نفس من پوشیده بماند 

هنوز هم زمزمه صدایش در مدرسه فیلسوف الدوله و سپهسالار قدیم شنیده میشود، هنوز هم خیلی‎‎‎ها به پیروی از او برای خواندن زیارت عاشورا، اربعین میگیرند، هنوز هم خیلی‎‎‎ها مسجد امینالدوله بازار را به نام او میشناسند و هنوز هم شاگردانش همدیگر را «داداش جون» خطاب میکنند و بعد هم اشک در چشمانشان حلقه میزند.
حالا روز‎‎ها گذشته اند و بیش از دو سال از رحلت جانسوز آیتالله عبدالکریم حقشناس گذشته است، ولی هنوز هم بسیاری دل به سیر و سلوکی سپردهاند که او به آنها آموخته است. گزارش زیر نگاهی گذراست به زندگی آن بزرگوار به زبان خودش که هفته نامه پنجره آن را روایت کرده است:

   

«مادرم سواد نوشتن و خواندن نداشت؛ اما بهخوبی قرآن و مفاتیح را میخواند و حتی آیات مبارکه قرآن را میان کلمات دیگر تشخیص میداد. این را به خوابی که از امیرالمؤمنین(ع) دیده بود، مربوط میدانست. در آن رؤیا ایشان امام(ع) را دیده بود که به او دو قرص نان میدهد؛ یکی از آن‎‎‎ها را شیطان میدزدد، اما او موفق میشود که دیگری را بخورد. پس از اینکه صبح از خواب برخاسته بود، دیگر میتوانست قرآن را بشناسد و بخواند

آیتالله حاج میرزا عبدالکریم حقشناس تهرانی، در سال 1298 شمسی در خانوادهای متدین در خیابان عینالدوله تهران (ایران کنونی) متولد شد. نام پدرش علی بود و نشانان صفاکیش. او سال‎‎‎ها بعد نام خانوادگیاش را برای رفع مشکل سربازی به حقشناس تغییر داد. پدرش یکی از صاحبمنصبان فرمانداری تهران بود و به همین دلیل به علیخان شهرت داشت، ولی او در همان دوران طفولیت عبدالکریم فوت کرد و سرپرستی بچه‎‎‎ها بر دوش مادر افتاد. مادر هم تا سن 15 سالگی عبدالکریم زنده بود.
روایت تغییر مسیر زندگی

«
من در همان سنین از مادر مرحومهام خوابی دیدم. ایشان در عالم رؤیا دست دراز کرد و چراغی روشن را از سقفی با سیم کند. مادرم آن چراغ را به دست من داد. چراغ همچنان روشن ماند
راه زندگی عبدالکریم پس از دیدن این خواب تغییر کرد و چراغی پرفروغ در زندگیاش روشن شد. او در همین دوران از جمع فارغالتحصیلان مدرسه دارالفنون جدا شد و به جای ادامه تحصیل در دانشگاه یا اشتغال در یک اداره دولتی، بهدنبال علوم دینی رفت. عبدالکریم نخست در محضر شیخ محمد حسین زاهد به یادگیری دروس حوزوی و نیز سلوک اخلاقی پرداخت.
خیلی زود استاد از اوضاع زندگی شاگرد جوانش آگاه شد و به او توصیه کرد که برای مؤمن، شایسته نیست دست بر سفره دیگران داشته باشد. عبدالکریم پس از توصیه استاد، از خانه دایی بیرون رفت و با توجه به تسلط بر ریاضیات جدید و زبان فرانسه که ارمغان تحصیل در دارالفنون بود، کار حساب و کتاب یکی از تجار بازار را بر عهده گرفت.
حقوق ماهانه پیشنهادی تاجر به عبدالکریم بین 20 تا 25 تومان بود، ولی او حقوق سه تومان را درخواست کرد و در ازای تعجب تاجر گفت:

«
من حقوق کمتری میگیرم تا بتوانم نماز و درسم را سر وقت بهجای آورم
روایت جستوجوی استاد

«
آقا شیخ محمد حسین شخصیتی خالی‌الهوی داشت. وقتی این مسأله را به ایشان گفتم، خود او دست من را گرفت و گفت: بیا برویم دنبال استاد
بیشک، شیخ محمد حسین زاهد را میتوان نخستین استاد آیتالله حقشناس دانست. شیخ زاهد شخصیتی پاک بود که نقش مهمی در متوقف نشدن تعلیم علوم حوزوی در دوره رضاخان داشت. همه شاگردان شیخ از طلاب نبودند، بلکه بسیاری از بازاریان متشرع از اعضای حلقه معنوی آقا شیخ محمدحسین زاهد در مسجد امینالدوله بازار به شمار میآمدند. آیتالله حقشناس، چند ماهی همراه استاد اولش بهدنبال استادی جدید گشت تا اینکه سرانجام با آیتالله سید علی حائری معروف به مفسر آشنا شد.

«شب پیش از اینکه ما به محضر ایشان برسیم در عالم رؤیا سید بزرگواری را که بر منبری نشسته بود، به من نشان دادند وگفتند که او باید تربیت من را بر عهده بگیرد. فردا وقتی به محضر آیتالله حائری رسیدیم، همانی بود که دیشب در خواب دیده بودم. به او که رسیدم، احساس آرامش کردم. چون ایشان چند پرسش از من کرد و من حالاتم را توضیح دادم و بعد ایشان گفت که خودش باید تربیت من را بر عهده بگیرد. ایشان تا پایان عمر مبارکشان تربیت مرا بر عهده داشتند. گاهی مسائلی پیش میآمد که از هیبت استاد نمیتوانستم به نزدیک او بروم و بپرسم؛ اما خود ایشان، بدون اینکه من چیزی پرسیده باشم، میان صحبتهایش، پاسخ پرسش من را میفرمود و مرا از حیرت بیرون میآورد
عبدالکریم حق‌شناس تنها شاگرد آیتالله سیدعلی مفسر بود و در اخلاق و سیر و سلوک، شاگرد انحصاری او به شمار میآمد. در آن دوره در یکی از حجره‎‎‎های مسجد جامع تهران، کنار شبستان چهل ستون سکونت داشت.

«
در اوایل دوران تحصیل، به ناراحتی سینه دچار شده بودم. حتی گاهی از سینهام خون میآمد. سل، مرض خطرناک آن سال‎‎‎ها بود. بیماری من احتمال سل داشت و دکتر و دارو افاقه نمیکرد. یک روز، همه پساندازم را صدقه دادم. شبهنگام در عالم رؤیا حضرت ولی عصر(عج) را زیارت کردم و از ایشان شفا خواستم. دست مبارک را بر سینهام کشید و فرمود: این مریضی چیزی نیست. مهم مرض‎‎‎های اخلاقی آدم است. سینهام پس از آن رؤیا بهبود یافت
عبدالکریم حقشناس توانست دروس حوزوی را تا سطح عالی در تهران و در محضر آیتالله مفسر بگذراند. البته او همچنین تحصیلات مقدماتی و ادبیات را در محضر آیتالله حاج شیخ محمدرضا تنکابنی فرا گرفت و عرفان را نیز از محضر آیت‌الله شاه‌آبادی تلمذ کرد و سپس راهی قم شد.
روایت هجرت به قم

«
من برای آینده تحصیل به حضرت ولی عصر(عج) متوسل شدم. در خواب، ایشان را زیارت کردم. آن حضرت در همان عالم رؤیا کمر من را گرفتند و در نجف به زمین گذاشتند؛ اما از بس هوا گرم بود، عرض کردم، سوختم، سوختم. باز کمر مرا گرفتند و در وسط مدرسه دارالشفای قم به زمین نهادند. آنجا را موافق یافتم. بعد‎‎ها وقتی به قم رفتم، فقط توانستم در مدرسه دارالشفا که متصل به مدرسه فیضیه بود، حجرهای پیدا کنم. متصدی حجره‎‎‎ها مرحوم شهید صدوقی بود. کلید همان حجرهای را به من داد که در عالم خواب به من داده شده بود. موقعی که تازه به قم آمده بودم، یک روز بعد از زیارت در صحن مطهر حضرت معصومه(س) دعا کردم که خدایا نمیخواهم دستم جلوی کسی دراز باشد و به کسی محتاج باشم. شب این حدیث را در خواب برایم قرائت کردند: خودت را برای بندگی فارغ ساز. ما سینهات را پر از بینیازی میکنیم و فقر تو را بر طرف میسازیم
آیتالله حقشناس به قم رفت تا از محضر بزرگانی چون آیت‌الله حجت و آیت‌الله خوانساری در دروس فقه و اصول بهرهمند شود. مدتی نیز از محضر فقه و اصول امام خمینی(ره) بهره‌مند شد و البته مراوداتی در بحث اخلاق با امام راحل داشت.

 

آیت‌الله حق‌شناس افزون بر زبان عربی به زبان‌‎‎های فرانسه و انگلیسی هم مسلط بود و سرانجام اجازه اجتهادش را از بزرگانی چون آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی، ‌آیت‌الله سید محمد حجت، شیخ عبدالنبی عراقی و آیت‌الله شاه آبادی دریافت کرد.
روایت آشنایی با امام

«
همینطور که حرکت میکردیم، امام یک آجر از روی زمین برداشت، و فرمود: ماهیت این چیست؟ من عرض کردم: ماهیت این، آجریت است. پس از چند پرسش دیگر فرمود: پیش چه کسی درس خواندهای؟ من عرض کردم: آیتالله شاهآبادی. فرمود: اگر میدانستم تو شاگرد آقای شاهآبادی هستی، امتحانت نمیکردم
آیتالله حقشناس در همان کلاس‎‎‎های درس آیتالله شاه‌آبادی با امام(ره) آشنا شد و در همان اوایل به محضر امام خمینی(ره) رفت و از ایشان اجازه ورود به کلاس فلسفهشان را گرفت. علاقه آیتالله حقشناس در این دوران به امام(ره) آنقدر زیاد شد که هر روز خودش را زودتر به نماز جماعت مدرسه فیضیه میرساند تا بتواند در صف جماعت کنار امام(ره) بنشیند و با او هم صحبت شود. گاهی امام(ره) و آیت‌الله حق‌شناس با هم به تهران می‌آمدند و آیتالله حق‌شناس در یکی از این سفر‎‎ها، ایشان را با مرحوم شیخ محمدحسین زاهد آشنا کرد.
روایت بازگشت به تهران

«
مردم به قم آمدند و برای اداره مسجد امینالدوله تقاضای کسی را کردند. امام خمینی(ره) که آن روز در محضر آقای بروجردی بودند و نسبتشان به حقیر چون پدری به فرزند بود به من فرمودند شما بروید و از آیت‌الله بروجردی هم درخواست کردند که ایشان هم حکم کنند. ایشان هم حکم فرمودند. حس کنجکاوی و مقام گستاخی فرزند به پدر باعث شد که بگویم آقا! چرا خودتان تشریف نمی‌برید؟ حضرت امام(ره) فرمودند: مردم گفته‌اند عبدالکریم. به جدم اگر می‌گفتند روح‌الله، من پیشقدم می‌شدم
در سال 1331 شمسی شیخ محمد حسین زاهد، استاد اول آیتالله حقشناس و متولی مسجد معروف امینالدوله بازار پیش از فوت وصیت کرد، درس او را آیتالله مجتهدی تهرانی ادامه دهد و مسجد را آیتالله حقشناس که در علم و عمل از او جلوتر است اداره کند. آیت‌الله بروجردی هم بنا به درخواست اهل مسجد و محل، به آیت‌الله حق‌شناس دستور داد تا برای حل مشکلات دینی و رسیدگی به امور شرعی مسجد، به تهران بروند.
روایت زندگی در پایتخت

«
بازگشت به تهران برای من بسیار گران بود. قم برای من، محل پیشرفت و ترقی علمی و عملی بود و به هیچ وجه میل آمدن به تهران را نداشتم
سرانجام آیتالله حقشناس به خلاف میل باطنی و با تأکید و دستور آیتالله بروجردی به تهران آمد و تا پایان عمر در این شهر به تهذیب نفس جوانان و اهل علم و طلاب و کسبه مشغول بود. ایشان مدتی نیز ریاست مدرسه فیلسوف‌الدوله و سپهسالار قدیم (شهید بهشتی فعلی) را بر عهده داشت و در آنا به تدریس مکاسب و کفایه در فقه و اصول، و منظومه سبزواری در حکمت پرداخت.

«با آغاز جنگ تحمیلی، این شبهه برای من ایجاد شد که مبادا در جبهه به من نیاز باشد. به خدمت امام راحل مشرف شدم. آیت‌الله شهید صدوقی هم در مجلس حضور داشتند. من دو وجبی زعیم عالیقدر بودم که گفتم: بنده مدرس حوزه و امام جماعت مسجد امین‌الدوله هستم. اگر چنانه وظیفه طور دیگر است و دستور می‌فرمایید به جبهه بروم. امام(ره) فرمودند: مگر تو می‌توانی تفنگ بلند کنی؟ گفتم: بنده یکبار تفنگ بلند کردم و گلنگدن را کشیدم و ماشه را چکاندم. بهجای اینکه من تفنگ را نگه دارم، تفنگ من را مسافتی عقب برد. امام تبسمی کردند و اظهار داشتند: جبهه تو همان مدرسه است و مسجد امینالدوله
و ... روایت روز‎‎های پایان عمر

آیتالله حقشناس در سن 88 سالگی پس از یک دوره بیماری در بیمارستان پارسیان تهران دار فانی را وداع گفت. پیکر این عالم بزرگوار،‌ در دوم مرداد ماه سال 1386 از مسجد ارگ تهران واقع در خیابان پانزده خرداد بهسوی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) تشییع و در همان مکان مقدس به خاک سپرده شد..

 

ایت الله قاضی

 

آداب قرائت قرآن

آیت الله شیخ محمد تقی آملی(ره) می فرمود
من در بحث فقه آیت الله سید علی آقا قاضی شرکت می کردم. روزی از ایشان سؤال کردم ـ آن روز هوا بسیار سرد بود ـ که ما می خوانیم و می شنویم که عده ای موقع قرائت قرآن کریم جلویشان آفاق باز می شود و غیب و اسرار برای آنها تجلی می کند... و در حالی که ما قرآن می خوانیم و چنین اثری نمی بینیم؟!
مرحوم قاضی مدت کوتاهی به چهره من نظر کرد سپس فرمود
« بلی! آنها قرآن کریم را تلاوت می کنند و با شرائط ویژه، رو به قبله می ایستند... سرشان پوشیده نیست، کلام الله را با هر دو دستشان بلند می کنند، و با تمام وجودشان به آنچه تلاوت می کنند توجه دارند و می فهمند جلوی چه کسی ایستاده اند
اما تو قرآن را قرائت می کنی در حالی که تاچانه ات زیر کرسی رفته ای؟! و قرآن را روی زمین می گذاری در آن می نگری ...؟! »
آیت الله شیخ محمد تقی آملی می گفت: بلی، من همین طور قرآن می خواندم و زیاد به قرائت آن می پرداختم، مثل اینکه مرحوم قاضی با من بود و مراقب و ناظر وقت قرائتم بوده است. بعد از این ماجرا با تمام وجودم به سویش شتافتم و ملازم جلسه هایش شدم ...»

 

جانشین مرحوم قاضی و دستگیری‌های بعد از وفات

 

 

جانشین مرحوم قاضی

آیت الله شیخ محمد حسن معزّی تهرانی نقل کرد که
کسی از مرحوم آقا میرزا علی قاضی سؤال نمود که پس از خود چه کسی را جانشین خود قرار می دهید؟ ایشان فرموده بود
« این سفره ای بود که برچیده شد، حال اگر کسی را می خواهید، آقا سید محمد حسین طباطبائی تبریزی فرد شایسته ای است. »

دستگیری پس از وفات 

از آیت الله نجابت نیز نقل شده است
« در ایام نوروز با چند تن از دوستان به زیارت مرقد آیت الله قاضی می رفتیم. یکی از ما خطاب به روح آن جناب عرض کرد: نوروز است و ما از شما عیدی می خواهیم. ناگهان در همان بیداری مشاهده کردیم که جسم آیت الله قاضی با عمامه و عبا و ابریقی از گلاب بیرون آمد و بر کف دست ما از آن گلاب ریخت و فرمود
« من از خدا خواسته ام جسمم در برزخ در اختیار خودم باشد. » 
از استاد فاطمی نیا نقل شده که فرموده اند
« هنوز هم مرحوم قاضی به خانه شاگرد شاگردان خود می آید و به آنان دستورات سلوکی می دهد. » 

میرزا جواد ملکی

 

 

میرزا جواد آقاملكى (ره )  
زندگى نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
خورشید قرن سیزدهم هجرى رو به افول بود كه تبریز لبریز از شادى و سرور شد. ((لطف )) الهى پسرى زیبا به خاندان ((حاج میرزا شفیع )) داد كه ((جواد))ش نام نهادند. ایشان مدارج علمى و عرفانى را نزد اساتید گرانبهایى پشت سر گذاشتند. آنان كه با حالات ملكوتى و عبادى این فرزانه عارف آشنا بودند ایشان را از بكائون (177) مى شمردند. عبدى صالح كه سه ماه رجب ، شعبان و رمضان را پى در پى روزه مى گرفت و در قنوت نمازهاى نافله این بیت حافظ را مكرر مى خواند: ما راز جام باده گلگون خراب كن زان پیشتر كه عالم فانى شود خراب (178) برخى از شاگردان مرحوم ملكى (ره ) عبارتنداز:
1.
امام خمینى قدس سره الشریف
3.
آخوند ملا على همدانى
2.
حاج آقا حسین فاطمى قمى 4. حاج شیخ عباس تهرانى
5.
سید محمود مدرسى
6.
حجة الاسلام سید محمود یزدى
7.
محمود مجتهدى
8.
شیخ اسماعیل بن حسین (تائب )
9.
حاج میرزا عبدالله شالچى
و آثار وى عبارتند از


اسرار الصلاة ، المراقبات یا ((اعمال السنه ))، رساله لقاء الله ، حاشیه فارسى بر ((غایة القصوى )) و... مرحوم حاج میرزا عبدالله شالچى درباره استاد خود مى گوید:
((
مرحوم استادم ، آیة الله ملكى ، اجتهاد فكرى و درونى داشت ، در برداشتهاى درونى قوى بود. ایشان دستورهایى در خوردن و خوابیدن و اعمال و رفتار ارائه مى دادند كه بسیار مؤ ثر بود و شخص را پاك و آراسته مى كرد و به سوى حق رهنمون مى ساخت .)) و سرانجام حاج میرزا جواد آقا ملكى تبریزى در یازدهم ذیحجه سال 1343 قمرى به نداى حق لبیك گفت و مزار شریفش هماكنون در قبرستان شیخان قم محل زیارت عاشقان الله است . دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحیم
بدان : مهمترین وظیفه علماء در ماه مبارك رمضان (و ایام تبلیغى دیگر) پیشنمازى و موعظه است . عالمى كه با مبارزه طولانى ، نفس خود را (در برابر آفات اخلاقى ) نیرومند ساخته و دام هاى فریب هوا را نیك دریافته است ، بایسته است كه در بر پائى این دو مهم بكوشد، بویژه ((موعظه كردن )) كه هیچ كارنیكى با آن برابرى نتواند، و این مقال را گنجایش برشمارى و تبیین بهره هاى آن نیست . بر (واعظ و پیشنماز) در راس همه كارها، نیت پاك و اخلاصى راستین لازم است تا از آفت هاى آن درامن مانند. باید خو را بیازماید: انگیزه او از ارشاد و موعظه چیست ؟ اگر دین است بكار موعظه پردازد و اگر خداى نخواسته انگیزه او آلوده به خواهش هاى نفسانى است ، یا اخلاص كارش بر او، روشن نیست ، موعظه خلق را ترك كرده ، به سازندگى خویش پردازد، و در پى كسب دو گوهر گرانسنگ ((صدق و اخلاص )) بر آید. چنانچه در این تلاش ، راستى و خلوص ‍ داشته باشد، خداوند او را راه نماید كه خود فرموده : ((و من جاهدفینا لنهدینهم سبلنا)) اگر بخواهد به ارزیابى خلوص خود در پیشنمازى پردازد به بررسى نفس خویش و انگیزه او در پیشنمازى پردازد. آیا كار او جهت مقام امامت مردم و شرف این عمل نزد مردم است ، یا بخار فرمان خدا و رشاى او است ؟
آیا كم شدن مامومین یا شركت نكردن علماء و طلاب در نماز او، میل او را به پیشنمازى كم مى كند، و از سوى دیگر شركت بزرگان و اشراف در نماز او، او را دل خوش مى سازد؟ اگر چنین است بداند كه پیشنمازى او فقط براى مقام است و یا آلوده به جاه طلبى است . اگر نفس به توجیه پردازد كه ، شادمانى من از شركت بزرگان ، و جمعیت زیاد، از تعظیم شعائر، ترویج دین و بیشتر شدن ثواب است ، زینهار از این گونه دسیسه ها. اگر بخواهى ، راست روى خود را در این امر بیایى ، فرض كن شرایطى را كه امامت تو بر یك یا دو نفر ثواب بیشترى از امامت بر جمعیت انبوهى دارد، آیا رغبت تو بر امامت این دو نفر بیشتر است یا آن انبوه جمعیت ؟
افزون بر این : ببین حال خود را در صورتى كه پیشنمازى و پیش افتادن دیگرى و اقتدا و پیروى تو، بیشتر خلق را ارشاد و دین را ترویج مى كند آیا همانند وقتى كه خود پیشنماز باشى در شكوه این مسجد و این نماز جماعت تلاش مى كنى ؟
اگربازهم نفس به توجیه پرداخت كه : ((میل من در ترویج دین به امامت خدم براى بهره ورى ام از ثواب امامت جماعت است و مسابقه در تحصیل این امور شایسته است )) زینهار بدون آزمایش خود كه فریفته این گونه توجیه ها، گردى . بنگر كه اگر ترویج دین به ماموریت تو است نه امامت ، بازهم با نشاط در پائى جماعت مى كوشى ؟
خلاصه ، مسئله در صدق و اخلاص از موى باریك تر است . (بزرگان در این صراط لغزیده اند چه بسا بعد از سالها عبادت به بى اخلاصى خویش پى برده اند. از بعضى بزرگان نقل كرده اند كه : ((او مدت سى سال در صف اول جماعت شركت مى جست و بر انجام این عبادت شادمان بود، روزى بخاطر مانعى در صف دوم قرار گرفت ، بناگاه حالت شرمندگى در خویش ‍ دید، و بر او معلوم شد كه مراقبت او بر حضور در صف اول در این سى سال آلوده به ((ریاء)) بوده اغست ، همه نمازهاى سى ساله را دو باره قضا كرد)). برادرم بنگر به این عالم مجاهد و در مقام او مطالعه كن : چگونه با وجود كه خود امام جماعت نبود بر حضور در صف اول مواظبت كرد و براى تادیب نفس خود به ((قضاء نمازها)) داشته اند. از همین جا، حال واعظى را بفهم ، افزون برآفات یاد شده واعظى را آفت هاى ویژه اى است ، فراوان و ظریف . این آفت ها، همان آفت هاى زبان است كه بزرگان از ترس آنها به سكوت پناه مى بردند و با وجود برترى كلام بر سكوت چه تمام خوبى ها بوسیله كلام نازل و استوار گشته است و با كلام خوبیها در زمین منتشر مى شود سكوت را بر كلام ترجیح داده اند. بر واعظ است كه تمام ریزه كارى هاى بیان شده در امامت جماعت را براى كسب صدق و اخلاص مراعات كند و افزون بر صدق و اخلاص در وعظ، مراقب ربان خویش باشد. مطلبى را بدون دلیل به خدا نبندد، بدون آگاهى و علم سختى نگوید، به هنگام موعظه دیگران خود را مبر انسازد، دیگران را نادان و خود را بربر نپندارد، فتنه ایجاد نكند، مردم را در جهت كشت و كشتار و دیگر چیزهائى كه مسلمین ضرر مى زند برنانگیزد. زینهار كه سخنى گوید كه باعث انحراف عقیده مردم شود ولو بدین صورت كه شبهات ابلیس و پاسخ آنها را باز گوید، ولى شنونده پاسخ شبهات را درست درنیابد. در ترسانیدن و یا امیدوار ساختن ، میانه روى را مراعات كند، و مردم را به یاس یا غرور در انجام گناه مبتلا نسازد. چیزهایى را كه شنونده در غلو افتد، یا اعتقاد او به انبیاء و اولیاء سست مى شود نگوید. از بردن آبروى اشخاص بویژه خواص غواص گذشتگان ، افترا به پیامبران ، اوصیاء و دانشمندان بپرهیزد. زینهار كه با سخت گیرى بر مردم ، و وادار كردن آنان به پذیرش چیزهایى كه ظرفیت آن را ندارند، مردم را به خیر، شریعت ، عبادت ، انبیاء، علم و عالم بد بین سازد. از نشر بدیها با نقل داستانهاى فاسقان و بدكاران بپرهیزد. حیله هاى شرعى كه بایسته نیست ، بر مردم نیاموزد، از مانور دادن در منبر بویژه اگر زنان در مجلس حضور دارند، بپرهیزد، و گفتار زشت یا رفتار زشت را در منبرنداشته باشد. شنیده شده است كه واعظى بر منبر، ((عمل استبراء)) را بگونه اى زننده به مردم تعلیم داده است ، واعظى دیگر گناهكاران را بر منبر با الفاظ ركیك و زننده فحش مى داده است . همه این ها آفت هاى واعظى اند. موعظه را، آفت هاى بسیارى دیگر نیز هست . بر واعظ است كه مراقبت كند بعد ازتكمیل مراتب اخلاص و صدق فرمان خدا: ((اتا مرون بالبر و تنسون انفسكم )) را. نخست به موعظه خود پردازد، آنگاه با رفق و مدارا و حكیمانه مردم را موعظه كند، حالات شنوندگان را مراعات سازد. اگر شنونده ویژه اى ندارد، جانب ترس را در موعظه اش بیشتر آرد، و اگر شنونده اى دارد، كه انذار و ترساندن او را مایوس مى كند، یا حالت دیگر در او پدید مى آورد، مراعات حال آن شنونده را بنماید. گفته اند حضرت زكریا(ع ) به هنگام حضور حضرت یحیى (ع ) در مجلس ‍ وعظ او، نامى از آتش ، عذاب و جهنم بمیان نمى آورد، همچنین اگر شنونده هتاكى حضور داشته باشد، از امید و عفو سخن گفتن او را بر نافرمانى خداوند جرئت مى دهد، و به هلاكت افكند. كوتاه سخن : واعظ، با شنوندگان خود باید حالت پدرى حكیم را داشته باشد. آنچه را برآنان سودمند است دریغ ندارد و آنچه را زیان آور است دفع كند. بدان : سودمندترین و موثرترین موعظه آن است كه با عمل همراه باشد، لقلقه زبان نباشد، چه بسا فاصله بین گفتار و رتار واعظ، مردم را برانجام گناهان جرئت داده و آنان را به علماء و انبیاء بدبین ساخته و از دین خارج كند. از بیان امور غربیه اى كه با عقل عرفى مردم سازگار نیست بپرهیزد. مثلا ثواب هاى زیادى را كه در روایات بر یك كار كوچك آمده است ، مجرد و بدون توضیح نگوید: بلكه بهمراه آن قدرت خدا، و فلسفه این مقدار ثواب بر این عمل را، نیز بیان كند تا عقل به انكار روایات نپرداخته و وعظ او موثر افتد، بویژه در دورانى كه ملحدین با القاء شكوك و شبهه ها و ایرادها در پى بیرون كردن مسلمان ها از دین شان مى باشند. نمى گویم كه به طور كلى این اخبار را نگوید، بلكه بگونه اى بیان كند كه عقل آن را بپذیرد دو آنچه را كه سبب از بین رفته استبعاد عقلى مى شود با آن همراه كند. براى نمونه در تبیین ثواب دو ركعت نماز كه خداوند تعالى شانه در برابر هر حرفى كه مى خواند كاخى از دروز بر جد در بهشت به او مى دهد، گوید: عالم خیال ربا بنگرید كه بدون عمل و پرسش در آن عالم آنچه بخواهد به او مى دهد، در خیال خود مى توان در عرض یك ساعت هزار شهر از لولو و مرجان را خلق كرد. آن خدایى كه به عالم خیال این قدرت را داده است ، قدرت آن دارد كه بر عمل خیال آمده است عینیت بخشد. چنانچه درباره اهل بهشت آمده است كه آنان هر آنچه اراده كنند مى یابند و این برخاسته از قوت وجودى و توانائى آنها بر عینیت دادن به صورتهاى خیالى است اینكه خداوند بندگان مومن خود را در آخرت چنین توانى بخشد، از عقل بدور نیست ؛ حال اینكه در همین دنیا به بعضى از بندگانش این قدرت را بخشیده است همانگونه كه برخى اولیاء این قدرت را در موارد لازم ابراز كرده اند. چنانچه حضرت ثامن الائمه (ع ) عكس شیر را تبدیل به شیر خارجى مى كند. حضرت موسى عصا را به اژده ها تبدیل مى سازد، حضرت عیس (ع ) مردگان را زده مى كند و حبیب خدا پیامبر ما(ص ) ماه را مى شكافد، مرده را زنده مى كند، سنگریزه را به سخن مى آورد، و بیماران را شفا مى بخشد و... افزون بر این ها، خود تو، بر خلق صورت هاى بسیارى در علم خواب و خیال توانائى ، كه اگر بعضى موانع كنار رود، آنها دقیقا همانند موجودات خارجى را گاهى از اوقات ببینى امر معكوس شده ، موجودات خارج را خیالى و صورت هاى خواب و خیال را عینى مى پنداشتى . بنابراین ((ثواب زیاد)) نه نامقدور است بر خداوند، كرم او را پایانى است ، چگونه بر مومنان كرم و بخشش بسیار نكند، آنكه كرامت و عطاهاى او بر كفار و معاندین در دنیا بى شمار است . كوتاه سخن : اگر واعظ ثواب عبادات ها و كارها را همراه با این مقدمات بیان كند، خردهاى ناتوان این مطالب را دور نپنداشته و موعظه او زیانى بر دین و اعتقاد شنوندگان او نخواهد داشت . برواعظ است : شنوندگان را بیمارانى برخوردار از مرض هاى گوناگون ؛ خود را طبیبى معالج ؛ گفتار، مطالب و مواعظ را داروها و معجون هایى كه با آن بیماران را معالجه مى كند بشمار آرد. باید احتیاط و مراقبت او از طبیبى كه مریض صعب العلاج را معالجه مى كند، بیشتر و دقیق تر باشد، چون امور روحانى والاتر و دقیق تر است ، و خطر آن دائمى و تباهى آن بزرگتر است . بر واعظ است كه براى انجام این امر مهم خود و كارهاى خود را به امامان معصوم (ع ) واگذار كند. (بیاد آرد كه موعظه او و حال او بهرگونه اى باشد به آنان عرضه و تسلیم مى شود.) پیش از شروع منبر خدا را بخواند و توجه به او داشته باشد، و قبل از شروع سخن با قرائت ((بسم الله )) از خداوند یارى جوید. پس از آن سپاسى كوتاه گوید و با پناه بردن از شر شیطان و هواى نفس به پروردگار، موعظه را آغاز كند و سعى كند خویش را از اشتباهات حفظ كند. بیقین خداوند او را نگاه دارد، و گفتار و مواعظ او را سودمند، موثر، نور و حكمت ، قرار دهد. هدف او از موعظه باید: استوارى عقیده شنوندگان در دین ، ایجاد عشق خداوند، پیامبر و اولیاء(ع ) در دلها باشد، و در این راستا نعمت هاى بى پایان الهى را بر شمارد، و فرمان او را خطیر و عظیم جلوه دهد، و شدت خشم و سختى عقاب او را به یادها آرد. بر شنوندگان ، ادب مراقبت با خدا و انبیاء و اولیاء را بیاموزد، و آنان را از زیبایى این زندگى دنیوى ، و زیور و زینت آن بر حذر دارد و پارسائى شان بخشد.

حالات اهل مراقبت ، خوفى كه آنان از خداوند داشتند، عبادات ها و مراقبت هاى آنان ، عشق و شوق آنها به دیدار خدا، لطف پروردگار به آنها، كرامت هاو عطاهایى كه خداوند به آنان داده است بر شنوندگان بر شمارد. در لابلاى سخنان خود برخى از معارف بلند و استوار را با نرمى و بیان ساده در قالب الفاظى مانوس با زبان آنان و با استناد به باورهاى آنان همانند انبیاء(ص ) بازگوید

علامه طباطبایی

 

علامه طباطبایى 

زندگى نامه 

بسم الله الرحمن الرحیم

روزهاى ماه ((ذیحجه )) 1321ق . یكى از پس از دیگرى مى گذشت و دلهاى شیفتگان بیت الله در هواى حرم الهى ((لبیك شوق )) سر مى داد. آرى طفلى دیده به جهان گشود كه نور سیادت بر سیماى بلورینش آینده اى روشن را خبر مى داد. نام او را ((محمد حسین )) نهادند و آن را به تبرك نام ((جد و فرزند)) مایه بركت شمردند.
((سراج الدین عبدالوهاب )) جد معروف اوست كه با وساطت وى ، نبرد خونین دولت ایران عثمانى ، در سال 920 قمرى پایان یافت .
بیش از پنج بهار از عمر عزیزش نگذشته بود كه مادر مهربان و با فضیلت را از دست داد. بغض غم و اندوه بى مادرى او را رها نكرده بود كه گرد یتیمى بر وجودش سنگینى كرد و از دیدن روى پدر محروم شد. مدت زیادى از تحصیل او نمى گذشت كه علاوه بر قرآن مجید، كتابهاى گلستان ، بوستان ، اخلاق مصور، تاریخ معجم ، ارشادالحساب ، نصاب الصبیان و دیگر كتابهاى متداول در مدارس آن روز را فراگرفت .
او خود از روزگار تحصیل خود چنین بازگو مى كند:

((در اوایل تحصیل كه به نحو و صرف اشتغال داشتم علاقه زیادى به ادامه تحصیل نداشتم و از این روى هر چه مى خواندم نمى فهمیدم ... پس از آن یك بار عنایت خدایى دامنگیرم شده ، عوضم كرد. در خود یك نوع شیفتگى و بى تابى نسبت به تحصیل كمال حس نمودم ؛ به طورى كه از همان روز تا پایان تحصیل كه تقریبا هیجده سال كشید هرگز نسبت به تعلیم و تفكر، احساس خستگى و دلسردى نكردم و زشت و زیباى جهان را فراموش كردم ... در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگى ، به حداقل ضرورى قناعت نموده ، باقى را به مطالعه مى پرداختم بسیار مى شد بویژه در بهار و تابستان كه شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه مى گذراندم ...))
بعضى از اساتید ایشان عبارتند از:
((آیة الله نائینى ، سید ابوالحسن اصفهانى ، سید حسین بادكوبه اى ، سید ابوالقاسم خوانسارى ، حجت ، حاج میرزا على ایروانى و میرزا على اصغر ملكى و سر سلسله اساتید ایشان مرحوم قاضى .))
((انبوه دانش )) و ((كیمیاى ایمان )) علامه آثارى گرانبها و جاودانه بسان مشعلى فروزان فرا راه دانش پژهان آفرید كتابهایى چون :
1. تفسیرالمیزان
2. بدایة الحكمة
3. نهایة الحكمة
4. اصول فلسفه و روش رئالیسم
6. شیعه در اسلام
7. دیوان شعر فارسى
8. سنن النبى
9. لب اللباب
10. حاشیه بر اسفار.
...
یكى از شاگردان ایشان كه مدت سى سال با استاد ماءنوس بوده ، پیرامون خصوصیات اخلاقى آن عالم فرزانه چنین نوشته است :
((علامه انسانى وارسته ، مهذب ، خوش اخلاق ، مهربان ، عفیف ، متواضع ، مخلص ، بى هوا و هوس ، صبور، بردبار، شیرین و خوش مجلس بود. من در حدود سى سال با استاد حشر و نشر داشتم ... به یاد ندارم كه در طول این مدت حتى یك بار عصبانى شده باشد و بر سر شاگردان داد بزند یا كوچكترین سخن تندى یا توهین آمیزى را بر زبان جارى سازد. خیلى آرام و متین درس مى گفت و هیچ گاه داد و فریاد نمى كرد، خیلى زود با افراد انس مى گرفت و صمیمى مى شد. با هر كس حتى كوچكترین فرد طلاب چنان انس مى گرفت كه گویا از دوستان صمیمى اوست ... گاهى كه به عنوان استاد مورد خطاب قرار مى گرفت مى فرمود: ((این تعبیر را دوست ندارم ما اینجا گرد آمده ایم تا با تعاون و همفكرى ، حقایق و معارف اسلامى را دریابیم )) استاد بزرگوار بسیار مؤ دب بود به سخنان دیگران خوب گوش مى داد، سخن كسى را قطع نمى كرد و اگر سخن حقى را مى شنید تصدیق مى كرد، از مباحثات جدلى گریزان بود ولى به سؤ الها، بدون خودنمایى پاسخ مى داد)).(181)
سرانجام این مرد الهى پس از 81 سال و 18 روز عمر با بركت در 18 محرم 1402 قمرى (24 آبان 1360 شمسى ) دعوت حق را لبیك گفت و به سوى دیار او شتافت . رحمت الهى و درجات خداوندى نصیب همیشه او باد.
دستورالعملها


بسم الله الرحمن الرحیم

قسمت یكم

السلام علیكم
به عرض شریف مى رساند:
نامه شریف دوم زیارت شد. قبلا نیز یك نامه دیگرى رسیده بود كه تاكنون ، پاسخ آن نوشته نشده . اصولا، در زمستان گذشته ، در اثر كسالت مزاج و ناراحتى اعصاب ، نه تنها نامه جناب عالى ، بلكه نامه هاى زیاد دیگرى ، كه در این مدت رسیده تا امروزها، براى هیچ كدام ، نتوانسته ام جواب بنویسم .
امروزها كه كمى حالم رو به بهبود است ، تدریجا، جواب مى فرستم . به هر حال ، عذر گذشته مى خواهم . عرض كنم :
روشى كه براى ما در همه حال و همه شرائط، در حد ضرورت است ، روش ‍ بندگى و به عبارت دیگر، خداشناسى است .
و راه آن طبق آنچه از كتاب و سنت بر مى آید، همانا یاد خدا و امتثال تكالیف عملى است .
یعنى :
همان مراقبه و محاسبه است كه در نامه اولى خدمتتان عرض شده .
فعلا به این ترتیب كه هر صبح كه از خواب ، بیدار مى شوید، تصمیم بگیرید كه خدا را فراموش نخواهید كرد. آن گاه ، به طور استمرار، خود را در برابر خدا تصور كنید.
محمد حسین طباطبائى


بسم الله الرحمن الرحیم

قسمت دوم

السلام علیكم
براى موفق شدن و رسیدن به منظورى كه در پشت ورقه مرقوم داشته اید، لازم است : همتى برآورده و توبه نموده ، به مراقبه و محاسبه بپردازید. به این نحو كه : هر روزه كه طرف صبح از خواب بیدار مى شوید، قصد جدى كنید كه : هر عملى كه پیش آید، رضاى خدا، عزاسمه را مراعات خواهم كرد. آن وقت در هر كارى كه مى خواهید انجام دهید، نفع آخرت را منظور خواهید داشت ، به طورى كه اگر نفع اخروى نداشته باشد، انجام نخواهید داد، هر چه باشد. و همین حال (را) تا شب ، وقت خواب ، ادامه خواهید داد.
وقت خواب ، چهار پنج دقیقه اى در كارهایى كه روز انجام داده اید، فكر كده و یكى یكى از نظر خواهید گذرانید، هر كدام مطابق رضاى خدا انجام یافته ، شكر بكنید و هر كدام ، تخلف شده استغفار بكنید. و این رویه را هر روز ادامه دهید. این روش اگر چه در بادى حال . سخت و در ذائقه نفس تلخ مى باشد، ولى كلید نجات و رستگارى است .
و هر شب ، پیش از خواب ، توانستید، سور مسبحات ؛ یعنى : سوره حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانید و اگر نتوانستید، تنها سوره حشر را بخوانید و پس از بیست روز، از حال اشتغال ، حالات خود را براى بنده در نامه بنویسید.
ان شاءالله موفق خواهید بود.
محمد حسین طباطبائى


بسم الله الرحمن الرحیم

قسمت سوم

برادر عزیز!
حالتى كه به شما رخ مى دهد، حالت (جذبه ) است . لازم است كه به مراقبت بپردازید و با تمامى قوا، به سوى خداى متعال توجه كنید و خود را در برابر حق ببینید و تصور كنید.
و ضمنا، روزانه ، اقلا، با خداى خود، عزاسمه ، ساعتى خلوت كرده و ذكر او مشغول باشید.
با استخاره ، یكى از دو ذكر شریف :
((لا اله الا الله )) روز هزار مرتبه ، یا هزار و هفتصد و پنجاه مرتبه ، یا اگر توانستید سه هزار مرتبه مشغول شوید.
و در خوردن و نوشیدن ، حرف زدن ، معاشرت و خواب از افراط و تفریط بپرهیزید. فرصت را غنیمت شمارید، چنانكه مى فرماید:
((ان لربكم فى ایام دهركم نفحات . الا فتعرضوا بها و لا تعرضوا عنها)) و فقكم الله و ایدكم ان شاءالله

 

خاطراتی از علامه طباطبایی-1 

     چه طور باباطاهر گفته است: اگر جانان، هجران را پسندد، من هم آن را می پسندم.؟! چگونه انسان می تواند این را بپذیرد؟! عاشق بر هر چیز صبر می کند اما بر فراق، صبر نمی تواند کرد. مولا علی علیه السلام در دعای کمیل می فرماید: مولا و آقای من! گیرم بر عذاب تو صبر کنم؛ بر دوری تو چگونه شکیبا باشم؟! »

نماز شب

استاد علامه طباطبایی نقل کردند:
« چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندی گاهگاهی به محضر مرحوم قاضی شرفیاب می شدم، یک روز در نجف
{ درکنار } در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم آیت الله قاضی از آنجا عبور می کردند، چون به من رسیدند دست خود را به روی شانه ام گذاردند و گفتند:

« ای فرزند ، دنیا می خواهی نماز شب بخوان ، آخرت می خواهی نماز شب بخوان! »

صبر بر فراق
علامه طباطبائی از قول استادشان مرحوم آقای قاضی می فرمودند:
« من از باباطاهر تعجب می کنم که در شعرش چنین سروده:
یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد

چه طور باباطاهر گفته است: اگر جانان، هجران را پسندد، من هم آن را می پسندم.؟!
چگونه انسان می تواند این را بپذیرد؟! عاشق بر هر چیز صبر می کند اما بر فراق، صبر نمی تواند کرد.
مولا علی علیه السلام در دعای کمیل می فرماید: مولا و آقای من! گیرم بر عذاب تو صبر کنم؛ بر دوری تو چگونه شکیبا باشم؟! »

گنجینه و مخزن الهی
علامه طباطبائی فرمودند:
« من در نوجوانی خیلی به منزل آیت الله سید احمد قاضی ( برادر آیت الله سید علی قاضی ) رفت و آمد می کردم و بیشتر روزها در خانه ایشان مانده و از مهمانان و مراجعان پذیرایی می کردم.

روزی خدمت ایشان بودم که همسرشان پشت در اتاقی که ما بودیم، آمد و از مرحوم سید احمد برای خرید نان، پول خواست. آیت الله سید احمد قاضی فرمود: پولی ندارم. همسرشان از شنیدن این سخن ناراحت شد و با لحن قهرآمیزی گفت: این هم شد زندگی؟! و رفت.

من دیدم که حال استادم دگرگون شد و در حیاط خانه، بادی چون گردباد وزیدن گرفت و برگ های ریخته شده درختان را از باغچه، در جایی جمع کرد و سپس باد خوابید.

آیت الله سید احمد به من فرمود: به حیاط برو؛ زیر برگ های جمع شده یک دو تومانی است. آن را بردار و بیا به خانواده من بده. من رفتم و از زیر آن برگ های جمع شده، یک دو تومانی برداشتم و همان گونه که فرموده بود آن را به همسرش دادم و از این اتفاق در کمال تعجب و تحیّر بودم. »

« و إن من شی ء إلا عندنا خزائنه و ما ننزّله إلا بقدر معلوم:
و چیزی نیست مگر آن که گنجینه ها و معادن آن نزد ماست، و فرو نمی فرستیمش مگر به اندازه معلوم ( و حساب شده ). سوره حجر/آیه 21 »

مقام ولیّ خدا
علامه طباطبائی فرمودند:
« روزی از خیابان عبور می کردم. بنایی را در حال چیدن بنای ساختمان دیدم. ناگهان دیدم بنّا پایش لغزید از آن بالا به پایین افتاد.
در همین حال، کارگر او که پایین ساختمان بود، نگاهی به بنا کرد و گفت: « نیافت! » دیدم بنا از همان بالا آرام پایین آمد.
من به دنبال کارگر به راه افتادم تا ببینم او کیست که خود را به کارگری زده است؟!
بعد فهمیدم آن فرد، کسی است که هر روز به محضر مقدس ولی عصر ـ عجل الله تعالی فرجع الشریف ـ مشرف می شود. »
{ ظاهراً از ایشان ( کارگر) سوال کردند که شما چطور به این مقام رسیدی ایشان فرموده بودند به این مضمون که: یک عمر، ما حرف خدا را گوش کردیم، این دفعه خدا حرف ما را گوش کرد. }

خاطرات آشنایان از علامه
انقطاع از دنیا
در ماههای آخر حیات دنیوی، این فیلسوف و حکیم متشرع، دیگر به امور دنیا توجهی نداشت و کاملاً از مادیات غافل بود و در عالم معنویت سیر می کرد، ذکر خدا بر لب داشت و گویی پیوسته در جهان دیگر بود.
در روزهای آخر حتی به آب و غذا هم توجه نداشت. چند روز قبل از وفاتش به یکی از دوستان فرموده بود:
« من دیگر میل به چای ندارم و گفته ام سماور را در جهان آخرت روشن کنند، میل به غذا ندارم. »
و بعد از آن هم دیگر غذا میل نکرد، با کسی سخن نمی گفت و حیرت زده به گوشه اطاق می نگریست.

در سوگ همسر
در روزهایی که علامه طباطبایی در سوگ همسرشان محزون و متأثر بود و اشک فراوانی از دیدگانش بر گونه ها جاری می ساخت، یکی از شاگردان سبب این همه آشفتگی و ناراحتی علامه را از این بابت جویا شده بود، علامه پاسخ داده بود:
« مرگ حق است، همه باید بمیریم، من برای مرگ همسرم گریه نمی کنم، گریه من از صفا و کدبانوگری و محبت های خانم بود.
من زندگی پرفراز و نشیبی داشته ام. در نجف با سختی هایی مواجه می شدم، من از حوائج زندگی و چگونگی اداره آن بی اطلاع بودم، اداره زندگی به عهده خانم بود. در طول مدت زندگی ما، هیچ گاه نشد که خانم کاری بکند که من حداقل در دلم بگویم کاش این کار را نمی کرد یا کاری را ترک کند که من بگویم کاش این عمل را انجام داده بود.
در تمام دوران زندگی هیچ گاه به من نگفت چرا فلان عمل را انجام دادی؟ یا چرا ترک کردی؟... من این همه محبت و صفا را چگونه می توانم فراموش کنم. »

 

 

علامه مجلسی

     علامه مجلسی 

علامه مجلسی 

زندگى نامه

بسم الله الرحمن الرحیم
علامه مجلسى به سال 1037 هجرى قمرى جشم به جهان گشود. پدرش ‍ مولا محمد تقى مجلسى از شاگردان بزرگ و شیخ بهائى است . وى داراى تالیفات بسیارى است از جمله ((احیاء الاحادیث فى شرح تهذیب الحدیث )) مادرش دختر صدرالدین محمد عاشورى است كه خود از پرورش یافتگان خاندان علم و فضیلت بود. مهمترین اثر علامه مجلسى كتاب عظیم بحارالانوار است كه بعلت فرصت كم و مشاغل زیاد علامه فرصت تصحیح روایات را پیدا ننمود بهمین دلیل در مقدمه چنین آورد: ((در نظر دارم كه اگر مرگ مهلت دهد و فضل الهى مساعدت نماید شرح كاملى متضمن بر بسیارى از مقاصدى كه در مصنفات سایر علما باشد بر آن بنویسم و براى استفاده خردمندان ، قلم را به قدر كافى پیرامون آن به گردش درآورم .))
 
حضرت امام خمینى (ره ) نیز درباره بحارالانوار چنین مى فرمایند: ((بحار خزانه همه اخبارى است كه به پیشوایان اسلام نسبت داده شده است ، چه درست باشد یا نادرست ، در آن كتابهایى است كه خود صاحب بحار آنها را درست نمى داند و او نخواسته كتاب علمى بنویسد تا كسى اشكال كند كه چرا این كتابها را فراهم كردى !)) علامه بجز بحار كتابها در مسائل بسیارى دارد كه از آن جمله اند:
1 -
مراءة العقول فى شرح اخبارالرسول (در شرح اصول كافى )
2 -
ملاذالاخبار فى شرح التهذیب
3 -
شرح اربعین
4 -
حق الیقین
5 -
عین الحیاة
6 -
حلیة المتقین و ... علامه پس از درگذشت مرحوم ملامحمد باقر سبزوارى در 1090 هجرى به منصب شیخ ‌الاسلامى دست یافت . كه در این مسند خدماتى بسیار به ایران و تشیع نمود. سرانجام این بیرق تلاش در 27 رمضان 1111 قمرى چشم از جهان فرو بست و پیكر پاكش در كنار مسجد جامع اصفهان و جنب مدفن پدر پاكش ‍ بخاك سپرده شد. دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحیم



((
والذى وجد هذا الضعیف فى ازمنة الریاضات انى كنت فى مطالعه التفاسیر الى ان رایت فى لیلة فیما بنى النوم و الیقظ سیدالمرسلین (ص ) فقلت فى نفسى تدبر فى كمالاته و اخلاقه فكما كنت تدبره یظهر لى عظمته صلى الله و علیه وآله وسلم و انواره بحیث ملا الجو و استیقظت فالهمت بان القرآن خلق سیدالانبیاء صلى الله و علیه و آله وسلم فینبغى ان اتدبر فیه لكما ازداد تدبرى فى آیة واحدة كان یزداد الحقائق الى ان ورد على من معلوم مالا تتناهى دفعة واحدة فقى كل آیة كنت اتدبر فیها كان یظهر مثل ذلك ولایمكن التصدیث بهذا المعنى قبل الوقوع فانه كالممتنع العادى ، لكن غرضى من ذكره الارشاد للاخوان فى الله . و قانون الریاضة ، الصمت عما لا یعنى ، بل عن غیر ذكر الله تعالى ، و ترك سمستلذات من المطاعم و المشارب والملابس ، والمناكح ، والمنازل وامثالها، والعزلة عن غیر اولیائه تعالى ، و ترك النوم الكثیرة ، ودوام الذكر مع لمراقبة و قد جرب القوم المدوامة على ذكر (یا حى یا قیوم با من لا اله الا انت ) و جربته ایضا، لكن كان اكثر ذكرى (یاالله ) مع اخراج غیر تعالى عن القلب بالتوجه الى جنابه تعالى والعمدة هو الذكر مع المراقبة والبوقى لیست الذكر. والمداوامة على ما ذكر اربعین یوما تصیر سبباا لان یفتح الله تعالى على به انوار حكمته و معرفته و محبته ، ثم یترقى الى مقام الفناء فى الله والبقاء بالله كما تقدم الاخبار المتواترة فى ذلك . و لما كان هذا الطریق اقرب الطریق الى الله تعالى كان معارضة النفس ‍ والشیاطین الظاهرة والباطنة فیه اشد فانه لواشتغل الناس جمیعا بطلب العلوم یعارضونهم غالبا لان الغالب فى طلب العلوم حب المال والجاه والعزة هند الخلائق وحینئذ یمدهم الشیاطین ، اما لو كان الغرض من طلب العلم رضاه ، الى یحصل المعارضات فمالم تحصل ینبغى ان یتدبر فى ان للشیطان فى له غرضا... و انا فى اربعین سنه متشغل بهدایة الناس ولم یتفق ان یجلس احدهم بهذا القانون و لیس ذلك الالعزته و نفاسته ، و فى الهدایات العامة و نشر العلوم الدینیة اهتدى اكثر من ماة الف . و اتفق لى فى هذه الایام ان رایت سید المصطفتین وسالته صلى الله و علیه وآله وسلم عن اقرب الطرق الى الله سبحانه فقال صى الله و علیه وآله وسلم هو ما تعلم ، والانسان بمجرد قول كاذب یقول : انى اعرف الكیمیا یصرف امواله واوقاته فیه مع انه یعلم انه لو كان صادقا لا یحتاج الى الاظهار، بل لا یظهره و ان قتل باشد العذاب و مع هذا یصرف امواله باحتمال الصدق . والذى اقوله هو عین آیات الله و اخبار سید المرسیلن والائمة المهتدین الهادین ((علیهم صلوات الله اجمعین ) و صدقه حكماء الظاهر كابى على فى اشاراته فى المنط التاسع فلاباس بان تصرف اوقاتك اربعین یوما فى العبادات ، مع انك مكلف فى جمیع عمرك بذلك ، لكن مع التضرع والابتهال الیه تعالى فى حصول هذا المطلب لا بقصد الامتحان ، بل بقصد العبادة لله تعالى كما قله صلى الله و علیه وآله وسلم ، من اخلص لله اربعین صباحا فتح الله تعالى ینابیع الحكمة من قلبه على لسانه و تقدم قریبا - والحمد لله الذى هدانا لهذا وما كنا لنهتدى لولا ان و هدانا الله .(92) ترجمه : دریافته هایى را كه این بنده ، از دوران ریاضت و خودسازى بدست آوده ام ، مربوط به زمانى است كه به مطالعه و تحقیق تفاسیر پرداخته بودم ، و شبى بین خواب و بیدارى حضرت محمد((ص )) را زیارت كردم . با خود گفتم كه : شایسته است تا در كمالات و اخلاق وى دقیق شوم ، هر چه ندبر من فزونتر مى گشت ، عظمت و نورانیت آن حضرت گسترده تر و روشنتر مى نمود. از این روى ، دریافتم كه خلق و سرشت او، قرآن است ، و باید در قرآن بیندیشم . هر چه دقت من در آیه اى بیشتر مى شد، دریافت فزونترى از حقایق نصیبم مى گردید. بگونه اى كه یك باره حقایق بیكرانى به جانم سرازیر مى شد. و چنین موهبتى ، در پى هر تدبر من در آیه اى پدید مى آمد. البته ، براى كسى كه به چنین توفیقى دست نیافته ، باور این سخن ، غیر ممكن مى نماید، چرا كه غیر عادى به نظر مى رسد، اما - در نام ویاد این مطالب - راهنمائى و برادران ایمانى ام را قصد نموده ام . آن دستور ((خودسازى و ریاضت )) عبارت است از: از هر كلامى كه سود ندارد، و بلكه از غیر یاد حق تعالى ؛ زبان به كام كشیدن . از لذتها و خوشیهاى (غیر ضرورى و باز دارنده )، خوردنیها، پوشیدنیها، زناشوییها، مسكنها و...، دست كشیدن . از مراوده با غیر اولیاءالله دورى جستن . خواب فراوان را ترك نمودن . یاد خداوند متعال را، همراه با مراقبت ، پیشه خود ساختن . دیگران ، مداومت بر ذكر ((یا حى یا قیوم لااله الا انت )) را پى مى گرفتند، و من نیز آن ذكر را آزموده ام . اما بیشترین ذكر من ((یالله )) است ، با دور افكندن غیر حق از قلب ، و با توجه به ذات بارى تعالى . البته ، مهم و اساسى ، همان ذكر حق تعالى ، با مراقبت است ، كه دیگر چیزها به پایه ذكر نمى رسد.(93) پایدارى - به مدت چهل روز(94)- بر آنچه كه (از قانون تمرین و ریاضیت ) بر شمردیم ؛ باعث مى شود، كه در بهایى از انوار: حكمت ، معرفت و محبت الهى گشوده گردد، و سپس ، آدمى به مقام فناء و بقاء باالله ترقى كند و راه یابد. (چنانكه روایات فراوانى در این باب گذشت ) و از آن روى كه اینم شیوه خودسازى و سیر الى الله ؛ نزدیك ترین راهها به سوى خداست ؛ تعارض نفس و شیاطین ظاهر و باطن ، با آن شدیدتر است . زیرا اگر همه مردم به نمى شوند، چرا كه بیشتر غرضها، در روى آورى به این گونه دانشها؛ دوستى مال ، مقام و برترى نزد مردم است . كه اگر چنین شد، شیاطین نیز مدد كار مى شوند. اما اگر، غرض از آموختن دانش ، خشنودى خداوند متعال بود، (به گونه طبیعى ) دشواریهایى را پیش روى دارد. كه اگر دشوارى پدیدار نشد، سزاوار است است كه در این كوتاه آمدن شیطان - كه شاید غرضى در آن داشته باشد - درنگ كنیم . در این چهل سالى كه به راهنمایى و ارشاد مردم پرداخته ام ، كسى را كه بر اساس این دستورالعمل ، به خود سازى به پردازد، نیافتم ، و این خود دلیل شكوهمندى و گرانمایگى این دستور است ، در صورتیكه ، با راهنمایئهاى همگانى و گسترش دانشهاى دینى ؛ بیش از صد هزار نفر را، هدایت كرده ام . در این ایام ، دیدار حضرت رسول ((ص )) را توفیق یافتم ، از ایشان پرسیدم نزدیك ترین راه ، براى سیر الى الله چیست ؟ حضرت فرمودند، همان است كه مى دانى (و بدان عمل كرده و دستور مى دهى ). چگونه است ، آدمى كه در برابر ادعاى دروغین كسى كه مى گوید: من كیمیاگرم ، دارایى و فرصتهاى خود را صرف مى كند، در صورتى كه مى داند، اگر این ادعا راست باشد، نیازى به اظهار آن نیست ، بلكه باید در كتمان آن بكوشد، اگر چه به بدترین شكنجه ها كشته شود. اما به احتمال اینكه راست مى گوید، راضى است كه مال خود را براى او پرداخت كند. و آنچه كه من مى گویم ، بر گرفته از خود آیات الهى ، روایات پیغمبر((ص )) و امامان معصوم ((ع )) است . چیزى اس كه حكماى ظاهر، مانند، بوعلى سینا، - در نمط نهم از اشارات - نیز بدان گواهى داده است .(95)

پس ایرادى ندارد، كه تو چهل روزت را (به این گونه كه گفتم ) به عبادت پردازى - با اینكه باید تمام عرمت را چنین كنى - با تضرع وزارى به درگاه خداوند روى آورى ، با انگیزه بندگى و عبادت ، و نه براى آزمایش . چنانكه ، خاتم انبیاء((ص )) فرمودند: ((كسى كه چهل روز خود را براى خداوند خالص كند، سرچشمه هاى معرفت را، از جانش بر زبانش جارى مى سازد)).(96)
((
والحمد لله هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا لله ))

 


محقق حلی


محقق حلی زندگى نامه بسم الله الرحمن الرحیم جعفر بن حسن حلى در یكى از روزهاى 602 قمرى به دنیا آمد. كه بعدها لقب محقق گرفت در دوران تحصیل از اساتیدى نظیر پدرش - ابن زهره حلى ، تاج الدین حسن بن على دربى ، شیخ مفیدالدین محمد بن جهم حلى و... سودهاى بسیار برد تا بتواند شاگردان بزرگى چون علامه حلى ، ابن داوود حلى ، عبدالعزیز السرایا صفى الدین حلى ، سید غیاث الدین عبدالكریم ، معروف به ((ابن طاووس ))، سید جلال الدین محمد بن على بن طاووس و ابن زكریا نجیب الدین ، معروف به ((ابن سعید هذلى حلى )) را تربیت نماید. آثار محقق حلى كه یك ستاره تابناك در آسمان علم و معرفت است كه مهمترین آنها عبارتند از: 1 - شرائع الاسلام در فقه استدلال 2 - المختصر المنافع فى فقه الامامیه 3 - المعتبر فى شرح مختصر المنافع 4 - المعارج فى اصول الفقه 5 - نهج الوصول الى معرفة علم الاصول 6 - تلخیص الفهرست محقق از گروه فقیهان شاعرى است كه اشعار وى حاوى نكات اخلاقى و عرفانى و حكمت آمیز است و اغلب بصورت مشاعره و مكاتبه و خطاب به پدر و دوستانش مى باشد. سرانجام محقق در 13 جمادى الآخر روز پنج شنبه سال 676 قمرى در شهر حله دار فانى را وداع گفت كه سبب مرگ ایشان سقوط از پشت بام خانه اش ‍ نوشته اند. دستورالعملها بسم الله الرحمن الرحیم (هان ، اى طالب علم ) باید از دانشجوئى ، رهائى از نادانى و رستگارى باشد؛ تا ریاكارى و ستیزه گوئى علمى در امان باشى . براى رسیدن به حق ، كنكاوش و پرس وجو كن ؛ تا از رهزنى هواهاى نفسانى و جذبه هاى دنیائى رها گردى . اطلاعات خود را از نظریه ها زیاد گردان و بر همه اقوال احاطه پیدا كن تا بر امتیازهاى آنها دست یابى . مطلب را ریشه ، به نقص و ابرام گیر و همه اقوال احاطه پیدا كن تا بر امتیازهاى آنها دست یابى . مطلب را از ریشه ، به نقض و ابرام گیر و دلیل و مستند او را پى گیرى كن ، تا از روى بصیرت و آگاهى دقیق آن را بر گزینى . مطالب (پایه اى ) را از بر كن ، چون فكر و دانش را منسجم و همساز كند. هم مباحثه شایسته و صالح برگزین تا از اخلاق وى ، كه ساختار درونیت از او شكل مى گیرد، بهره مند گردى . بر توست : كه از فقیه نمایان پرگوى حاشیه پرداز و اطرافیان آنها، دورى كنى چه بسا آنان با حرافى و علم نمائى شان فریفته ات كرده و به ورطه جهالت خویش كشانند. بنابراین ، آنگاه كه تنازع و اختلاف فاضلان را در مسائل فقهى به درستى بنگرى - و این چیزى است كه به سختى به دست مى آید و جز با كاوش و بینش حاصل نگردد- بر تو آشكار گردد كه آن فرد گزافه گوى ، در بیان خویش تدلیس روا داشته است و در آنچه نشان داده ، حق را با باطل پوشانده است . كاوشى افزون : در میان مردمان ، كسانى هستند كه كه خود را برده شهوت ، قرار داده اند. اوقات خویش را، در خواسته ها و هواهایشان صرف مى كنند؛ اما در جستجوى آن هستند كه (در ظاهر) به آثار نیكان ، شهرت یابند. (و خود را در آن زمره ، جاى دهند. ) و شیوه نیكوكاران را، برگزیده و به آن شناخته شوند. یا از این جهت ، كه این خصیصه (دوروئى ) در طینت آنان ، جاى دارد و یا آن را، ابزارى ساخته اند تا متاع اندك دنیا را، گرد آورند. این دو خصلت ، دوروئى ذاتى مى آفریند و گونه اى طبیعى ، تمایل شدید به ریاست دینى را پدید مى آورد. (این خوى ، تا آن جا رشد مى كند كه ) زمانى كه فضیلت شخص دیگرى پدیدار شود، از سلطه آن مزاحم (در ریاست ) به هراس مى افتد و از رقابت آن معارض ، ترس به دل راه مى دهد. اما نفاق و دوروئى اش ، او را از مقابله رویاروى ، باز مى دارد. (اما از پاى نمى شیند و به چاره مشغول است .) پس به طعن و قدح او مى كوشد (و از آن جمله ) مى گوید: اگر او چنان مى گفت ، سخنش استحكامى فزونتر داشت . یا اگر آن كلام را نمى گفت ، از خطا مصون تر بود... اما تمام این سخنان ، براى افكندن این وهم است كه خودش ، سخنى روشنتر و جایگاهى ارجمندتر دارد. آنگاه كه با چنین فرد، مواجه شدى ، به خداوند پناه بر، كه مبادابه آن بلا، ابتلا یابى ، و آن را، عوض پاسخگوئى او، قرار ده . (اینان چون به حقیقت فقه نرسیده اند) با پرگوئى و علم نمائى ، گفتارشان را سامان داده و كجروى خود را مى پوشاند. گول سخنانى همچون : حق مطلب آشكار است ، جاى شك و شبهه نیست ؛ راه ، روشن و واضح است ؛ مخور و جلو این گزافه گوئى ها را بگیر. پاسخ این سخنان دشوار نیست ، زیرا بر هر مطلب دقیق و نیازمند پژوهش و كاوش ، مى توان عنوان آسان و روشن نهاد. سخنى را به ظاهر روشن نمایاندن ، دلیل روشن بودن حقیقت آن سخن نیست . چنین فردى بدترین مردمان و بر امت (اسلام ) از دجال ، مضرتر است ، گویا مى بینم كه بسیارى از آنان كه دعوى انتساب به این فن (فقه ) را دارند، پاره اى از مقاصد كتاب (معتبر) را بنگرند و آن را پوشیده مى یابند و درك نمى كنند، آنگاه با فكر منجمد خود بر تاویلات فاسد حمل نمایند، و دیگران را به پیروى آن فراخوانند. چون گمان مى كنند به حقیقت رسیده اند. اینان ، مصداق آن مثل هستند ((اساء سمعا فاساء الاجابة )) (بد شنید و پاسخ ناپسند داد.) از این روى ، بر تو باد كه در گفتارها عمیقانه كاوش كنى و تمام تلاش را بكار اندازى ، احتمال هاى (پدید آمده ) را دفع كنى ، آنگاه اگر واقع را دریافتى اظهار راءى كن و در غیر اینصورت ، توقف را پیشه ساز كه كناره اقیانوس ‍ هلاكت است . (بدان ) تو در آن حال كه فتوا دهى از خدایت خبر مى دهى و سخن گوى زبان شریعت به شمار مى روى ، اگر به قطع و یقین تمسك ورزى ، سعادتمندى و اگر بر وهم و گمان ، بنیان راءى نهى ؛ زیان كار. فهم خویش را وزان كلام حق قرار ده (و آن را ملاك ساز) ((وان تقلوا على الله مالا تفعلون )) (مباد آنچه انجام نمى دهید بر خدا افترا بندید و به كلام دیگر حق بنگر): ((قل اراءیتم ما انزل الله لكم من رزق فجعلتم منه حراماو حلالا قل الله اذن لكم ام على لله تفترون )). (69) ((بگو آنچه از شما دیده مى شود كه برخى روزهاى خدا را حرام و بعضى را حلال مى شمارید، این از سوى خداست ، یا بر او افترا مى بندید؟)). به ژرفى بنگر كه چگونه شیوه حكم را در دو شیوه منحصر كرد؛ آنگاه كه اجازه اظهار راءى تحقق نیافت ، تو بر خدایت افترا و دروغ بسته اى (اعاذناالله منه ).

فیض کاشانی

 
فیض كاشانی 

زندگى نامه 

بسم الله الرحمن الرحیم
((محمد)) مشهور به ((ملامحسن )) و ملقب به فیض در چهاردهم صفر سال 1007 قمرى در كاشان بدنیا آمد پدرش رضى الدین شاه مرتضى (950 - 1009 ق ) بوده است و مادر او زهرا خاتون (متوفى 1071 ق ) بانویى عالم و شاعر بوده است .
شاگردان این بزرگ عبارتند از:
1 - محمد مشهور به علم الهدى 2 - احمد مشهور به معین الدین 3 - محمد مؤ من فرزند عبدالغفور 4 - شاه مرتضى دوم 5 - ضیاءالدین محمد 6 - ملاشاه فضل الله و ملا علامى 7 - ملا محمد باقر مجلسى 8 - سید نعمت الله جزایرى 9 - قاضى سعید قمى 10 - ملا محمد صادق خضرى و...


علامه فیض آثار بسیار زیادى در تفسیر، كلام ، عرفان و اخلاق دارند كه مهمترین آنها عبارتند از: تفسیر صافى ، تفسیر اصفى ، تفسیر مصفى ، الوافى ، الشافى ، النوادر، المحجة البیضاء و مفاتیح الشرایع ، اصول المعارف ، اصول العقائد، علم الیقین ، الحق الیقین ، عین الیقین و الحق المبین ، الجبر و الاختیار و ... بوده است .
علامه دست توانایى نیز در نظم و نثر داشته و اشعار وى حاوى نكات دقیق اخلاقى مى باشد.
شیخ در 84 سالگى در كاشان بدرود حیات گفت و روح ملكوتش به دیار باقى شتافت .
دستورالعملها


بسم الله الرحمن الرحیم

قسمت یكم
الحمدلله و سلام على عباده الذین اصطفى .
امابعد، این رساله ایست موسوم به ((زادالسالك ))، در جواب سئوال یكى از برادارن روحانى نوشته شده كه از كیفیت سلوك راه حق پرسیده بود.
بدان ((ایدك الله بروح منه ))(70)، همچنانكه سفر صورى را مبدئى و منتهائى و مسافتى و مسیرى و زادى و راحله و رفیقى و راهنمایى مى باشد، همچنین سفر معنوى را كه سفر روح است ، بجانب حق سبحانه و تعالى ، همه هست .
مبداءش جهل و نقصان طبیعى است ، كه با خود آورده از شكم مادر: ((والله اخرجكم من بطون امهاتكم لا تعلمون شیئا)). (71)
و منتهایش كمال حقیقى است ، كه فوق همه كمالات است ، و آن وصول است به حق سبحانه و تعالى : ((وان الى ربك المنتهى ))، ((یا ایها الانسان انك كادح الى ربك كدحا فملاقیه )). (72)
و مسافت راه درین سفر، مراتب كمالات علمیه و عملیه است كه روح ، طى آنها مى كند ((شیئا فشیئا))، هر گاه بر صراط مستقیم شرع ، كه مسلوك اولیا واصفیا است سایر باشد: ((وان هذا صراطى مستقیما فاتبعوه ، و لا تتبعوا السبل فتقرق بكم عن سبیله )). (73) و این كمالات مترتب است بعضى بر بعضى ، تاكمال متقدم طى نشود به متاخر منتقل نتوان شد، چنانكه در سفر صورى تا قطعه مسافت متقدمه طى نشود، به متاخر، نتوان رفت .(74)
و منازل این سفر، صفات حمیده و اخلاق پسندیده است ، كه احوال و مقامات روح است از هر یك به دیگرى ، كه فوق آنست منتقل مى شود به تدریج ، منزل اول یقظه است كه آگاهى است و منزل آخر توحید است كه مقصد اقصى است ازاین سفر(75)، و تفاصیل این منازل و درجات آن در كتاب ((منازل السائرین ))(76) مذكور است .
و مسیر این سفر جد تمام و جهد بلیغ نمودن و همت گماشتن است ، در قطع این منازل به مجاهده و ریاضت نفس به حمل اعباء(77) تكالیف شرعیه از فرائض و سنن و آداب و مراقبه و محاسبه نفس آنا فآنا و لحظه فلحظة و هموم را واحد گردانیدن (78)، و منقطع شدن به حق سبحانه و تعالى : ((و تبتل الیه تبتیلا، والدین جاهدوا فینا لنهدینهم سلبنا)) (79) و زاد راه این سفر تقوى است : ((و نزودوا فان خیر الزاد التقوى )) (80) و تقوى عبارتست از قیام نمودن به آنچه شارع امر به آن فرموده است ، و پرهیز كردن از آنچه نهى از آن كرده از روى بصیرت (81)؛ تا دل به نور شرع و صیقل تكالیف آن ، مستعد فیضان معرفت شود از حق عزوجل : ((واتقوا الله و یعلمكم الله )) (82)، و همچنانكه مسافر صورى تا قوت بدن از زاد حاصل نكند قطع راه نتواند كرد، همچنین مسافر معنوى تا به تقوى و طهارت شرعیه ، ظاهرا و باطنا قیام ننماید و روح را تقویت به آن نكند، علوم و معارف و اخلاق حمیده كه بر تقوى مترتب مى شود و تقوى از آن حاصل مى شود، (نه بر سبیل دور) بر او فائض نمى گردد(83) و مثل این ، مثل كسى است كه در شب تار، چراغى در دست داشته باشد و به نور آن ، راهى را مى بیند و مى رود؛ هر یك گام كه بر مى دارد قطعه از آن راه روشن مى شود و بر آن مى رود، و هكذا،... و تا گام بر ندارد و نرود، روشن نشود و تا روشن نشود نتواد رفت ، آن دیدن به منزله معرفت است و آن رفتن به منزله عمل و تقوى : ((من عمل بما علم ، اورثه الله علم ما لم یعلم (84)، العلم یهنف بالعمل ، فان اجابه والا ارتحل (85)، لا یقبل الله عملا الا بمعرفة و لا معرفة الا بعمل فمن عرف ، دلته المعرفة على العمل و من لم یعمل ، فلا معرفة له ، الا آن الایمان بعضه من بعض )) (86) و كذا عن الصادق علیه السلام ... و همچنانكه در سفر صورى ، كسى كه راه نداند به مقصد نمى رسد، هم چنین در سفر معنوى كسى كه بصیرت در عمل ندارد به مقصد نمى رسد: ((العامل على غیر بصیرة كالسائر على غیر الطریق لایزیده ، كثرة السیر الا بعدا)). (87)
و راحله این سفر، بدن است و قواى آن ، و همچنانكه در سفر صورى ، اگر راحله ضعیف و معلول باشد، راه را طى نتواند كرد، همچنین در این سفر صحت بدن و قوت قوى نباشد، كارى نتوان ساخت . پس تحصیل معش از این جهت ضرورى است و آنچه از براى ضرورتست به قدر ضرورت یابد، پس طلب فضول در معاش ، مانع است از سلوك ، و دنیاى مذموم كه تحذیر از آن فرموده اند، عبارت از آن فضول است كه بر صاحبش و بال است ، و اما قدر ضرورى از آن ، داخل امور آخرتست و تحصلیش عبادت ، و همچنانه اگر كسى راحله را در سفر صورى در اثناى راه سر دهد، تا خود سر مى چرد، راه او طى نمى شود؛ همچنین در این سفر معنوى اگر بدن و قوى را بگذارند تا هر چه مشتهاى آنها است به فعل آورند و به آداب و سنن شرعیه مقید نگرداند و و لجام آنرا در دست نداشته باشد، راه حق طى نمى شود.
و رفیقان اى راه ، علماء و صلحاء، و عباد سالكانند، كه یكدیگیر را ممد و معاونند، چه هر كسى بر عیب خود زود مطلع نشود، اما بر عیب دیگرى زود واقف مى شود، پس اگر چند كس با هم بسازنند، و یكدیگر را از عیوب و آفات با خبر سازند، زود راه برایشان طى مى شود و از دزد و حرامى دین ایمن مى گردند، چه ((الشیطان الى المنفرد اقرب منه الى الجماعة ، و یدالله على الجماعة )) (88). اگر یكى از راه بیرون مى رود، دیگرى او را خبردار مى گرداند، و اگر تنها باشد تا واقف مى شود، هیهات است . و راهنمایى این راه پیغمبر است ، (صلى الله و علیه و آله و سلم ) و سائر ائمه معصومین (صلوات الله علیهم )، كه راه نموده اند و سنن و آداب وضع كرده و از مصالح و مفاسد راه خبر داده اند و خود به این راه رفته اند، و امت را به تاسى و اقتفاى خود فرموده اند: ((لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنه .(89) قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى یحببكم الله )). (90)
و محصل آنچه ایشان مى كرده اند و امر به آن مى فرموده اند چنانكه از روایات معتبره به طریق اهل بیت ، علیهم السلام ، مستفاد مى شود از امورى كه سالك را لابد است ، از آن ، و اخلال به آن به هیچ وجه جائز نیست ، بعد از تحصیل عقائد حقه بیست و پنج و چیز است :
قسمت دوم
نامه اى از عالم متبحر فیض كاشانى
و محصل آنچه ایشان (پیامبر و ائمه معصومین ) مى كرده اند و امر بآن مى فرموده اند چنا كه از روایات معتبره بطریق اهل البیت (علیهم السلام ) مستفاد مى شود از امورى كه سالك را لابد است از آن و اخلال بآن بهیچ وجه جایز نیست بعد از تحصیل عقاید حقه بیست و پنج چیز است .
اول . محافظت بر صلوات خمس ؛ اعنى گزاردن آن در اول وقت بجماعت و سنن و آداب ؛ پس اگر بى علتى و عذرى از اول وقت تاخیر كند، یا بجماعت حاضر نشود، یا سنتى از سنن یا ادبى از آداب آنرا فرو گذارد الا نادرا از سلوك راه بیرون رفته و با سایر عوام كه در بیداى جهالت و ضلالت سر گردان مى چرند و از راه و مقصد بیخبرند و ایشان را هرگز ترقئى نیست مساوى است .
دوم : محافظت بر نماز جمعه و عیدین و آیات با اجتماع شرائط الا مع العذر المسقط(91) كه اگر سه جمعه متوالى ترك نمار كند بى علتى دل اوزنگ گیرد بحیثیتى كه قابل اصلاح نباشد.
سوم : محافظت بر نماز معهوده رواتب یومیه ؛ كه ترك آنرا معصیت شمرده اند الا چهار ركعت از نافله عصر و دو ركعت از نافله مغرب و وتیره كه ترك آن بى عذرى نیز جایز است .
چهارم : محافظت بر صوم ماه رمضان و تكمیل آن چناچنه زبان را از لغو و غیبت و دورغ و دشنام و نحو آن و سایر اعضا را از نظم و خیانت و فطور را از حرام و شبهه بیشتر ضبط كند كه در سایر ایام مى كرد.
پنجم : محافظت بر صوم سنت كه سه روز معهود است از هر ماهى كه معادل صوم دهر است چنانچه بى عذرى ترك نكند و اگر ترك كند قضا كند و یا بمدى از طعام تصدق نماید.
ششم : محافظت بر زكوة بر وجهى كه تاخیر و توانى جایز ندارد مگر عذرى باشد مثل فقد مستحق یا انتظار افضل مستحقین و نحو آن .
هفتم : محافظت بر انفاق حق معلوم از مال ؛ اعنى مقرر سازد كه هر روز یا هر هفته یا هر ماه بسائل یا محروم مى داده باشد بقدر مناسب مال چنانچه اخلال بآن نكند و اگر كسى را نیز بر آن مطلع نسازد بهتر است ((والذین فى اموالهم حق معلوم ؛ للسائل والمحروم )) ففى الحدیث انه غیر الزكوة )). 
هشتم : محافظت بر حجة الاسلام چنانچه در سال وجوب بفعل آورد و بى عذرى تاخیر روا ندارد.
نهم : محافظت بر زیارت قبور مقدسه پیغمبر و ائمه معصومین (صلوات الله علیهم ) خصوصا امام حسین (علیه السلام ) چه در حدیث آمده كه زیارت حسین (علیه السلام ) فرض است بر هر مومن كه هر كه ترك كند حقى از خدا و رسول ترك كرده باشد، و در حدیث دیگر وارد است كه هر امامى را عهدیست بر گردن اولیاء و شیعه خود را از جمله تمامى وفاى بعهد؛ زیارت قبور ایشان است .
دهم : محافظت بر حقوق اخوان و قضاى حوائج ایشان چه تاكید بلیغه در آن شده بلكه بر اكثر فرائض مقدم داشته اند.
یازدهم : تدارك نمودن هر چه از مذكورات فوت شده باشد وقتى كه متنبه شده باشد مهما امكن .
دوازدهم : اخلاق مذمومه مثل كبر و بخل و حسد و نحو آنرا از خو سلب كردن بریاضت و مضادت ، و اخلاق پسندیده مثل حسن خلق و سخا و صبر و غیر آن بر خود بستن تا ملكه شود.
سیزدهم : ترك منهیات جملة : و اگر بر سبیل ندرت معصیتى واقع شود زود باستغفار و توبه و انابت تدارك نماید تا محبوب حق باشد ((ان الله یحب التوابین و ان الله یحب كل مفتتن ثواب )).
چهاردهم : ترك شبهات كه موجب وقوع در محرماتست ؛ و گفته اند: ((هر كه ادبى را ترك كند از سنتى محروم مى شود؛ و هر كه سنتى را ترك كند از فریضه اى محروم مى شود)).
پانزدهم : در مالا یعنى خوض نكردن كه موجب قسوت خسران است و فى الحدیث ((من طلب مالا یعنیه فاته ما یعنیه )) و اگر از روى غفلت صادر شود، بعد از تنبه تدارك نماید باستغفار و انابت ان الذین اتقوا ادا مسهم طائف من الشیطان تذكروا فاذا هم مبصرون ، و اخوانهم یمدونهم فى الغى ثم لا یقصرون و تا ترك مجالست بطالین و مغتابین و آنهائى كه سخنان پراكنده گویند و روز مى گذرانند نكند از مالا یعنى خلاص نشود چه هیچ مثل این نیست در ایجاب قسوت و غفلت و تضییع وقت .
شانزدهم : كم خوردن و كم خفتن و كم گفتن را شعار خود ساختن كه دخل تما در تنویر قلب دارد.
هفدهم : هر روز قدرى از قرآن تلاوت كردن و اقلش پنجاه آیه است بتدبر و تامل و خضوع و اگر بعضى از آن در نماز واقع شود بهتر است .
هیجدهم : قدرى از اذكار و دعوات ورد خود ساختن در اوقات معینه خصوصا بعد از نمازهاى فریضه ؛ و اگر تواند كه اكثر اوقات زبان را مشغول ذكر حق دارد و اگر چه جوارح در كارهاى دیگر مصروف باشد زهى سعادت ؛ از حضرت امام محمد باقر علیه السلام منقولست كه زبان مبارك ایشان اكثر اوقات تر بوده است بكلمه طیبه لااله الا الله اگر چیزى مى خورده اند و اگر سخن مى گفته اند و اگر راه مى فته اند، الى غیر ذلك ؛ چه این ممد و معاونى قوى است مرسالك را، و اگر ذكر قلبى را نیز مقارن ذكر لسانى سازد باندك زمانى فتوح بسیار روى مى دهد؛ تا مى تواند سعى نماید كه دم بدم متذكر حق مى بوده باشد تا غافل نشود كه هیچ امرى باین نمى رسد در سلوك و این مددى است قوى در ترك مخالفت حق سبحانه و تعالى بمعاصى .
نوزدهم : صحبتن عالم و سوال از او و استفاده علوم دینیه بقدر حوصله خود تا مى تواند كه علمى بر علم خود بیافزاید ((اكیس الناس من جمع علم الناس الى علمه )) صحبت اعلم از خود را فوزى عظیم شمرد، و اگر عالمى یابد كه بعلم خود عمل كند متابعت او را لازم شمرد و از حكم او بیرون نرود و پیرى كه صوفیه مى گویند عبارت از چنین كسى است ، و مراد از علم ، علم آخرت است نه علم دنیا، و اگر چنین كسى نیابد و اعلم از خود نیز نیابد با كتاب صحبت دارد و با مردم نیكو سیرت كه از ایشان كسب اخلاق حمیده كند، و هر صحبتى كه او ار خوشوقت و متذكر حق و نشاه آخرت مى سازد از دست ندهد.
بیستم : با مردم بحسن خلق و مباسطت معاشرت كردن تا بر كسى گران نباشد و افعال ایشان را محملى نیكو اندیشیدن و گمان بد به كسى نداشتن .
بیستم و یكم : صدق در اقوال و افعال را شعار خود ساختن .
بیست و دوم : توكل بر حق سبحانه و تعالى كردن در همه امور؛ و نظر بر اسباب نداشتن ، و در تحصیل رزق اجمال كردن و بسیار بجد نگرفتن در آن ، و فكرهاى دور بجهت آن نكردن ؛ تا مى توان بكم قناعت كردن و ترك فضول نمودن .
بیست و سوم : بر جفاى اهل متعلقان صبر كردن ، و زود از جا در نیامدن و بدخوئى نكردن ، كه هر چند جفا بیشتر مى كشد و تلقى بلا بیشتر مى كند زودتر بمطلب مى رسد.
بیست و چهارم : امر بمعروف و نهى از منكر بقدر وسع و طاقت كردن و دیگران را نیز بر خیر داشتن و غمخوارى نمودن و با خود در سلوك شریك ساختن اگر قوت نفسى داشته باشد؛ والا اجتناب از صحبت ایشان نمودن با مدارا و تقیه ؛ تا موجب وحشت نباشد.
بیست و پنجم : اوقات خود را ضبط كردن و در هر وقتى از شبانه روزى وردى قرار دادن كه بآن مشغول مى شده باشد تا اوقاتش ضایع نشود ((چه هر وقتى تابع موقوت له است )) و این عمده است در سلوك .
اینست آنچه از ائمه معصومین (صلوات الله علیهم ) بما رسیده كه خود مى كرده اند و دیگرانرا مى فرموده اند.
اما چله داشتن و حیوانى نحوردن و ذكر چهار ضرب كردن و غیر آن كه از صوفیه منقولست از ایشان (ع ) وارد نشده و ظاهرا بعضى از مشایخ امثال اینها را بجهت نفوس بعضى مناسب مى دیده اند در سهولت سلوك بنا بر آن امر بآن مى فرموده اند و ماخذ چله شاید حدیث من اخلص لله اربعین صاحبا ینابیع الحكمة من قلبه على لسانه باشد، و ماخذ ترك حیوانى ((لا تجعلوا بطونكم مقابر الحیوانات )) و نحو آن ؛ و شكى در این نیست كه گوشت كم خوردن و در خلوت نشستن و بفراغ بال و توجه تام مشغول ذكر بودن دخلى تمام در تنویر قلب دارد و لیكن بشرط آنكه مانع جمعه و جماعت نباشد.
و از جمله امورى كه عمده است در سلوك جریت است اعنى آزاد بودن از شوائب طبیعت و وساوس عادت و نوامیس عامه ؛ چه سالك را هیچ سدى عظیم تر از این سه امر نیست و بعضى از حكماء اینها را روساى شیاطین نامیده اند و هر قبیحى كه از هر كسى سر مى زند چون نیكو مى نگرى بیكى از این سه منتهى مى شود.
و اما شوائب طبیعت مثل شهوت و غضب و توابع آن را از حب مال و جاه و غیر آن ((تلك الدار الاخرة نجعلها للدین لا یریدون علوا فى الارض ‍ ولا فسادا)). 
و اما وساوس عادت مانند تسویلات نفس اماره و تزیینات او و اعمال غیر صالحه بسبب خیالات فاسده و اوهام كاذبه و لوازم آن از اخلاق رذیله و ملكات ذمیمه ((قل هل ننبئكم بالاخسرین اعمالا، الدین سعیهم فى الحیواة الدنیا و هم یحسبون انهم یحسبون صنعا)).
اما نوامیس عامه مانند متابعت غولان آدمى پیكر و تقلید جاهلان عالم آسا و اجابت استغوا و استهواى شیاطین جن و انس و مغرور شدن بخدع و تلبیسات ایشان ((ربنا رانا الدین اضلانا من الجن والانس نجعلهما تحت اقدامنا لیكونا من الاسفلین )).
اما بعضى رسوم و اوضاع و در مانند لباس و معاشرت با ناس كه در عرف زمان مقرر شده باشد متابعت جمهور در آن باید كرد بحسب ظاهر تا در پوستین این كس نیفتند، چه امتیاز باعث وحشت و غیبت مى شود، مگر آنكه متابعت ایشان در آن مخالفت با امر مهم دینى كه تركش ضرر بسلوك داشته باشد كه در آن هنگام متابعت لازم نیست مگر از باب تقیه ، و امثال این امور را براى بصیر زمان منوط باید داشت و هر كه این بیست و پنج چیز مذكور را بر خود لازم گرداند و بجد مى كرده باشد از روى اخلاص اعنى ((ابتغاء لوجه الله لالغرض دنیوى عاجل )) روز بروز حالش در ترقى باشد؛ حسناتش متزاید و سیئاتش مغفور و درجاتش مرفوع ، پس اگر از اهل علم باشد اعنى مسائل علمیه الهیه از احوال مبداء و معاد و معرفت نفس و امثال آنها بر گوشش خورده و دانستن آن را كما هو مقصد اقصى داند و كمال اهتمام بمعرفت آن دارد و از اهل آن هست كه بفهمد روز بروز معرفتش متزاید مى گردد بالهام حق بقدر كسب استعدادى كه از عبادت و صحبت علماء و سخنان ایشان او را حاصل مى شود، والا صفاى باطنى و دعاى متسجابى و نحو آن از كمالات در خور سعى و توجه خود مى یابد و بر هر تقدیر او را قربى بحق سبحانه حاصل مى شود و محبت و نورى ؛ و محبت كامل و نور وافر ثمره و معرفت است ، و معرفت گاه بحدى مى رسد كه اكثر امور آخرت او را مشاهده مى شود و در این نشاه ، چنانكه از حارثة بن نعمان منقول است و حدیث او در كافى مذكور است ، و محبت هر گاه كه اشتداد یافت و بحد عشق رسید و بذكر حق ، مستهتر گشت تعبیر از ن بلقاء، و وصول ، و فناء فى الله و بقاء بالله ، و نحو آن مى كنند.
و اینست غایت و غرض از ایجاد خلق چنانكه در حدیث قدسى وارد است ((كنت كنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف ، و فى التنزیل و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون قیل : اى لیعرفون و انما عبر عن المعرفة بالعبادة لانها لا تنفك عنها و انما عبر عن اللازم بالملزوم ، لئلایتوهم ان المقصود ایه معرفة كانت بل المعرفه الخاصه التى لا تحصل الا من جهة العبادة )) چه معرفت را انواع متعدده و طرق متكثره است و هر معرفتى موجب قرب و وصول نمى شود چه اكثر عامه را نیز معرفتى از راه تقلید حاصل است و متكلمین را نیز معرفى از راه دلائل جدلیه كه مقدمات آن از مسلمات و مقبولات و مظنونات تركیب یافته هست و فلاسفه را نیز معرفتى از راه براهین عقلیه كه مقدمات آن از یقینیات مركب شده هست و هیچ یك از اینها موجب وصول و محبت نمى گردد پس هر كه معرفت از راه عبادت او را حاصل شده او ثمره شجره آفرینش است و مقصود از ایجاد عالم و دیگران همه بطفیل او موجود شده اند و از براى خدمت او؛
طفیل هستى عشقند آدمى و پرى ارادتى بنما تا سعادتى ببرى
و لهذا در حدیث قدسى وارد است ((خطابا للنبى صلى الله و علیه و آله وسلم كه لولاك لما خلقت الافلاك )). 
پس هر كه همتى عالى دارد و در خود جوهرى مى یابد باید كه بكوشد تا از راه عبودیت و تقوى و طهارت خود را باین مرتبه نزدیك سازد.
گرچه وصالش نه بكوشش دهند      آنقدر اى دل كه توانى بكوش
هاتفى از گوشه میخانه دوش      گفت ببخشید گنه مى بنوش
اگر بمقصد رسیدى زهى سعادت      و اگر در این راه مردى زهى شهادت 
اگر در راه او مردى شهیدى      و گر بردى سبق زین العبیدى
و من یخرج من بیته مهاجرا الى الله و رسوله ثم یدركه الموت فقد وقع اجره على
در غرور این هوس گر جان دهم      به كه دل در خانه و دكان دهم
و التوفیق من الله العزیز الحكیم والحمدلله رب العالمین و الصلوة على محمد وآله اجمعین

ادامه نوشته

سیداحمد کربلایی

 


آقا سید احمد كربلائى (ره )

دستورالعملها
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت یكم
زنده باد حضرت دوست و مرده باد هر چه غیر اوست . اى هدهد صبا به سبا مى فرستمت بنگر كه از كجابه كجا مى فرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست مى بینمت عیان و دعا مى فرستمت
هر صبح و شام قافله اى از دعاى خیر در صحبت شمال و سبا مى فرستمت
اى غایب از نظر كه شدى همنشین دل مى گویمت دعا و ثنا مى فرستمت
فداى حقیقت كه شوم كه از او خبر ندارى . دستورالعمل آن است كه از خود و خودرایى دست بردارى ، جان من به لب آمد از گفتن این كه راه نجات و خلاص در استغراق ذكر الهى و تفكر در معرفت نفس و خودشناسى است و ذكر و فكر، خود راهنماى تو خواهد شد.


((
یا من اسمه دواء و ذكره شفاء)) : (اى كه نام او دواى دردها و یا او شفابخش نمى بینى و داروى تو هم نزد خود توست فهم نمى كنى ) تو خود حجاب خودى حافظ از میان برخیز. جناب عالى در همه چیز اهتمام دارید، مگر در همین یك كلمه ، پس حالا كه چنین است : تو و تسبیح و مصلى و ره زهد و ورع من و میخانه و ناقوس وره دیرو كنشت
بارى جناب حاج میرزا... سلمه الله ، انشاء الله از آب و گل بیرون آمده است و رشته معرفت نفس به دست آورده و آقا میرزا... هم ماشاءالله خوب مشغول است بحسب ظاهر، امید پیش آمد، بزودى انشاء الله در او هست . بارى نوشته بودى در تضرع و ابتهال هم چیزى بنویس تا این كه نوشتجات ناقص نماند. نمى دانم بر این حرف خنده كنم یا گریه ، ایكاش بر دل مباركت زده مى شد و نوشته مى شد و الا بر كاغذ خیلى زده اند و نوشته اند. فدایت این مساله و باقى مسائل راه آخرت آموختنى نیست ، بلكه نوشیدنى است . تضرع و ابتهال نخواهد بود. ((فهم والنار كمن راوها و هم فیها معذبون )).(168) طرفه این كه با این همه بى التفاتى تعجبم كه از كجا یك مطلب را خوب فهمیده اى و آن این است كه جهالت این حقیر را خوب فهمیده و به رشوه ناقص نماندن نوشتجات ، دل مرا شاد فرموده اى . با وجود این ، باز مى گوئى كشف و شهودى برایم نشده و علمى بحقایق اشیاء نیافته ام . در این خیال بوده باشید! و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته

بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دوم
طالب حضرت حق جل و علا را شایسته آنست كه چون عزم برخوابیدن نماید، محاسبه اعمال و افعال و حركات و سكنات صادره از خود را از بیدار شدن شب سابق ، تا آن زمان تمام و كمال نموده ، و از معاصى و اعمال ناشایسته واقعه از خود پشیمان شده ، و توبه حقیقى نموده ، و عزم بر آنكه ان شاء الله در ما بعد بنماید، و متذكر شود كه ((النوم اخ الموت )) (169)(خواب برادر مرگ است ) و ((الله یتوفى الانفس حین موتها و التى لم تمت فى منامها)) (170)(خداوند جانها را به هنگام مرگ مى گیرد، جان زندگان را نیز بهنگام خواب مى گیرد...) تجدید عهد به ایمان و شهادتین و عقاید حقه نموده با طهارت رو به قبله ((كما یجعل المیت فى قبره )) (بدان سانى كه میت را در قبر مى نهند.) به نام خدا استراحت نموده و به مقتضاى آیه شریفه در مقام تسلیم روح خود به حضرت دوست جل و علا بر آمده ، بگوید: این جان عاریت كه به حافظ سپرده دوست روزى رخش ببینم و تسلیم وى كنم
مشغول به توجه به حضرت حق جل و علا و تسلیم خود به او شده تا او را خواب بر باید و ملتفت آن باشد، كه چون خواب رود به شراشر وجودش ، از روح و بدن ، در قبه قدرت حضرت حق جل و علا خواهد بود به حدى كه حتى از خود غافل و بى شعور مى شود و اگر اعاده روح به بدن نفرماید، موت حقیقى خواهد بود. چنانكه در آیه شریفه مى فرماید:
((...
فیمسك التى قضى علیها الموت و یرسل الاخرى الى اجل مسمى )) آنرا كه اجل او فرارسیده است نگه مى دارد، و روح آن را كه باید زنده بماند، تا وقت معین به دنیا مى فرستد) چه بسیار كسانى كه خوابیدند و بیدار نشده تا روز قیامت سربرنداشتند. پس ‍ امید برگشتن به دنیا، دوباره نداشته باشد مگر به تفضل جدیدى از حضرت حق جل و علا به برگردانیدن روح او را به بدن به لسان حال وقال : ((رب ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما تركت )) (171) (پروردگارا! باز گردانم شاید در این فرصت باقى مانده كار شایسته اى كنم ). بگوید. لهذا، چون از خواب برخیزد، اولا: متذكر نعمت اعاده روح كه بمنزله حیات تازه ایست از از حضرت حق جل و علا شده حمد و شكر الهى بر این نعمت چنانكه فرموده سجده شكرى بر این نعمت ، چنانكه حضرت پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود، ادا نموده ، ملتفت آن شود كه چندین هزارها، این خواهش را از او در خواست نموده و بغیر از ((كلا انها كلمه هوقائلها...)) (انه چنین است این فقط حرف است ) جوابى نشنیده اند، كمال مرحمت از حضرت حق جل و علا درباره او شده كه خواهش او را اجابت فرموده ، و او را دوباره به دنیا ارجاع فرموده ، این حیات تازه را غنیمت شمرده و كمال همت بر آن گماره كه ان شاء الله تعالى تجارت رابحه نموده كه براى دفعه دیگر كه به این سفر رود، او را مدد حیات ابدى بوده باشد. پوشیده نباد بر طالب حضرت حق جل و علا كه علاوه بر اینكه سایر اشیاء و موجوادت ، غیر از حضرت حق جل و علا در معرض فنا وزوال است و لهذا شایسته مطلوبیت ندارد، ممكن بما هو ممكن را هیچ موجودى نافع و مفید نیست جز حضرت حق جل و علا ؛ چه هر آنچه فرض كنى غیر او، چون ممكن است ، محتاج است من جمیع الجهات به حضرت او جل و علا و در قبضه قدرت اوست جل و علا و لهذا هیچ موجودى غیر از او نه در زمین و نه در آسمان و نه در دنیا و نه در آخرت ، شایسته مطلوبیت براى شخص عاقل و دانا ندارد جز حضرت او جل و علا و اگر فرض شود كه شخص عاقل ، چیزى غیر از او طلب نماید، پس بالضرورة و الیقین مطلوب بالذات نخواهد بود، بلكه مطلوب بالغیر خواهد بود مانند مطلوبیت دین و ایمان و آخرت و محبت و معرفت او جل و علا و دوست او چون پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم و ائمه هدى علیهم السلام و رضا و تسلیم و سایر اخلاق محموده و ملكات پسندیده ، كه محبوبیت و مطلوبیت و مفید بودن آنها به اعتبار اضافه به حضرت اوست جل و علا نه بالذات و فى نفسه . لهذا، شایسته براى عاقل چنان است كه صرف نظر و همت طلب از جمیع اشیاء غیر از او نموده و به مقتضاى ((قل الله ثم ذرهم )) ، همت طلب را، منحصر در او نموده و او را بذاته و بنفسه قرار داده ، بگوید: ما از تو نداریم بغیر از تو تمنا حلوا به كسى ده كه محبت نچشیده
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را
پس غنیمتى را در این حیات تازه جز از طلب جل و علا منظور نداشته باشد و در تمام آنات و لحظات و حركات و سكنات نظر به او جل و علا داشته و او را حاضر و ناظر در جمیع اوقات بداند، تا وقت خوابیدن در شب آینده و هكذا و از این بیان معلوم شد كه قبیح ترین قبائح براى چنین كسى ، صرف همت نمودن است به ((مشتهیات )) و ((مستلذات )) و امور معاش خود مانند بطن و فرج و غیر ذالك . و لذا شایسته است با المره غفلت از امور مزبوره و به هیچ وجه التفات به امورات مذكوره ننماید و اگر من باب ضعف نفس ، قهرا التفات به امورات مزبوره بشود، چون نه از او نه از غیر او جز از حضرت حق جل و علا كارى برنمى آید، پس امورات خود را تسلیم و تفویض به حضرت او جل و علا بنماید. به جد و جهد چوكارى نمى رود از پیش به كردگار رها كرده به مصالح خویش
بربنده بندگیست و روزى و سایر مصالح او بر عهده آقاى اوست و اقبح قبایح دست برداشتن از بندگى و اهتمام او در امور خویش ‍ مى باشد.(172) پس لازم و واجب بر طالب حق كمال اهتمام است در اطاعت و بندگى و رفتن به حضور و دربار او جل و علا به كمال شوق و تضرع و تذلل و ابتهال و چون توجه به حضرت او به قلب است . و حضور و ظهور و جلوه گاه او جل و علا قلب است ، بلكه در تمام موجودات مظهرى و مجلائى اتم واكمل از قلب مومن براى او جل و علا نیست كه :
((
لا یسعنى ارضى و لاسمائى بل یسعنى قلب عبدى المومن ))
(
زمین و آسمان قدرت پذیرش مرا ندارند، ولى قلب بنده با ایمان گنجایش ‍ پذیرش مرا دارد). آسمان بار امانت نتوانست كشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند
((
انا عرضنا الامانة على السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و حملها الانسان ...)) (173)
(
ما امانت (ولایت ) را بر آسمانها و زمین عرضه كردیم توان پذیرش ‍ نداشتند، انسان این امانت را پذیرفت ) كمال اهتمام طالب بعد از توجه به حضرت حق جل و علا كه تعبیر از آن به ذكر میشود، معرفت قلب و نفس است كه تعبیر مى شود، به تفكر در نفس ‍ كه :
((
من عرف نفسه فقد عرف ربه )) (174) (هر كه خو را شناخت رب خود را شناخته است ).
((
و فى انفسكم افلا تبصرون و آیاتنا فى الافاق وفى النفسهم حتى یتبین لهم انه الحق )) (175) (ما نشانه هاى خو را در هر سوئى از جهان و در جان هاى ایشان مى نمائیم تا حق بر آنها روشن گردد) لهذا، طالب حق را به غیر از دل و دلبر، كارى نیست . بلى من باب المقدمه بر او لازم است تطهیر و تنظیف قلب از ((ارجاس )) و ((انجاس ))، كه مقصود اخلاق رذیله بوده باشد، بلكه از ما سوى حق جل و علا كه تعبیر از آن مى شود به تخلیه و آرایش قلب و صیقل دادن آنست به اطاعات و عبارات و صفات حسنه و اخلاق كریمه تا قابلیت ظهور و حضرت حق جل و علا را بیاید كه تعبیر از آن مى شود ((تجلیه )) و ((تحلیه ))
((
انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا))(176)
((
اراده خدا بر این قرار گرفت كه پلیدى را از شما اهل بیت بدور دارد و شما را پاك گرداند (تا الگوى انسانها باشید))) فدایت ! اگر عمل كنى ، همین قدر بس است ، و اگر عاملى نباشد، درد و غصه در دل باشد، بهتر از آنست كه ((عبث )) اظهار كند، و كسى گوش به درد دل او نكند. امید چنانست كه در خلولت با حبیب ، این روسیاه در گاه اله را فراموش نكرده و اظهار شوق مندى این روسیاه را به دربار منیع او جل و علا بنماید.

ایت الله شاه ابادی

زندگى نامه 

بسم الله الرحمن الرحیم
در سال 1292 ق . در محله حسین آباد اصفهان در خانه آیة الله میرزا محمد جواد بیدآبادى طفلى پا به عرصه وجود نهاد كه او را ((محمد على )) نامیدند.
محمد على ، مقدمات علوم را نزد پدر آموخت و آنگاه در كلاس درس برادر بزرگترش (شیخ احمد مجتهد) كه یكى از اساتید معروف آن روز اصفهان بود حاضر شد و چون به دهمین بهار عمر قدم نهاد در درس آیة الله میرزاهاشم خوانسارى (نویسنده كتاب مبانى الاصول ) شركت نمود و معلم درس ریاضیات وى نیز آقا میرزاعبدالرزاق سرتیپ بود.
آیت حق ، شاه آبادى بعد از هشت سال اقامت در عراق به رغم میل باطنى خود و به خاطر درخواست مادرش كه دورى از دیگر فرزندان كاسه صبرش را لبریز كرده بود به طرف ایران حركت كرد و آنگاه كه علماى سامرا دریافتند كه ایشان در حال آماده سازى وسایل سفر براى حركت به طرف ایران است با اصرار زیاد از ایشان خواستند كه در سامرا بماند ولى ایشان ((رضایت مادر)) را كه ((رضایت خداوند )) در آن بود به تدریس و اقامت در سامرا ترجیح داده و به طرف اصفهان به راه افتاد.



چون مردم تهران از ورود آیة الله شاه آبادى به ایران مطلع شدند از ایشان خواستند كه به تهران برود و وى پذیرفت و چون منزل ایشان در خیابان شاه آباد (جمهورى اسلامى كنونى ) بود به آیة الله شاه آبادى معروف شد.
یكى از افرادى كه از محضر این عالم بزرگ كسب فیض نمود امام امت (ره ) است كه نزد آیة الله شاه آبادى كتابهاى عرفانى فصوص الحكم ، مفتاح الغیب و منازل السائرین را فراگرفت . امام (ره ) چگونگى آشنایى خود با آیة الله شاه آبادى را چنین توضیح مى دهد:
((من پس از آنكه توسط یكى از منسوبین مرحوم شاه آبادى با ایشان آشنا شدم ، در مدرسه فیضیه ایشان را ملاقات كردم و یك مساءله عرفانى از ایشان پرسیدم . شروع كردند به گفتن ، فهمیدم اهل كار است . به دنبال ایشان آمدم و اصرار مى كردم كه با ایشان یك درس داشته باشم و ایشان در ابتدا قبول نمى كردند تا به گذر ((عابدین )) یكى از محلات قم رسیدیم و بالاخره ایشان كه فكر مى كرد من فلسفه مى خواهم قبول كردند.
ولى من به ایشان گفتم كه فلسفه خوانده ام و عرفان مى خواهم و ایشان دوباره بنا را گذاشتند بر قبول نكردن و من باز هم اصرار كردم ، تا بالاخره ایشان قبول كردند و من حدود هفت سال نزد ایشان فصوص و مفتاح الغیب خواندم .))
بجز حضرت امام (ره )،(( آیة الله حاج شهاب الدین مرعشى نجفى ، آیة الله حاج میرزا هاشم آملى ، آیة الله شیخ محمد رضا طبسى نجفى ، آیة الله حاج محمد ثقفى تهرانى (پدر همسر حضرت امام ) و...)) از محضر ایشان استفاده نموده اند.
مرحوم شاه آبادى آثار فراوانى دارند كه تعدادى از آنها عبارتند از:
1. شذرات المعارف نام دیگر این كتاب حرام الاسلام است
2. رشحات البحار.
3. مفتاح السعاده فى احكام العبادة (توضیح المسائل ) .
4. حاشیه نجاة العباد.
5. منازل السالكین .
6. حاشیه كفایة الاصول آخوند خراسانى .
7. حاشیه فصول الاصول .
8. رسالة العقل والجهل .
9. تفسیرى مشتمل بر توحید، اخلاق و سیر و سلوك .
سرآنجام در ساعت 2 بعدازظهر روز پنجشنبه سوم آذر 1328 شمسى در سن 77 سالگى روح او به ملكوت اعلى پیوست و جنازه پاك او در حرم حضرت عبدالعظیم در مقبره شیخ ابوالفتوح رازى مدفون گشت .

دستورالعملها


بسم الله الرحمن الرحیم

بدان كه تو هستى و نمى میرى . بدنست كه مى میرد، تو هستى و زنده . حساب كار خودت را بكن كه چه تهیه دیده اى براى زندگى آخرت . ببین براى این دو روزه ، كه مى دانى ثباتى در آن نیست ، چه كوششها و تقلاها مى كنى . براى آن جا كه به حكم فطرت هستى و زندگى ابدى است ، چه كوشش كرده و چه تهیه دیده اى ؟ در آن جا زندگى انفرادى است ، احتیاجات را خودت منفردا باید رفع كنى ؛ باب استقراض و استعداد مسدود است . این جا آمده اى كه تهیه براى آن جا ببینى .
معصوم مى فرماید: ((ما كانت الدنیا مرنین .)) 
باید به اراده كارت درست شود به صرف اراده اداره شود، زندگى آخرت .
آن جا، نتیجه تحصیلات عقلى و نفسى و حسى است ؛ یعنى ، باید عقلت منور باشد به معارف حقه و عقاید صحیحه و صالحه . مقیاس مقاصد مهمه عالم برزخ و ماوراء این عالم ، همانا شخص شخیص وجود مقدس پیغمبر اكرم (ص ) و ائمه هدى (ع ) هستند.
عقاید وقتى صحیح و اخلاق در صورتى نیكو و اعمال هنگامى درست است كه مطابق عقاید و اخلاق و اعمال محمد(ص ) باشد؛ میزان صحتش این است . تشكیل عالم برزخ بر این منوال است كه آنچه این جا عمل كرده اى ، آن جا یابى ، چنانچه قرآن مجید مى فرماید: ((و كل انسان الزمناه طائره فى عنقه و نخرج له یوم القیمة كتابا یلقیه منشورا.)) 
این مرحله به حكم ((ملك دوران )) است كه سلطان حس است و آنچه از حس سرزده محكوم به حكم اوست ، لیكن صورت برزخى آن . در این جا نظر به نامحرم كرده ، فاصله میان باصره و صورت حسى در این جانور است و در آن جا نار است .
در این جا میل به وصال و نزدیكى بود، در آن جا به طورى كریه المنظر است كه مى گویى :
((با لیت بینى و بینك بعد المشرقین )) 
در این جا مرغ بریان كرده حرام خوردى و تمام حواست از آن ملتذذ بود و در آن جا مرغ بریان كرده آتشین است و تمام حواست معذب . لذا كشف خاتم انبیاء براى نجات بشر كه مى فرماید:
((الذین یا كلون اموال الیتامى ظلما انما یكون فى بطونهم نارا.)) 
مثال است ولى صورت كلیه دارد. در این جا رنج و تعب است . براى پرستش حق : در هواى سرد وضو گرفتن است و در هواى گرم روزه گرفتن و صرف نظر از مال ، و در برزخ صورت خشنودى حق را ملاحظه كردن و متنعم به نعم الهى بودن است .
خلاصه ، تامین حیات آخرت به علم و ادب است ، چه عملى و چه قلبى و چه حسى . فلاح و رستگارى تابع ایمان و عمل است : ((یا ایها الذین آمنوا)) یعنى در مرتبه پرستش نبینید الا معبود را. حریت آن جا، نتیجه بندگى در این جاست . كه نه خود را بیند و نه عبادت خود را.
لذا مى فرماید: ((عبدتك )) عبادت مى كنم ترا. این یكى از مراتب نازله ولایت و جلوه معبود و تجلیبات ربوبى و كبریاى حق است و حرارت فطرت عشق است كه موجب پرستش و فناء در معبود و عدم ادراك عبادت مى شود.
یكى از سلاطین عالم برزخ ((ملك فتان )) است . كثیرالفتن و كثیرالامتحان كه ممتحن اعمال قلبى است و سنگینى و سبكى انسان را مى رساند. مى بیند این كه در دنیا بوده ، آیا داراى ملكه صبر بوده است یا نه ؟ آیا داراى ملكه حیاء و عفت و ملكه عدالت بوده یا خیر؟ اگر داراست سنگین و خیلى عظیم الشاءن است . و اگر واجد نباشد سبك و بى وزن است .
یكى دیگر از سلاطین عالم برزخ ، كه عظیم ترین سلاطین است ، ((سلطان عقل )) است كه بشیر و مبشر است ، به اعتبار مواجه شدنش با مؤ من كه داراى عقاید حقه صحیحه و واجد معارف الهیه است . نكیر و منكر است ، به اعتبار مواجه شدنش با منافق و كافر كه داراى عقاید باطله فاسده است .
خلاصه ، از جمله مقامات عالم برزخ ، كه باطن ایمن عالم است ، ملك مبشر و بشیر است كه سلطان عقل است . پس سلاطین عالم برزخ تشكیل شده از سلطان حسن ، سلطان نفس ، سلطان عقل ، اینها مامور محصلات حس ، نفس و عقل اند.
خداوند عالم ، انسان را مدرك حقایق گردانیده كه مبدء عالم را بفهمد و مرجعش را بداند كه كیست ؟ و موجد این موجودات كیست ؟ عقل را به انسان عطا فرموده كه كشف این حقایق كند و به عالم السماء و صفات ، بر احدیت و مقام غیب الغیوى مطلع شود. اینها معقولات انسان است ؛ لذا در عالم برزخ یك سلطنت عظمى براى امتحان عقول است كه در مدرسه دنیا بیست سال ، چهل سال ، هفتاد سال یا بیشتر مانده ، چه تحصیل كرده ؟ و در این مدت چه بوده ؟ و چه شده ؟ و چقدر معارف آموخته است .
1. دنیا مدرسه است و انبیاء و علماء مدرسین و كتب سماوى كتب تدریسى كه بالاترین آنها قرآن كریم است . مى پرسند با این كیفیات چه كردى ؟ نسبت به مؤ منین ((بشیر)) و نسبت به منافقین ((ترساننده )) و نذیر است . عالمى است وحشت انگیز وحشت آور؛ لذا دارد: وقتى علیا مخدره ، فاطمه بنت اسد را در قبر مى گذارند، (از شدت وحشت است یا خجالت مى كشد) در پاسخ مقام ولایت لكنتى در لسان مباركشان پیش مى آید؛ (نه این كه نعوذ بالله معتقد نبوده ، معاذ الله ) لذا حضرت رسول (ص ) تلقین مى فرماید:
((هذا القائم على شیفر قبرك ، لا جعفر و لا عقیل .)) 
یعنى على است واجد ولایت مطلقه .
تلقین به معناى تعلیم نیست زیرا جاى یاد گرفتن نیست ؛ بلكه یادآورى و تذكر است :
مى فرماید: (ابنك ، ابنك ) پسر تو، پسر تو.(179)
برزخ ، عالم ماندن نیست ؛ بلكه عالمى است براى تصفیه اعمال و اخلاق و عقاید تا رجوع به عالم قیامت كند و توحید ذاتى و صفاتى و افعالى را تكمیل كرده ، تحصیل لباس تقوا نموده و از مسارعت به سوى حق ، واجد مقامى شود كه دیگران حسرت برند؛ زیرا ستایش و پرستش عابد و زنش به معارف اوست .
پس معلوم شد كه مایحتاج مادر عالم برزخ ، افعال و اعمال صالحه و حسنه و عقاید صحیح است و در آن جا درست و نادرست آنها نمایش داده مى شود، لكن مساءله عبودیت و ثناء و قرب حق معارفى كه در عبادت است ، وجه ملكوتیش در عالم قیامت كبرى ظاهر خواهد شد.
یكى از علماء، مجلسى ، رحمة الله علیه ، را در عالم رویا مشاهده نمود: در مراتب عالیه و دستگاه مرتب و منظمى . از وى پرسید بر شما چه گذشت ؟
مجلسى ، علیه الرحمه ، مى فرماید: سوال كردند چه هدیه و تحفه اى براى ما آورده اى ؟
عرض كردم : بحارالانوار، جوابى براى آن داده نشد.
آنان گفتند: پیش ما چیزى دارى و آن سیبى است كه به آن بچه یهودى دادى براى رضاى ما.
آن كس كه خواب دیده بود، گمان كرد كه ((بحار را رد كردند لكن اشتباه نموده بود؛ زیرا ((بحارالانوار)) مسكوت عنه واقع شد؛ یعنى ، ((بحارالانوار)) چون علم است محل ظهورش در برزخ نیست و همان سیب ، صورت ملكى اش كه التذاذ طفل بوده ، در برزخ ظهور كرده است بنابراین به حكم تناست هر چیزى اگر نظر التفات به عالم انبیاء كنى كه غرض و مقصود این یكصد و بیست و چهار هزار پیغمبر چه بوده خواهى یافت كه همه داعى الى الله بوده اند تا مردمانرا عابد و عارف به حق كنند و جز این ، مقصد دیگر نداشتند. به قسمى كه احدى از این مطلب خارج نبوده ، لكن معلوم است دماغهاى آنان فرق مى كند در بسط معارف : یكى ماءمور شخصى است نسبت خودش و یكى دیگر ماءمور به بسط معارف است در خانواده اش و دیگرى عالى تر و ماءمور به محله اش مى باشد در این مقصد و یكى به مملكتى تا مى رسد به آن كه دماغش منورتر و فكرش بازتر و مى تواند عالمى را اداره كند. روحش به حدى نورانى و بسیط است كه مى تواند عالم را منور كند و همه اهل عالم ماءمور به اطاعت او شوند، حتى مثل امیر مؤ منان كه مى فرماید: ((انا عبد من عبید محمد(ص ))) تا مى رسد به معلم كل و استاد انبیاء و المرسلین ، وجود مقدسختمى مرتبت (ص )، لكن نحوه اداره این بزرگ مرد كه مدیر كل است در دار تحقیق و عالم بشریت ، به نفس او، كه وحى اوست ؛ یعنى على بن ابیطالب (ع ) مى باشد و او هم به همین نحوه تا امام حسن عسكرى (ع ). همه اینان در این عالم ، بسط معارف و حقایق فرمودند. این وظیفه ، بعد از امام حسن عسكرى (ع ) با فرزند اوست . حقایق و اسرار، به وسیله او در زمان او آشكار مى شود، چنانكه امیرالمؤ منین (ع ) به كمیل فرمود:
((ما من علم الا و انا افتحه و ما من سر الا و القائم یختمه .))(180
هر مدعى كه ادعاى این مقام كند، حاصلش براى او رسوائى خواهد بود، چنانكه ادعا كردند و رسوا شدند و جهالت خود را آشكار كردند.

حاج ملا اقا جان زنجانی

 

 

یادی از جناب حاج ملا آقا جان زنجانی : باید ثابت کنی که عاشقی!

مرحوم حجت‌الاسلام میرزا تقی زرگری (قدس سره) به خاطر انسی که  با عاشق دلسوخته و عارف صاحبدل مرحوم حاج ملا آقا جان زنجانی (رحمت الله) داشتند حالات و روحیات آن مرحوم را به روشنی به تصویر می‌کشیدند. روزی تعریف کردند:  حاج ملا آقا جان  در سفری به عتبات، با سر و وضعی بسیار آشفته و با پای برهنه و بسیار بیدلانه طی طریق می‌کرده‌است. در اثنای راه به دشت همواری می‌رسد و همین که می‌خواهد از کنار جالیزی عبور کند، دهقان سالخورده عربی که سرگرم آبیاری بوده و به او نهیب می‌زند که: تو کیستی و با این سر و وضع در اینجا چه می‌کنی؟!
می‌گوید: من عاشق و دلباخته مولایم حسین بن علی (علیه السلام) هستم و بیدلانه به زیارت او می‌روم.
دهقان سالخورده با شنیدن پاسخ حاج ملا آقاجان ، بیل خود را بر می‌دارد و به او می‌گوید: ادعای بزرگی کردی! باید ثابت کنی که عاشقی! می‌پرسد: چگونه؟! می‌گوید: در میان عاشق و معشوق حجاب و فاصله‌ای نیست. از همین جا که ایستاده‌ای به محبوب خود سلام کن اگر جواب سلامت را دادند که هیچ و گرنه با همین بیل ادبت خواهم کرد!  حاج ملا آقاجان لحظاتی به فکر فرو می‌رود و برای آنکه طرف را بیازماید به او می‌گوید: تو که این پیشنهاد را به من می‌کنی، این آمادگی را در خود می‌بینی؟!

مرد عرب جواب می‌دهد: من که ادعایی نکرده‌ام تا آن را ثابت کنم، تو باید ادعای خود را ثابت کنی نه من! که: البینه علی المدعی، ولی با این وجود سلامی می‌کنم، شاید جواب سلام مرا دادند!
و بعد تیمم می‌کند و رو به قبله می‌ایستد و می‌گوید:  السلام علیک یا ابا عبدالله!
حاج ملا آقاجان  از چهار جهت جواب سلام آن دهقان سالخورده را از زبان محبوب خود می‌شنود و از هوش می‌رود! پیرمرد دهقان او را به هوش می‌آورد و می‌گوید: حالا نوبت توست! برخیز و عاشقی خود را ثابت کن! حاج ملا آقاجان  با دست و پایی لرزان می‌رود و به قول خودش یک وضوی علمایی می‌گیرد و رو به قبله می‌کند و با چشمی گریان و دلی سوزان عرضه می‌دارد:

السلام علیک یا ابا عبدالله! بابی انت و امی یا مولای!

حاج ملا آقاجان  می‌گوید که من جواب سلام خود را نشنیدم ولی آن پیر مرد عرب که شکسته دلی مرا دید با لحنی نصیحت آمیز به من گفت:

جواب سلام تو را دادند ولی خیلی آهسته! انسان وقتی می‌خواهد به خدمت امام بزرگواری چون حسین بن علی (علیه السلام) برسد باید مراتب ادب را رعایت کند و در نهایت احترام و فروتنی به محضر آن حضرت سلام کند نه با ادعا! باید آدم شد و آدمیت به داشتن سر و وضع پریشان نیست!

ویژگی ارزنده ایت الله بهجت

 

« یكی از دوستان می گفت: خانم من باردار بود و نزدیك ماه رمضان می خواستم به مسافرت بروم. برای خداحافظی و التماس دعا رفتم خدمت آقای بهجت. ایشان مرا دعا كردند و فرمودند:
« در این ماه خدا پسری به شما عطا خواهد كرد، اسمش را محمد حسن بگذارید. » در حالی كه آقا علی الظاهر اصلا " اطلاعی نداشتند كه خانم من حامله است، و طبعاً راهی برای تشخیص اینكه پسر است یا دختر و در چه تاریخی متولد می شود نبود. اتفاقاً در شب نیمه رمضان بچه ما متولد شد و اسمش را محمد حسن گذاشتیم. از این گونه امور برای ایشان خیلی ظاهر می شد، اما ابداً ایشان اظهار نمی كنند و همین ها را هم راضی نیستند جایی نقل بشود، ولی برای اینكه مؤمنین بدانند كه در این زمان هم خدا به بعضی از بندگانش عنایت دارد و اگر كسانی صادقانه راه بندگی خدا را طی كنند، خدا آنها را راهنمایی می كند؛ كه: « والَّذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا: و حتماً آنان را كه در راهِ ما تلاش و مجاهدت كنند، به راههای خود هدایت می كنیم. سوره عنكبوت/ 69 »


راه تكامل و انسانیت بسته نیست و در این زمان نیز كسانی كه بخواهند راه تقرب خدا را طی كنند، در سایه عنایات ولی عصر(عج) و احیاناً به دست این چنین بندگانی كه در بین مردم حضور دارند، می توانند به مراتبی از كمال و قرب خدا نایل گردند. اینها همه برای ما می تواند امید بخش باشد و بر ایمان ما بیفزاید.

اینها حقایق ثابتی است. شوخی نیست، حقایق عینی است كه وجود دارد و می توانیم ببینیم و آثارش را درك كنیم و خود را قدری از شیفتگی به دنیا و زرق و برقهای آن رها كنیم و بدانیم كه لذت و خوشی منحصر به لذتهای حیوانی و شیطانی نیست. انسان می تواند به كمالاتی و لذتهایی برسد كه قابل مقایسه با این لذتهای مادی نیست؛ ولی افسوس كه ضعف معرفت و ایمان از یك طرف، و هجوم عوامل شیطان داخلی و خارجی، انسانی و جنّی از طرف دیگر آن قدر زیاد است كه كمتر به این گوهرهای گرانبها توجه می كنیم.


آقای مسعودی نیز در این باره می گوید:
« هر كس به خدمت ایشان برسد، اگر توجه داشته باشد می بیند كه ایشان درباره جهت خاصی كه در او (مخاطب) وجود دارد بحث می كند. ما وقتی با آقای مصباح درس ایشان می رفتیم غالباً پیش از شروع درس درباره امور سیاسی یا اقتصادی یا امور معیشتی خودمان بحث می كردیم، زیرا آن زمان وضع معیشتی طلاب (ازجمله ما) خوب نبود، وقتی آقا می آمدند بدون هیچ مقدمه درست در همین رابطه بحث می كرد، و ما یقین می كردیم كه آقا متوجه هست كه ما چه بحث می كردیم. مثلاً وقتی ما می گفتیم: چه كار كنیم؟ وضع زندگیمان بد است، قرض داریم، نان شب نداریم. بلافاصله ایشان وقتی می نشستند می فرمودند: بله، طلاب زمان ما هم وضعشان اینطور بود. نداشتند، گرسنگی می خوردند، ولی صبر می كردند. و حكایتی از زندگی علمای گذشته را در این رابطه نقل می كردند. به یاد دارم روزی با آقای مصباح گفتگو می كردیم: ما چیزی نداریم و نمی شود همیشه با نان خالی زندگی كرد. ایشان آن روز بعد از جلوس فرمودند: یك روز صبح بچه شیخ مرتضی انصاری(ره) نزد او آمد و گفت: آقا ما هیچ خورشتی نداریم، فقط نان خالی داریم. شیخ فرمود: نان تازه است، معلوم می شود كه ایشان تازگی نان را خورشت می دانسته اند.
با بیان این مطلب ما یك مقدار آرام می شدیم كه ما حداقل همراه نان، پنیر داریم.
آیت الله شیخ جواد كربلایی نیز می گوید:
« مرحوم آقای حاج عباس قوچانی كه از شاگردان مرحوم آیت الله آقای حاج میرزا علی قاضی (ره) بودند در یك جلسه خصوصی بعد از تعریف و تمجید بسیار از آیت الله بهجت، به بنده فرمودند: من در سفر خود به ایران برای تشرف به زیارت امام رضا علیه السلام خدمت آقای بهجت رسیدم و در جلسه خصوصی بعد از اصرار زیاد از ایشان خواستم كه درباره حالات شخصی و الطاف حق تعالی نسبت به خودشان و برخی از مكاشفاتشان سخن بگویند. ایشان حدود بیست امر مهم الهی و لطف خاص الهی را كه حق تعالی به ایشان عطا فرموده بود برای بنده نقل كردند واز من پیمان گرفتند كه به كسی نگویم، ولی بنده یك مورد را به برخی از رفقا گفتم.
من(كربلایی) از آقای قوچانی با اصرار خواستم آن یكی را به بنده بفرمایند. فرمودند: ایشان فرمودند:

« بنده اگر بخواهم پشت سر خودم را ببینم، می بینم. »

سپس می فرمودند: بعد از چند سال دیگر بنده به ایران مسافرت كردم و خدمت آیت الله بهجت رسیدم باز در جلسه خصوصی عرض كردم: آنچه را كه چند سال پیش به بنده فرمودید آیا در قوه خودش باقی است؟ فرمودند: بله. »
یكی از نزدیكان آقا می گوید:
« یك بار به فومن رفته بودم، یك روز مانده به مراجعت خدمت آقای اریب، از علمای فومن رفتم، ایشان چند سكه داد و گفت: یكی از اینها را به آیت الله بهجت بده. وقتی برگشتم آن را خدمت آقا دادم. دوباره كه می خواستم به فومن بروم آیت الله بهجت، 1000 تومان به من داد و فرمود: این را با یك واسطه به آقای اریب بدهید. آن مقدار پول را بردم به یك بازاری دادم و گفتم: این را به آقای اریب بده و نگو چه كسی داده، من در مغازه او نشستم او رفت و برگشت و دیدم خیلی تعجب كرده است. گفتم: چه شد؟ گفت: وقتی این پول را به آقای اریب دادم، گفت: قسمتی از خانه ما خراب شده بود و تعمیر كار آمده و گفته بود كه 1000 تومان می گیرم درست می كنم. من كه پولی نداشتم، به تعمیر كار گفتم: فعلاً صبر كن و اینك این پول درست به اندازه مخارج تعمیر خانه است ».

یكی از دوستان می گوید:

« یكی از بستگان نزدیك من به مرض سرطان مبتلی گردید. اطباء گفتند: حتماً باید در اسرع وقت تحت عمل جراحی قرار گیرد، در غیر این صورت غده سرطانی به جاهای دیگر بدن نیز سرایت خواهد كرد. متحیر مانده بودیم كه چه كنیم، آیا بیمار را عمل بكنیم یا نه؟ قرار شد خدمت آیت الله بهجت مراجعه و از ایشان طلب استخاره كنیم.

به محضر ایشان رسیدم و مشكل را بازگو نموده و طلب استخاره نمودم، آقا استخاره كردند و فرمودند: عمل لازم نیست، و مبلغی پول دادند كه برای او صدقه بدهیم، و نیز دستور فرمودند مقداری آب زمزم را با تربت حضرت سید الشهداء علیه السلام مخلوط كرده به قصد شفاء هر روز مقداری از آن به مریض بدهید تا بیاشامد، همچنین دستور فرمودند تعداد زیادی از فقرا را اطعام نماییم، و یا هر چند به مقدار كم به آنان صدقه پرداخت كنیم و ضمناً به فقرای و صدقه گیرندگان بگوییم برای سلامتی بیمار دعا كنند. بلافاصله دستورات آقا را مو به مو اجراء كردیم و مریضه جهت توسل عازم حرم امام رضا علیه السلام گردید و مدت سه روز در آن حرم شریف به دعا و راز و نیاز پرداخت. حالات بسیار روحانی و عجیبی به او دست داد، پس از برگشت دیگر احساس درد نكرد. بلافاصله روانه منزل آقا شدم تا ایشان را در جریان بگذارم و دستورات بعدی را بگیرم، كه در میانه راه بین منزل و مسجد آقا را دیدم ناگهان پیش از آنكه سخنی بگویم. آقا پرسید: حال مریضه شما چطور است؟ گفتم: الحمدالله و قضایای مشهد را نقل كردم. آقا فرمودند: به همان دستورات عمل كنید، و برای امتحان به پزشك مراجعه كنید. قتی مریضه به پزشك مراجعه كرد، پزشك معالج از بیمار با تعجب می پرسد: شما كاری كرده اید یا جایی رفته اید؟ بیمار می گوید: چطور؟ دكتر با تعجب می گوید: خانم، مرض شما به طور ناباورانه كاهش یافته و هیچ احتیاجی به عمل ندارد، و مقدار باقی مانده از غده را با دارو حل می كنیم. هم اكنون الحمدلله مریضه ما بطور كامل شفا یافته و به زندگی خود ادامه می دهد. آنچه كه برای ما جالب توجه بود استخاره ای بود كه آقا فرمودند و گفتند: نیازی به عمل ندارد.

یكی از طلاب حوزه علمیه می نویسد: « بنده در اوان طلبگی كه در تهران مشغول تحصیل بودم، گاهی برای زیارت به قم مشرف می شدم، و براساس سفارش اكید مرحوم پدرم كه می فرمود هر وقت قم رفتی نزد آیت الله بهجت هم برو، خدمت آقا رسیده و عرض ادبی می نمودم. روزی پدرم خود پرده از علت این سفارش زیاد برداشت و فرمود:

« روزی در مسجد بالا سر واقع در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام چشمانم به جمال دلربای حضرت ولی عصر(عج) روشن شد، شرم حضور و عظمت حضرت مانع از آن شد كه مانند عاشقی كه پس از مدتها به معشوقش رسیده با حضرت معاشقه نمایم، ولی پس از چند لحظه دیدم درست در همان مكان و نقطه ای كه حضرت را دیده بودم آیت الله بهجت نشسته است. »
این دیدار را مرحوم ابوی یكی از دلایل عظمت آقا و چه بسا مرتبط بودن آن فقیه عظیم الشأن با حضرت ولی عصر(عج) می دانستند.

آقای قدس می گوید: « یكی از روحانیون مازندران، كه اینك رئیس دادگستری یكی از استانهای ایران است، برای حقیر نقل كرد: زمانی كه آیت الله كوهستانی مازندرانی به رحمت ایزدی پیوستند، آقا زاده آن مرحوم خدمت آیت الله العظمی بهجت مشرف شدند آقا فرموده بودند:« آقای شما كه رحلت نمودند در آن عالم غوغا بر پا شد. » حقیر پرسیدم یعنی چه؟ شخص ناقل فرمودند: بیش از این نمی دانم.

آقای خسرو شاهی نیز در این رابطه می گوید:

« از یكی از طلاب كه در قید حیات است شنیدم كه می گفت: بعد از ازدواج، خانه ای در قم اجاره كردم، پس از استقرار در منزل، از نظر مالی دچار تنگدستی عجیبی شدیم تا روزی رسید كه حتی به این فكر افتادیم كه غذای شب را چگونه تهیه كنیم. و در شرایطی بودیم كه نمی توانستیم از كسی قرض بگیریم. از خانه بیرون آمدم و برای زیارت به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شدم، پس از زیارت و هنگام خداحافظی دیدم كسی از پشت سر مقداری پول به من داد و گفت: این باید به شما برسد. برگشتم دیدم آیت الله العظمی بهجت است. در حالی كه اصلاً به ایشان اظهار نیازی نكرده بودم. شبیه این قضیه را از یكی دیگر از طلاب نیز شنیده ام. از اینجا به یاد مطلبی افتادم كه آیت الله بهجت می فرمودند: « آیا می شود مولایمان از ما بی خبر باشد یا ما را به حال خودمان وا بگذارد؟ اگر طلاب به وظایف خود عمل كنند نگران چیزی نباشند، خود مولا مواظب ما هست. اینطور نیست كه ما را از چشم بیندازد. »

حجة السلام والمسلمین علم الهدی نیز می گوید:« یكی از طلاب نقل می كرد كه سالی برای تبلیغ می خواستم گیلان بروم، مخارج خانواده را فراهم كردم ولی هزینه راه را نداشتم ناچار به زیارت كریمه اهل بیت حضرت معصومه (سلام الله علیها) مشرف شدم و گلایه و درددل كردم، ما كه دربست در اختیار شما اهل بیت علیهم السلام هستیم و می خواهیم شریعت جدّتان را تبلیغ نماییم ولی كرایه راه نداریم، بالاخره بعد از زیارت قصد كردم به نماز جماعت حضرت آیت الله بهجت بروم. بعد از شركت در نماز ظهر و عصر، هنگامی كه ایشان می خواستند بروند، ناگهان به طرف من كه در صف دوم نشسته بودم اشاره نمودند، من خیال كردم با كسی دیگر كار دارد دوباره اشاره كردند و فرمودند: با تو هستم. بلند شدم و به حضورش رسیدم. فرمودند: پشت سر من بیا. همراه با عده ای در ركاب ایشان رفتیم تا به دم در منزل ایشان رسیدیم. فرمودند: اینجا بایست تا من برگردم. داخل منزل تشریف بردند و بعد از چند دقیقه كوتاه برگشتند و دویست تومان پول ( كه آن زمان خیلی ارزش داشت) به من دادند. عرض كردم: چه كنم؟ فرمود: مگر پول نخواستی؟ جریان یادم آمد.
عرض كردم: این پول زیاد است. فرمود: نه، چند نفر دیگر هم احتیاج دارند آنها را هم تأمین می كنی. به هر حال خداحافظی كردم و عازم تهران شدم، در خیابان چراغ گاز كه ماشین های گیلان از آنجا حركت می كردند دیدم چند نفر از رفقا نیز می خواهند برای تبلیغ به گیلان بروند ولی پول ندارند. گفتم: نگران نباشید پول رسیده است، اول رفتیم و نهاری صرف كردیم و بعد سوار ماشین شدیم و به محض رسیدن به مقصد آن دویست تومان نیز تمام شد.

از هم او می گویدشخصی می گفت: می خواستم به حج مشرف شوم، به حضور آیت الله العظمی بهجت رسیدم و عرض كردم: خداوند یك بلائی را ازما دور كرد و آن اینكه در مسافرتی ماشین ما به خاطر سرعت زیاد یا اشكال دیگر كاملاً وارونه شد ولی بحمدالله هیچ یك از ما آسیبی ندیدیم.
حضرت آیت الله فرمودند: بیست سال یا بیست و پنج سال پیش (تردید از گوینده است) نیز چنین گرفتاری برای شما پیش آمد ولی شما جان سالم بدر بردید. بعد یادم آمد كه آقا راست می فرمایند. »

جناب حجة السلام والمسلمین حاج آقا شوشتری می فرمودند:

« شخصی خدمت آیت الله بهجت می رسد و می گوید: آقا! من اكثر شبها برای نماز شب خواب میمانم چه كار كنم؟ دعایی بفرمایید. آقا هم می فرمایند: چه ساعت دوست داری بیدار شوی؟ میگوید: ساعت سه نصف شب. آقای بهجت به ایشان می فرمایند: برو ان شاءالله بیدار می‌شوید. »
حاج آقا شوشتری ادامه می دهد: « اینك چندین سال است از آن جریان می گذرد، و آن شخص به من گفت: از آن تاریخ به بعد هر شب سر همان ساعت بیدار می شوم، هر چند یك ساعت قبل خوابیده باشم، و هیچگاه نماز شبم ترك نشده است. و این از كرامات آیت الله بهجت است.

یكی از اساتید محترم اخلاق، مرقوم داشته اند كه ایشان روزی به بنده فرمودند:« فلانی، آیا می خواهی آنچه از اول عمرت تا به حال انجام داده ای و آنچه از حال تا آخر عمرت واقع خواهد شد، به تو بگویم؟! »
و نیز شخصی از برخی شبهات اعتقادی در رنج بوده، از شهرش به سوی «قم» حركت می نماید و در آنجا مأوی می گیرد. شبی، آیت الله بهجت را در خواب می بیند و ایشان جواب شبهات را بر او ارائه می كنند؛ آن شخص از خواب كه بر می خیزد در صادقه بودن رؤیا، خلجانی در قلبش پدید می آید و روز جمعه برای مطرح كردن آن شبهات به خدمت آیت الله بهجت می رسد، لب می گشاید كه آنها را مطرح كند، ایشان می فرمایند: « جواب همانهایی بود كه در خواب به تو گفتم، تردید مكن! »

قضیه اقتدای مرحوم قاضی به ایشان را، آقازاده مرحوم آیه الله آقا ضیاء الدین آملی این گونه نقل كردند كه روزی من و پدرم به محضر آیت الله العظمی بهجت رسیدیم و جمعی در آنجا حاضر بودند، پدرم در آنجا گفتند كه قضیه ای را نقل می كنم و می خواهم كه از زبان خودم بشنوید و بعد از آن نگوئید كه از خودش نشیندیم، و آن اینكه: « من با چشم خودم دیدم كه در مسجد سهله یا كوفه (تردید از ناقل است) مرحوم قاضی( استاد اخلاق آیت الله العظمی بهجت ) به ایشان اقتدا نموده بودند. »
و با توجه به اینكه تولد معظم له سال 1334 هجری قمری است و سال 1348 ه.ق. به كربلای معلا مشرف و در سال 1352 ه.ق. به نجف اشرف مشرف شدند و سال رجعت ایشان به ایران سال 1364 ه.ق. بوده است، پس سن ایشان در آن هنگام، حدود 30 سال بوده است.  5487

8. اهتمام ویژه به رعایت شرعیات

 5487 مهمترین ویژگی كه در اولین نگاه از آیت الله بهجت مشاهده می شود اهتمام ایشان به رعایت آداب شرعی و سیره اهل بیت علیهم السلام می باشد.
آیت الله مصباح در این باره می گوید: « همه علمای اخلاقی شیعه در اینكه راه صحیح تكامل، راه عبودیت است و انسان جز با اطاعت دستورات خدا نمی تواند به مقامی برسد، متفقند. مگر كسانی كه انحرافاتی در فكر و رفتارشان باشد؛ اما بر اهمیت دادن به رعایت آداب شرعی و سیره اهل بیت علیهم السلام همه یكسان نیستند. حضرت آقای بهجت(حفظه الله) هم شخصاً در رعایت آداب شرعی بسیار مقید هستند و ریزه كاریهای خاصی را در رفتارشان رعایت می كنند، كه وصف آنها كار دشواری است.
اینك به عنوان نمونه یك نكته ای را نقل می كنم شاید اینها در تاریخ بماند و كسانی كه مایل باشند از دستورات شرع پیروی كنند بدانند كه تا كجاها باید انسان آداب شرعی را رعایت كند.
ملك مختصری در شمال، از پدرشان به ایشان به ارث رسیده بود كه محصول برنج داشت و لااقل بخشی از مصرف خانه ایشان از آنجا تأمین می شد. ولی وقتی برنج را می آوردند ایشان مقید بودند كه مقداری از آن (هر چند فرض كنید چند كیلو را) به همسایگان و دوستان اهداء كنند.

در جریان مبارزات، مدتی بود كه بنده قم نبودم به مسافرت رفته بودم حتی نزدیكان ما هم درست اطلاع نداشتند كه من كجا هستم. در این مدت ایشان یك بار كیسه ای برنج و بار دیگر مبلغی پول (كه البته آن زمان هم خیلی زیاد نبود) به منزل ما فرستاده بودند، نكته اینجاست كه مبلغ پول را توسط آقازاده خود علی آقا، و خانم خود ایشان به خانه ما فرستاده بودند و آقا زاده شان سر كوچه ایستاده بود و خانم ایشان آن را در منزل ما به خانواده ما داده بودند.
وقتی برگشتم و این جریان را شنیدم مدتی متحیر بودم كه این چه سرّی بود كه خانمشان تشریف بیاورند در منزل ما و این مبلغ را بدهند. بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم كه یكی از آداب شرعی این است كه اگر زنی شوهرش مسافرت هست مرد نامحرم در خانه اش نرود و اگر كاری هست به وسیله خانمی انجام بگیرد. این قدر ظرافتها و ریزه كاریها در گفتار و رفتار و نشست و برخاست اولیای خدا وجود دارد كه فهمیدن آنها خود یك علمی میخواهد،

 5487چه رسد به اینكه انسان بتواند دقیقاً آنها را رعایت كند، و همینهاست كه بنده را در بندگی پیش می برد و پیش خدا عزیز می كند و به مقامات بلندش می رساند.و نصیحت ایشان به كسانی كه از ایشان دستور می خواهند، رعایت مسلّمات شرع است، و افرادی كه نصیحتی می خواهند ایشان تأكید می كنند مسلمات شرع را درست رعایت بكنید. و آن چیزهای كه مشكوك و مشتبه است در درجه بعد است. ایشان یك استدلالی در این زمینه دارند كه بسیار آموزنده است، و بنده هم از ایشان یاد گرفته ام و گاهی در سخنرانیها یا جاهای دیگر مطرح می كنم، و آن این است كه: خداوند كه می خواهد بندگان را هدایت كند و به كمال برساند، اموری را كه بیشتر در سعادت انسان مؤثر است بیشتر بیان می كند، لذا ما نیز اگر بخواهیم بفهمیم چه چیزهایی موجب سعادت انسان می شود، باید ببینم خداوند بر چه چیزهایی بیشتر تأكید كرده است. هر مطلبی كه در قران و روایات و كلمات اهل بیت علیهم السلام و سیره عملی آنها بیشتر مورد توجه بوده، معلوم می شود در تكامل انسان بیشتر مؤثر است. از مهمترین آنها اهتمام به نماز است، این همه آیاتی كه در قرآن درباره نماز آمده است و این همه روایاتی كه درباره رعایت وقت نماز، حضور قلب در نماز و آداب نماز است شاید در هیچ بابی از ابواب فقه و دستورات شرع نداشته باشیم.ایشان گاهی به عنوان طعن و طنز می گفتند: ماها برای تكامل مان دنبال یك چیزی می گردیم كه نه خدا گفته نه پیغمبر و نه امامی...».

آیت الله شیخ جواد كربلایی نیز در این باره می گوید:
« آیت الله العظمی بهجت به بنده با یك آب و تابی می فرمودند:
« كی بر طبق مسلمات شرع مانند: ترك معاصی، اتیان واجبات و نوافل و قرائت قرآن در جای خلوت با حضور قلب، و خلاصه انجام عبادت با شرایط صحت و شرایط قبول و با محتوا بودن عبادت از حیث اسرار نماز و اسرار سایر عبادات عمل كرده ای تا نتایج آنها را بیابی، كه حال از ما دستورالعمل برای سیر الی الله تعالی می خواهی، و گویا منتظری پیری از پشت كوه قاف بیاید و تو را راهنمایی كند! آیا این همه مسلمات شرع اطهر كافی نیست كه كما هو حقه عمل كنی و به جایی برسی. »

خلاصه بنده از بیان ایشان فهمیدم كه سالك باید كاملا " و از همه جهات مواظب ظواهر شرع مقدس بوده، و نسبت به حالات معنوی كتوم باشد مگر از اهلش. و اهل آن اندكند. »

چندی پیش نیز كه بنده در قم درس اخلاق می گفتم ایشان به من فرمودند:

« آنچه را اهل علم می فهمند بگو، و ما فوق درك آنها را مگو. »

 5487

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


9. الگوی رفتاری مجسّم

یكی از ویژگیهای آیت الله بهجت كه ایشان را از دیگر عالمان، و بلكه مجتهدان ممتاز می كند، الگوی رفتاری برگرفته از شیوه معصومین علیهم السلام است كه گفتار و كردار، اعمّ از نشست و بر خاست، و سخن گفتن و خاموش بودن، و در نحوه انجام عبادات و راز و نیاز با معبود یكتا، و برخورد با افراد، و ... نمایان است. این ویژگی به گونه ای است كه حتی هر انسان غافلی را به خدا متوجه می كند.

آیت الله مصباح در این باره می گوید:
« بنده از سال1331 كه به قم آمدم با ایشان آشنا شدم، منزل ایشان جنب مدرسه حجتیه بود، و تقریبا " هر روز آقا را هم در راه و هم در حرم زیارت می كردم، چهره نورانی ایشان برای هر بیننده ای جاذبه داشت، و كیفیت نشست و برخاست و حركات و سكنات ایشان جلب توجه می كرد و نشان می داد كه ایشان در یك فضای معنوی خاصی زندگی می كند و توجه شان به فوق مطالبی است كه دیگران به آن توجه دارند تقیّد ایشان به عبادات و سحر خیزی و زیارت حضرت معصومه علیها السلام و برنامه های متعددی كه هر روز اجرا می كردند. همگی اولین چیزهایی بود كه هر بیننده ای را به خود متوجه می كرد، مخصوصاً كسانی كه دوست داشتند یك الگوی رفتاری برای خودسازی بشناسند و پیروی كنند.

آنچه بر این عوامل می افزود توجّهات خاص و نگاه های نافذ ایشان بود، گاهی نسبت به بعضی از افراد مثل یك جاذبه ای كه روح طرف را به خود جذب كند، اثر می گذاشت.
به هر حال، این خصوصیات باعث شد كه كنجكاوی ما تحریك بشود و ببینم ایشان كیست و چه خصوصیات و چه ویژگیهایی دارد. از دوستان و آشنایان و كسانی كه احتمال می دادیم با ایشان بیشتر مأنوس باشند، تحقیق كردیم و برای ما روشن شد كه ایشان هم از نظر علمی و هم از نظر معنوی ممتاز هستند. كم كم اجازه گرفتیم گاه گاهی به منزلشان برویم و از نصایحشان استفاده كنیم. »  

10. تلاش برای سیر معنوی و تكامل دیگران

حضرت آیت الله حاج شیخ جواد كربلایی نقل می كردند: « سالها قبل از حضرت آیت الله العظمی حاج ابوالقاسم خوئی(ره)، و نیز پیش از ایشان از آیت الله العظمی بهجت مدّظله شنیده بودم. كه آقای خوئی در مبحث "استعمال لفظ در بیش از یك معنی " فرموده بودند كه این گونه استعمال لفظ مستلزم دو لحاظ آلی و استقلالی در یك استعمال است، و لذا محال می باشد. »

ولی آیت الله بهجت در همان سنین جوانی به آیت الله خوئی عرض كرده بودند: ممكن است نفس انسان به مرتبه‌ای از قوه برسد كه بتواند بین این دو لحاظ جمع كند. در واقع ایشان این مطلب را بهانه كرده بودند برای انتباه آیت الله خوئی به لزوم تحصیل معارف الهیه و اتّصاف به صفات اولیاء الله.
آیت الله خوئی نیز علت عنوان این مطلب را از ایشان جویا شده بودند. بعد از توضیح آیت الله بهجت، ایشان پرسیده بودند به كی و كجا مراجعه كنم؟ و آیت الله بهجت، حضرت آیه الحقّ آقای سید علی قاضی (ره) را معرفی كرده ‌بودند.
سپس با وساطت آیت الله بهجت، جلسه ملاقاتی بین آیت الله قاضی و خوئی در صحن حضرت ابوالفضل علیه السلام ترتیب می یابد و یك ساعت و نیم به طول می انجامد.
آیت الله خوئی بعدها به بنده (كربلایی) فرمودند: ما تسلیم شدیم و تحت تأثیر قرار گرفتیم و سخنان ایشان را پذیرفتم. ایشان برنامه و شرائط ویژه ای ارائه فرمودند؛ كه می بایست با لباس مخصوص، ذكر مخصوص و به تعداد مشخص تكرار انجام شود، همه شرائط را آماده نمودم و تصمیم گرفتم كه ساعت دو بعد از ظهر در جای مناسب و خلوتی در حرم حضرت علی علیه السلام شروع كنم، ولی متأسفانه هنگامی كه تمام شرایط را فراهم كردم و خواستم ذكر را بگویم هر چه فكر كردم آن ذكر به یادم نیامد، مأیوس شدم و به خود گفتم: ابوالقاسم! تو را برای این كار نخواسته‌اند .
آن ذكر این بودلا إله إلا هو، و علی الله فلیتوكّل المؤمنون: معبودی جز او (خدا) نیست، پس مؤمنان تنها باید بر خدا توكل كنند. سوره تغابن/13 »
آقای مسعودی نیز در این باره می گوید:
« در هر صورت، ایشان برای عده ای امور تربیتی را اجرا می كردند گاهی به شخصی پیغام می دادند كه:
این كار را بكن، یا فلان كار را نكن. یا این مسأله خوب است كه این طور باشد.

یك روز به خدمت ایشان رسیدم و عرض كردم: آقا وضع زندگی ما خیلی سخت شده است، پول نداریم چه كار كنیم؟ ایشان یك ذكری به من گفتند كه من آن ذكر را ادامه دادم، و از آن روز تا به حال هنوز بی پول نشده ایم. ایشان فرمودند: پیش خودت باشد. و من هر روز انجام می دهم

11- نظم و برنامه ریزی در كارها

یكی از شاگردان آقا می نویسد:« حضرت آقا در كارشان دقیق و منظم هستند به عنوان مثال حتی برنامه ریزی كرده اند كه از در منزل تا مسجد مشغول فلان ذكر، و بعد از آن ذكر خاصی را بگویند، تا وقت ایشان ضایع نگردد، و نوافل یومیه را نیز به همین منوال برنامه ریزی نموده اند. »

یكی از فضلای قم می نگارد: « روزی نزدیك غروب چند دقیقه ای سر كوچه منزل آیت الله بهجت (مدظله) ایستادم تا همراه ایشان به مسجد بروم، ولی چون هوا مقداری تاریك شده بود با خودم گفتم ممكن است ایشان از منزل خارج شده و به مسجد تشریف برده باشند. لذا به طرف مسجد حركت كردم ولی دیدم هنوز ایشان تشریف نیاورده اند. از یكی از دوستان كه همراه من بود خداحافظی كردم و قصدم این بود كه بر گردم واز فرصت استفاده نموده و در فاصله حركت معظّم له تا مسجد پرسشی مطرح كنم. در فاصله زمانی كه از مسجد می آمدم سعی كردم پرسشی را در نظر بگیرم چون سؤال خاصی را از پیش در نظر نداشتم. حقیقت این بود كه مقصودم از این مزاحمتها و طرح سؤالها بیشتر این بود كه بهانه ای برای سخن گفتن و به حرف آمدن بزرگانی مثل ایشان فراهم كنم، چرا كه معتقدم نَفَس گرم و مسیحایی این بندگان خوب خدا در نفوس ما اثر می كند، و در فرمایشاتشان یك كلمه و یك نكته ظریف مطرح می شود كه به انسان نهیب می زند و فرد را از غفلت خارج می كند. خلاصه این سؤال را در نظر آوردم: اینكه در قرآن كریم آمده است كه خداوند « مبدل السیئات بالحسنات: تبدیل كننده بدیها به خوبیها » است به چه معناست؟ چگونه ممكن است سیئه به حسنه تبدیل شود؟ وقتی ایشان نزدیك شدند، سلام كردم و سپس عرض كردم: حاج آقا سؤالی داشتم اگر اجازه هست مطرح كنم؟ ایشان بلافاصله دستشان را به حالت نفی تكان دادند و با لحن تندی فرمودند: « ابداً! هیچ! نه وقتش را دارم و نه حالش را! وقت گذشته است نماز دیر شده و منتظرند! شما هم متوجه باشید كه سؤالاتتان از این جور سؤالات نباشد. سپس نگاهی سر تعظیم به سوی حرم حضرت معصومه علیها السلام فرو آورده و سلامی كرده و داخل مسجد شدند!
حقیقت این بود كه من حسابی به اصطلاح جا خوردم و در برابر این برخورد معظم له واقعا " دست و پایم لرزید. لذا یكی دو قدم عقب كشیدم و به دنبال ایشان وارد مسجد شدم. در نماز هم حواسم پرت بود و تماماً راجع به این جریان و علت آن و منظور معظم له فكر می كردم. بعد از نماز هم در همین زمینه فكر می كردم.

در مجموع از این برخورد فهمیدم همانطور كه خداوند قهر و رحمتش هر دو به نفع بندگان است، به نظر خودم یك احتمال این بود كه ایشان می خواستند بفهمانند كه انسان قبل از نماز باید خود را مهیای اقامه آن كند، ذكری بگوید، توجهی پیدا كند، و آمادگی روحی و نفسانی برای نماز و سخن گفتن با خدا پیدا كند، خود ایشان نیز در حین آمدن به مسجد مشغول ذكر بودند و بدین وسیله برای نماز مهیا می شدند. احتمال دیگر این بود كه چون دیدند من از روبروی ایشان می آیم و به محض دیدن ایشان جلو رفتم سؤال را مطرح كردم، خواستند بفهمانند كه این كار درستی نیست. البته من از مسجد بر گشته بودم و می خواستم از فرصت استفاده كرده، و در بین راه از ایشان بهره ای بر گیرم. احتمال سوم این بود كه ایشان از سؤال جور كردن فوری من و آنچه در ضمیر من گذشته بود ـ كه در واقع سؤال كردن من چیزی جز بهانه به حرف كشیدن ایشان نبودـ خبردار بودند و با این برخورد از ما فی الضمیر من خبر دادند. و البته جای تعجب ندارد چرا كه خود ایشان به دوستان ما گفته بودند كه در گذشته هر طلبه ای در نجف اشرف كه «طی الارض» نداشت بین طلاب دیگر انگشت نما بود. یعنی این گونه امور خارق العاده بایستی برای طلبه و علما، عادی و طبیعی باشد. »

12. دائم الذكر بودن

 5487حجة السلام والمسلمین خسرو شاهی می گوید: « یكی از خصوصیات بارز آیت الله بهجت دائم الذكر بودن ایشان‌است. روزی ایشان هنگام بازگشت پس از اقامه نماز جماعت از مسجد به طرف منزل، به طلابی كه همراه و پشت سر ایشان حركت می كردند، رو كردند و فرمودند: با من كاری دارید؟ گفتند: نه می خواهیم همراه حضرتعالی چند قدمی برداریم وهمراهی شما نصیب ما بشود. ایشان فرمودند: من از مسجد تا منزل برنامه ای برای ذكر گفتن دارم، چون فكر می كنم شما با من كاری دارید ذكر را متوقف می كنم، و وقتی منزل می رسم می بینم برنامه ام كامل انجام نشده است و ناراحت می شوم. »  5487

13. اندیشیدن پس از سخن گفتن

 5487 نیز آقای خسرو شاهی می گوید: 5487 « یكی از ویژگیهای بارز ایشان آن است كه وقتی می خواهند مطلبی بفرمایند، علاوه بر رعایت مقتضی حال، اول فكر می كنند. 5487 5487 حتی 5487 در این زمینه فكر می كنند كه مطلب را چگونه و در چه قالب و جملاتی بگویند. تا از سویی كوتاه باشد و از جهتی رساتر 5487 5487 بوده و بهتر مطلب را برساند

14. كتوم بودن (راز دار)

 5487 آقای مصباح در این باره می گوید:
« یكی از ویژگیهای ایشان این است كه در اظهار مقامات معنوی كتوم هستند، و بسیار نادر اتفاق می افتد كه چیزی بگویند و یا به گونه ای رفتار كنند كه شخص متوجه و مطمئن شود كه ایشان یك امر خارق العاده ای را انجام داد، و یا علم خارق العاده ای دارند؛ ولی افرادی كه ارتباط نزدیك با ایشان دارند در طول سالها زندگی و معاشرت با ایشان گاهی به نكته هایی برخورد كرده اند كه نشانه های قطعی است برای اینكه ایشان قدرتهایی بیش از آنچه دیگران دارند، در اختیار شان است. »

15. تربیت غیر مستقیم

دراین باره باز آقای مصباح می گوید: « برای اینكه از نكات اخلاقی ایشان استفاده كنیم معمولاً چند دقیقه ای زودتر در جلسه درس حاضر می شدیم، و ایشان معمولاً پیش از درس تشریف می آوردند و در اتاق محل درس جلوس می فرمودند و به صورتهای مختلف و غالباً بلكه همیشه بطور غیر مستقیم نصیحت می كرد. یعنی همین كه می نشستند یك حدیثی می خواندند، یا یك داستان تاریخی نقل می كردند، ولی حدیثی یا ذكر آن داستان تاریخی با رفتار روز گذشته چنان تناسب داشت كه گویی ایشان دارند حالات ما را بیان می كنند، و به این صورت نقصها موجود در رفتار ما را با نقل حدیث یا ذكر داستان و یا جریان تاریخی به ما گوشزد می كرد. و این مطلبی بود كه سایر دوستان نیز بدان اذعان داشتند و می گفتند: ایشان یك مطالبی می گویند كه درست منطبق می شود بر زندگی ما، و با ذكر آن داستان یا حدیث مشكلات ما را در زندگی حل می كنند و قصور و اشتباهاتمان را به ما گوشزد می كنند.
به هر حال روش تربیتی ایشان در برخورد با دیگران به طور مستقیم نبود و نمی گفتند كه این كار را بكنید یا نكنید، یا فلان كار بد را انجام دادید بلكه با ذكر حدیث، جریان تاریخی و داستانی شخص را متوجه نقص كارش می كردند و به او گوشزد می كردند كه خودش را اصلاح كند. »

 


سیروسلوک

سير و سلوك

بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحيم‌

((تا وقت باقي است بايد دست به راه سلوك الي الله زد.))


لزوم استاد و شيخ

پس‌ طالب‌ را در اين‌ مرحله‌ نيز از رجوع‌ به‌ راهنما يا خليفه‌ يا نائب‌ آن‌ يا فهم‌ از كلمات‌ آن‌ چاره‌اي‌ نيست‌ .
و چون‌ استنباط‌ اين‌ مرحله‌ و استخراج‌ دقائق‌ آن‌ و شناختن‌ امراض‌ نفسانيّه‌ و معالجات‌ آن‌ و مصالح‌ و مفاسد و مقدار دواي‌ هر شخصي‌ و ترتيب‌ معالجۀ آن‌ بخصوصه‌، چنانكه‌ در انجام‌ آن‌ ضرور است‌، چونكه‌ امري‌ است‌ بس‌ خفي‌ و دقيق‌، صاحب‌ اين‌ استنباط‌ را عقلي‌ بايد تامّ و نظري‌ ثاقب‌ و قوّه‌اي‌ قويّه‌ و ملكه‌اي‌ قدسيّه‌ و علمي‌ غزير و سعي‌ كثير. و به‌ اين‌ سبب‌ حصول‌ اين‌ علم‌ قبل‌ از عمل‌ آن‌ امري‌ است‌ متعسّر بلكه‌ متعذِّر. لهذا طالب‌ را چاره‌اي‌ جز از رجوع‌ به‌ راهنما يا قائم‌ مقام‌ او كه‌ تعبير از او به‌ اوستاد يا شيخ‌، مي‌شود نيست‌ .[

شرايط استاد فقه نفس

و همچنان‌ كه‌ از براي‌ اوستاد فقهِ جوارح‌ شرائطي‌ است‌ مقرّره‌ و رجوع‌ به‌ آن‌ قبل‌ از معرفت‌ آن‌ جائز نه‌، و بدون‌ آن‌ عمل‌ باطل‌ است‌،
صعوبت شناخت استاد روحاني و لزوم ملازمت و مراقبت شيخ روحاني براي شناخت وي همچنين‌ در فقه‌ نفس‌ و طبّ روحاني‌ نيز چنين‌ است و معرفت‌اوستاد در اين‌ فنّ أصعب‌ و شرائط‌ آن‌ اكثر است‌ .

خليليَّ قُطّاعُ الطَّريقِ إلَي‌ الحِمَي‌                         كَثيرٌ وَلَكِن‌ واصِلوهُ قَليلٌ 

و فرقي‌ ديگر هست‌ ميان‌ اوستاد فقه‌ جسماني‌ كه‌ فقيهش‌ خوانند و اوستاد فقه‌ روحاني‌ كه‌ شيخش‌ گويند و آن‌ اينستكه‌: راه‌ فقه‌ جوارح‌ جلّي‌ و ظاهر و راه‌ همه‌ كس‌ واحد و دُزدان‌ و قاطعان‌ راه‌ خدا در آن‌ قليل‌ و ظاهرند .

پس‌ اوستاد اين‌ فقه‌ را نمودنِ راه‌ و شناسانيدن‌ فريبندگان‌ كافي‌ است‌، به‌ خلاف‌ راهِ فقهِ نفس‌ و طبّ روحاني‌ كه‌ راه‌ هر کس  متفاوت‌ و مرض‌ هر شخصي‌ مختلف‌ و معرفت‌ قدر مرض‌ غير مقدور و مقدار دوا غير مضبوط‌ و شناختن‌ مرض‌ هر شخصي‌ مشكل‌ و ترتيب‌ علاج‌ صعب‌ و عقبات‌ راه‌ بی‌حدّ و گريوۀ راه‌ بی‌نهايت‌ و دزدان‌ پنهاني‌ بی‌غايت‌ و شناختن‌ ايشان‌ مستعصب‌ . چه‌ بسي‌ از ايشان‌ به‌ لباس‌ درويش‌ ملبَسند .
پس‌ چاره‌اي‌ از همراهي‌ اوستاد و شيخ‌ و مراقبت‌ آن‌ در همۀ احوال‌ نيست‌. و عرض‌ حال‌ بر او در هر عقبه‌ لازم‌ است‌. و از اين‌ است‌ كه‌ سالكان‌ راه‌ مدّتهاي‌ متماديه‌ در خدمت‌ اوستاد بسر برده‌اند و دقيقه‌اي‌ از حضرت‌ او غائب‌ نشده‌ .
و بدانكه‌ حال‌ فقه‌ نفس‌ نيز چون‌ حال‌ فقه‌ جوارح‌ است‌ در اينكه‌ تماميّت‌ ايمان‌ نفس‌ به‌ تماميّت‌ ظهور آثار آن‌ موقوف‌ و اگر اثري‌ از آثار ان‌ مهمل‌ گذاشته‌ شود به‌ همان‌ قدر در ايمان‌ نفس‌ نقصان‌ و قصور است‌ و قدم‌ به‌ عالَم‌ بالاتر ننهد .
و چون‌ سالك‌ به‌ توفيق‌ و عنايت‌ ربّاني‌ و تعليم‌ شيخ‌ روحاني‌ اين‌ مرحله‌ را پيمود و چنانكه‌ بايد و شايد مجاهده‌ نمود نقصاني‌ كه‌ در ايمان‌ و اسلام‌ اصغر او را حاصل‌ بود تمام‌ مي‌شود و چنانچه‌ در آنجا خطائي‌ رفته‌ بود بر او ظاهر و هويدا مي‌گردد و راه‌ راست‌ و صراط‌ مستقيم‌ بر او واضح‌ مي‌شود و از ظنّ و تخمين‌ به‌ مشاهده‌ و يقين‌ مي‌رسد فَأعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّي‌ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ وَ 
إِن‌ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ الَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِينَّهُم‌ سُبُلَنا وَ إِنِّي‌ لَغَفَّارٌ لِمَن‌ تَابَ وَ ءَامَنَ وَ عَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَي‌ .
و أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌ از وصف‌ مجاهدين‌ و غايت‌ احوال‌ ايشان‌ مي‌فرمايد:

فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ العَمي‌ وَ مُشارَكَةِ أَهْلِ الْهَوي‌'، وَ صارَ مِنْ مَفاتيحِ أَبْوابِ الْهُدي‌'، وَ مَغاليقِ أَبْوابِ الرَّدي‌'، وَ أَبْصَرَ طَرقَهُ وَ سَلَكَ سَبيلَهُ، وَ عَرَفَ مَنارَهُ وَ قَطَعَ غِمارَهُ. فَهُوَمِنَ الْيَقينِ عَلي‌ مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ . 

و نيز در وصف‌ ايشان‌ مي‌فرمايد:

هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلي‌ حَقيقَةِ الْبَصيرَةِ وَ باشَرُوا رُوحَ الْيَقينِ، وَاسْتَلانُوا مَا اسْتَوعَرَهُ الْمُتْرَفونَ، وَ أَنِسُوا بمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلونَ، وَ صَحِبُوا الدُّنْيا بِأَبْدانٍ أَرْواحُها مُتَعَلَّقَةٌ بَالْمَحَلِّ الَاعْلي‌ ...

مگر كسيكه‌ در راه‌ طلب‌ تقصير كرده‌ باشد، و در مرحله‌اي‌ از مراحل‌ اهمال‌ و مسامحه‌ نموده‌ باشد، چون‌ كسيكه‌ در فحص‌ اول‌ كه‌ در اسلام‌ و ايمان‌ اصغر ضرور است‌ جهد خود را مبذول‌ نداشته‌ و راهنمائي‌ گمراه‌ به‌ دست‌ آورده‌، يا از متابعت‌ فقيه‌ و شيخ‌ خود سرپيچيده‌، يا در شناختن‌ آنها سعي‌ خود را مبذول‌ نكرده‌ يا در اعطاء حظِّ جوارح‌ يا نفس‌ از ايمان‌ تقصير كرده‌ يا در ترتيب‌ معالجه‌ اشتباه‌ نموده‌، چنانچه‌ انموذجي‌ از آنرا به‌ تو خواهم‌ نمود .
ذكر و فكر و تضرع، طريق عمده سير، پس از انتقال از عالم نفس به ملك جبروت استچون‌ طالب‌ سالك‌ از اين‌ مراحل‌ فارغ‌ و حزب‌ شيطان‌ و جهل‌ را مغلوب‌ و به‌ عالم‌ فتح‌ و ظفر داخل‌ شد، هنگام‌ طّي‌ عوالم‌ لاحقه‌ مي‌رسد. چه‌، در اين‌ هنگام‌ عالم‌ جسم‌ را طيّ و در مُلك‌ روح‌ و انتقال‌ از كشور ملكوت‌ است‌ به‌ مملكت‌ جبروت‌ و لاهوت‌ و غيره‌ .
و عمدۀ طريق‌ سير در اين‌ راه‌ بعد از بيعت‌ با شيخ‌ آگاه‌، ذكر و فكر و تضرّع‌ و تبتّل‌ و ابتهال‌ و زاريست‌ وَ اذْكُرْ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلاً.وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي‌ نَفسِكَ تَضَرُّعاً وَخِيفَةً .
و از اينست‌ كه‌ خداوند عالم‌ ذكر خود را اكبر از صلاة‌ كه‌ عمود دين‌ است‌ فرموده‌، و حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ افضل‌ عبادات‌ را تفكّر شمرده‌ و تفكر يك‌ ساعت‌ را بهتر از عبادت‌ هفتاد سال‌ ذكر نموده‌ .و چون‌ اين‌ حركت‌ نيز تمام‌ شود كلام‌ و فكر و عزلت‌ و سير و سلوك‌ و طلب‌ و طالب‌ و مطلوب‌ و نقصان‌ و كمال‌ به‌ انجام‌ مي‌رسد اِذا بَلَغَ الْكَلامُ إِلَي‌ اللهِ فَأمْسِكُوا. 

 

ذکر شریف یونسی

ذکرشریف یونسی

ذکر " لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین" از جمله اذکار قرآنی است که علما و عرفا ، همواره بر قرائت آن در بحبوهای اندوه ، ترس وگرفتاری های تاکید کرده اند .

« فاز بالسعاده ی من اخلص العباده ی» با استفاده از کتاب «رساله ی نور علی نور » به قلم علامه حسن زاده آملی به ذکر شریف یونسی (وذانون اذ ذهب مغا ضبا فظن ان لن نقد ر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین ) و تحلیل آن پردا خته است . ایشان در فضلیت این آیه چنین آورده اند : « در فضلیت ذکر یونسی بسیار سفارش شده است . به ویژه در این ذکر ، به سه عبارت فاستجنا له ؛ و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین ، دقت فراوان شایسته است ، به خصوص در عبارت آخر که وعده فر موده است " شامل حال همه ی مؤمنین " میباشد .

از حضرت امام صادق علیه السلام روایت شده که

 فرمودند : در شگفتم برای کسی که از چهار چیز بیم دارد ،چگونه به چهار چیز پناه نمی برد ؟!

در شگفتم برای کسی که ترس بر او غلبه کرده ، چگونه به ذکر«حسبناالله و نعم الوکیل » پناه نمی برد . زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر یاد شده فرمود: پس(آن کسانی که به عزم جهاد خارج گشتند وسوسه شیطان درآنان اثر نکرد و به ذکر فوق تمسک جستند)همراه با نعمتی از جانب خداوند (عافیت ) و چیزی زائد برآن (سود تجارت ) بازگشتند و هیچ گونه بدی به آنان نرسد.

ودر شگفتم برای کسی که اندوهگین است ، چگونه به ذکر«لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین»

پناه نمی برد. زیرا به تحقیق شنیدم که خداوند عزوجل به دنبال ذکر فوق فرمود:

پس ما (یونس رادر اثر تمسک به ذکر یاد شده )از اندوه نجات دادیم و همین گونه مؤمنین را نجات می بخشیم »

 

 

 

 

ادامه نوشته

تخت فولاد

  تخت فولاد

گورستان تخت فولاد در جنوب اصفهان و جنوب زاینده رود قرار گرفته است. تا قبل ازدوران صفویان رو نق چندانی نداشت و تنها یکی از چند گورستان اصفهان به شمار می آمد. اما عملا از زمان دودمان صفوی گورستان رسمی شهر اصفهان شد .بیش ازآن،این منطقه محل سکونت زرتشتیان،که به گبرها مشهوربودند،به شمارمی آمد.درآن زمان زرتشتیان به محل دیگری در جنوب جلفای اصفهان ،امروزبه نام حسین آباد شهرت دارد انتقال یافتند وازحمایت پادشاهان صفوی نیز برخوردارشدند، ولی در زمان فتنه افغان ،که اصفهان موردهجوم این قوم قرارگرفت،براثر تعصبات مذهبی افاغنه و ظلم و جور وکشتاری که بر آنها روا می داشتند ، جلای وطن گفته مملکت آباد واجدادی خود رها کردند و گروهی راهی هندوستان  شدند. گروه دیگری نیز شهرهای یزد و کرمان را جهت سکونت انتخاب کردند .

پس از آنکه زرتشتیان ، بنا به دستور سلاطین صفوی ،محل سکونت خود در زمین های کنونی تخت فولاد را تخلیه کرده ودر جنوب جلفا ساکن شدند . شاهان صفوی کاخها و باغهای زیبا ومعرفی در این منطقه خوش آب وهوا ساختند . که عمار تهای معروف هفت دست، تالار آیینه خانه ، قصر نمکدان ،باغ گلستان ،عمارت دریاچه وکاخ معظم و زیبای سعادت آباد و باغ های انار ستان و نگارستان را می تواند نام برد.

گورستان تخت فولاد که محل دفن عارف عبدالله بیضای معروف به بابا رکن الدین در گذشته سال 769هجری و تنی چند از مشاهیر و علما و شعرای دیگر بود ،از این زمان و به مناسبت همین به گورستان بابا رکن و یا تخت پولاد نامیده شد و عملا گورستان رسمی شهر اصفهان قلمداد کردند .

نامگذاری گورستان وسیع و باستانی تخت فولاد  یکی از باارزشمندترین میراث شهر اصفهان به شمار میرود که محل دفن دانشمندان ، علما، شعرا ، هنرمندان و رجال سیاسی و استادان و دیگر بزر گان اصفهان و ایران و به نام های تخت فولاد ، لسان الارض و بابا رکن الدین معروف است.    

تخت فولاد افسانه ی هست که وقتی امام حسن به اصفهان امد زمین تخت فولاد با او صحبت کرده وامام را از جادوی یهودیان مطلع ساخته است و امام هم برای رفع جادوی یهودی تختی از فولاد تهیه کرده و در این محل نصب نموده و روی آن نشسته تا جادو کارگر نشود .                       

در تاریخ اصفهان امده است که در ری،پسر پولاد از اتباع یهودیان، یاغی

شده بود به مدد منوچهر بن قابوس مسئولین را ناچار کردتولید اصفهان رابه اودادند و تخت پولاد منصوب به پدر اوست که دلیری رشید بود و تختی از سنگ ساخته بر روی آن  می نشسته و کشتی گیران در اطراف آن تخت  کشتی می گرفتند. در زمان قاجاریه این تخت شکسته و آن محل نیز مثل بسیاری ار آبادیها و کاخ ها دیگربه ویرانی کشیده شد . شاردن جهانگرد معروف فرانسوی در وجه تسمیه تخت فولاد نوشته است : به مناسبت سکونت سرداربزرگی که درآن سرزمین که به خاطر پیروزیهایش (پولاد بازو ) لقب داشت .این سرزمین به تخت فولاد مشهور گردیدهاست

این گورستان قبل از ظهور اسلام احداث گردیده است .                      

لسان الارض درباره وجه تمسیه لسان الارض داستانی اینگونه گفته اند که، خداوند خطاب به آسمانها و زمین فرمود :(به میل یا به کراهت بیابید) در جواب گفتند : (آمدیم از روی فر مانبردای ومیل ) .از جمله زمین های که چنین پاسخ دادند این قسمت از زمین  تخت پولاد بود . به همین مناسب به لسان الارض(زبان زمین ) معروف گردید.در این باره حدیثی نیزوجود دارد. وجه تمسیه دیگر لسان الارض شباهت ظاهری آن زمین است که شکل زبان بوده و به نام لسان الارض شهرت یافته است .

یوشع نبی در گورستان لسان الارض آرامگاه یکی از پیامبران بنی      اسرائیل  از جمله دانیال ،حیقوق و اشهوییل توسط کوروش بزرگ از زندان بُخت النصر آزاد گردیدند وبه ایران مهاجرت کردند .             

بابا رکن این گورستان به نام گورستان بابا رکن هم آمده که به علت دفن عارف زاهد، بابارکن الدین (در گذشته 768هجری) در این محل بوده است واز همین روایت جایگاه محل عبادت وریاضت صوفیان و نیایشگران بوده است .در سده هفتم وهشتم به عرفای بزرگ (بابا)اطلاق می شد است که هم در اصفهان و هم درسراسر ایران نمونه های فراوانی از آن است.